


سلام به همه دوستاي گلم خوبيد ؟


خوب خدا رو شکر
اول از همه بابت تاخيرم معذرت ميخوام ،سيستمم خراب شده بود مجبور شدم دوبار ويندوزش رو عوض کنم تا حالا در خدمتتون باشم
دوستاي عزيزم من دفعه پيش با خيلي هاتون آشنا شدم که يا دفعات قبل نظر نمي داديد يا بار اولتون بود که ميومديد
خوب از آشنايي با همتون خيلي خيلي خوشحالم
دوستاي گلم من اين دفعه نظرات مختلفي خوندم يه عده از اينکه من داستان فيلم رو ترجمه کردم و گذاشتم خوشتون اومد و بعضي ها هم نه
به اونايي که از آپ خوششون اومد بايد بهشون بگم قابلي نداشت اميدوارم از آپ اين دفعه هم خوششون بياد و اونايي که از آپم خوششون نيومد و گفتن که اشتباه کردم داستان فيلم رو نوشتم بايد ازشون معذرت خواهي کنم دوستاي گلم من قصدم خير بود اگه ناراحت شديد معذرت ميخوام
بايد بگم من آپ دفعه پيش رو با هزارتا درد سر کردم اين خيلي آسون نيست که تو يه فيلم رو تيکه تيکه ببيني و ترجمه کني وبنويسي و بخواي از همش عکس بزاري البته وظيفم بود
اگه من اين کار رو کردم بخاطر این بود که تا اون عده اي که دسترسي ندارند بتونند اطلاعات بیشتری در مورد فیلم پیدا کنند چون من خودم قبلا با مشکل دسترسي به فيلم مواجه بودم و ميدونم بعضي از دوستان نمي تونند فيلم رو به اين زودي ها تهيه کنند
من وقتي ماجراي فيلمي رو ميخوندم که خيلي ها ديده بودند و ازش تعريف مي کردند خوشحال مي شدم چون اينطوري منم مي تونستم در موردش صحبت کنم من ميدونستم اون فيلم حداقلش شش ماه بعد به دست من مي رسه و ديگه اون موقع صحبت در موردش براي همه کسل کننده است
من اين آپ رو به خاطر کساني مي کنم که چنين شرايطي دارند اميدوارم خوشتون بياد
باور کنيد منم الان تحويل پروژه دارم و اينقدر کار سرم ريخته که روز و شبم رو قاطي کردم
اين آپ رو هم در زمانهاي کوتاهي که ممکنه در روز و شب خالي داشته باشم ميکنم چون فکر ميکنم شايد يک نفر منتظرباشه که قسمت دوم رو بخونه و براي من همون يک نفر هم ارزش داره ومن حاضرم براش ساعت ها وقت بزارم پس بريم سر اصل مطلب
ام شانتي ام2
داستان به اونجا رسيده بود که پسر راجيش کاپور متولد شد
وام پرکاش مکيجا مرد
حالا در قسمت دوم شما خونه راجيش کاپور رو از نماي بيرون ميبينيد که پشت درش کلي آدم جمع شده بعد يه خانمه که مجري تلويزيونه ميگه :امروز روز تولد پسر سوپر استار راجيش کاپور سوپر استار ام کاپور هستش و طرفداراش اومدند براش آرزوي موفقيت کنند
بعد چند تادختره باهم تو ميکروفون داد ميزنند تولدت مبارک ام
بعد کم کم داخل ساختمون رو نشون ميده و همراه اون صحبت هاي ام که قبلا در مورد زندگيش بعد از سوپر استار شدن گفته بود خيلي جالب بود
دقيقا همون کارها رو کرده بودند يه اتاق خواب بزرگ با يه تخت دايره اي که ام روش خوابيده ولي صورتش معلوم نيست
و خدمتکارها دارند پرده هاي اتاقش رو کنار ميزنند و اونم کم کم بيدار ميشه ولي هنوز صورتش معلوم نيست بعد نشون ميده همه اون کارها رو براش ميکنند
يعني يه خدمتکار کفش مخمل پاش ميکنه تا مياد بيرون يکي بهش آبميوه ميده خلاصه از اين کارها تا ام ميرسه به بالکن و براي طرفدارهاش که دارند بيرون خودشون رو تيکه تيکه ميکنند دست تکون ميده (فقط من موندم طرفدارهاش چرا عکس کوچ کوچ هوتاهه شاهرخ جون رو دارند

بعد دوربين از دست ام شروع ميکنه به نشون دادن که جاي همون شانتي که رو دستش تو زندگي قبل حک شده بود حالا بازم هست ولي اين دفعه جاي سوختگيه بعد همينطور مياد پايين تا به ام ميرسه اونم يه بوسه براي طرفدارهاش ميفرسته بعد يهو باباش که همون راجيش کاپور خودمونه وارد ميشه و به ام ميگه تولدت مبارک
ام هم که سختشه زير پاي باباش خم شه
ايستاده يه بوسه به پاي باباش ميفرسته بعد باباش بغلش ميکنه و دوتايي براي مردم دست تکون ميدن


و با اين اوصاف شما متوجه ميشيد که اين ام با اون ام دوست داشتني و ساده قسمت اول کاملا متفاوته و يه پسر لوس وناز نازيه و...خوب اگه بيشتر بگم فکر کنم کتکم بزنيد
بخاطر همين من تسليمم
ولي اگه خودتون ديده باشيد متوجه شديد که من راستميگم و اين ام از زمين تا آسمون با ام قبلي فرق ميکنه جوري که شما احساس ميکنيد فيلم به اون قشنگي رو خراب کردند

البته اينم بگم اين ام خوشتيپتر و خوشکلتره يعني از نظر تيپ و قيافه اين ام خيلي سر تره
(بايد شاهرخ رو ببينيد)
خوب برسيم به بقيه ماجرا
بعد يه مکان ديگه رو نشون ميده که کلي آدم اونجا جمع شدند بعد سه تا ماشين وارد صحنه ميشند يه پسره به دوستش ميگه سوپر استار ام کاپور اومد و دوستش جواب ميده آره با چهار ساعت تاخير
و ام با يه موتور شيک وارد صحنه ميشه حالا همه بدو دنبالش که امضا بگيرند از اون طرف گروه همراه ام رو هم نشون ميده سه تادختره که يکيشون گريمور يکي طراح لباس و سومي هم بدنسازه
از يه طرف ديگه مسئول لباس ،برنامه ريز و محافظ هاي ام رو نشون ميده بعد ام رو نشون ميده که خيلي بي تفاوت از کنار اون دو تا پسر رد ميشه و بهشون توجهي نمي کنه

حالا داخل استوديو شما ميتونيد کارگردان و تهيه کننده که پدر کارگردانه رو ببينيد که از بس ام دير کرده خوابشون برده و کارگردانه که جوون هم هست به پدرش ميگه بابا 4ساعت گذشته پس چرا قهرمان شما نمياد که همين لحظه ام و گروهش وارد ميشند و ام مياد پش کارگردان و کارگردانه که کلي خوشحاله که سر آخر ام تشريف آورده با اشتياق داره نقشش رو براش توضيح ميده ام هم داره با تلفنش که نوکيا هم هست صحبت ميکنه کارگردان ميگه که تو اين فيلم ناتاشا (نامزد ام ) داره با يکي ديگه ازدواج ميکنه
کارگردان:راج ،يعني شما دلتون شکسته و ميخواهيد به ناتاشا بگيد که من تو رو خيلي دوست دارم ولي نمي تونيد
ام: چرا من لالم؟
کاگردان: درسته آقا ،شما مرگ مادرتون يادتونه
ام: تو فيلم هم مادر داريم
کارگردان:تو مرگ مادرتون شما اينقدر با شدت فرياد ميزديد مامان که آوازتون همه جا پيچيده بود ،شما اينجا ميخواهيد براي آخرين بار ناتاشا رو ببينيد ولي نمي تونيد
ام:چرا ؟
کارگردان: چون شما نابينا هستيد
ام:من ميبينم؟
کارگردان : نه شما نميبينيد، موسيقي شروع ميشه ،ناتاشا شروع ميکنه به رفتن از محل عروسي و اون برميگرده و شمارو ميبينه
ام: صبر کن ،ناتاشا نابيناست
کارگردان:نه شما نابيناييد
ام:نه من لالم
کارگردان: نه شما هم نابيناييد هم لاليد و وقتي ناتاشا ميگه که راج صبر کن شما صبر نمي کنيد چون شما تو اين فيلم ناشنواييد
ام : اين ديگه چيه،من الان عصبانيم يه لحظه صبر کنيد من اين ديالوگ رو بخونم،من ميخواهم تو رو از اين جا ببرم ولي من نمي تونم چون من نميتونم از روي ويلچير بلند شم و دوتا دست من قطع شده(خداييش ميگم اگه اينو ميساختن چه فيلم طنزي ميشد حيف که ام استعداد کارگردان رو نابود کرد

ام: يه چيزي تو اين فيلم هيچ کدوم از بخش هاي بدن اين قهرمان کار ميکنه يانه؟
کارگردان:البته،شما دردي که تو قلب اون هست رو ميبينيد
ام: تو قلبش درد نيست سر آدم بعد از ديدن اين فيلم درد ميگيره
اين فيلم جايزه ميبره ولي يه چيزي بهت بگم اين فيلم شکست ميخوره
خلاصه ام تصميم ميگيره روند فيلم رو عوض کنه و کاملا سالم باشه و چند تا دختر هم بيارند و سر انجامش ميشه آهنگ درد ديسکو که هم طرفدار داره
هم منتقد
ولي از نظر من آهنگ قشنگيه و شاهرخم حسابي براش زحمت کشيده خيلي هم قشنگ توش ميرقصه
آهنگ ادامه پيدا ميکنه تا اونجايي که تو صحنه آتيش روشن ميشه با شعله ور شدن آتيش يهو ام ميترسه يه جوري که حالش حسابي بد ميشه
و مشاورش يهو به خودش مياد و ميگه فيلم رو نگه داريد اما فايده نداره چون ام سرش گيج ميره و از بالاي سن ميافته پايين همه به سمت ام مي رند و مشاوره ميگه امي خوبي ؟ بعد رو به کارگردانه ميگه کي گفت آتيش روشن کنيد شما نمي دونيد اون از آتيش مي ترسه
بعد هم ام ميخواد که ببرنش خونه و اونا هم اين کار رو ميکنند و ام رو ميبرند بيرون که سوار ماشينش کنند يهو يه پيرزن جلوش رو ميگيره که همون مادر ام قبلي هستش

مادر ام: ام کجا ميري ميندوني من چقدر منتظرت موندم
ام هم که حسابي ترسيده محافظاش و مشاورش رو صدا ميکنه و اونا هم مادر ام رو دور ميکنند تا ام سوار ماشين شه(ميگم اين مادرش وقت بهتر پيدا نکرد اين بيچاره که حسابي قبلش ترسيده بود اينم تکميلش کرد
)ام سوار ماشين ميشه و به مشاور يا همون مدير برنامه ريزيش ميگه اين پيرزنه کيه که من هر استوديويي ميرم اين مياد
مشاور:اين بيچاره ديوونست فکر ميکنه تو پسرشي
ام: من ستاره ام و همه مادرها خيال ميکنند من پسرشونم اين خوبه ولي اينطوري نه، نمخوام اين ديگه تکرار بشه
بعد مادر ام که همينطور دنبال ماشين ميدوييد با سرعت گرفتن ماشين پرت ميشه و يکي جلوي زمين خوردنشش رو ميگيره که همون پاپو باشه که حالا پير هم شده پاپو:ميگه مادر چرا خودت رو اذيت مي کني
اين ام ما نيست اين ام کاپوره فقط شکلش شبيه ام ماست
اما مادر ام بازم حرف خودش رو ميزنه و ميگه اون پسر من امه، ورو به نگهبان استوديو ميگه برادر اون پسر من امه
نگهبان هم جواب ميده :اره اون آميتاب باچان هم پدر منه
صحنه بعد نشون ميده که ام رو تختش نشسته و براش دکتر خبر کردن که داره معاينش ميکنه
دکتر:براي سردرد و سرگيجه دلايل زيادي وجود داره ولي اين هيچکدوم از اون دلايل رو نداره
خلاصه بعد از رفتن دکتر ام به مشاورش ميگه که ديگه نمي خواد اون فيلم رو بازي کنه و ميخواد فيلم خودش رو بازي کنه مشاورشم قبول ميکنه ولي ميگه که وقت کمه براي اينکه بتونه براي اون فيلم ست پيدا کنه
خلاصه تو صحنه بعدي نشون ميده که ام و مشاورش دارند به سمت استوديو ميرند و ام از دوري راه شکايت ميکنه
مشاورشم ميگه خودت گفتي همه چيز واقعي باشه
بعد هم شروع ميکنه به تعريف کردن ماجراي آتيش سوزي استوديو(اين همون استوديوي قبلي که موکيش آتيشش زده بود)و
وقتي به استوديو ميرسند ام ميبينه که همه چيز براش آشنايه ويه صدا هاي عجيبي که ما ميدونيم مربوط به گذشتش هستش رو ميشنوه وبه مشاورش ميگه ما قبلا اينجانيومديم اونم ميگه که ما که هيچي تو اين چند سال اصلا اينجا فيلمبرداري نشده
ام به صحنه ميرسه و پياده ميشه خلاصه ميره يه چرخي بزنه که ميرسه به همون جايي که شانتي سوخته بود واون شيشه شکسته توجهش ر وجلب ميکنه و تا دستش رو به سمت شيشه ميبره يهو شانتي رو ميبينه و يه متر ميپره اونور



بچه نزديک بود سکته بزنه از اون طرف دو نفر مي رسند و ام رو ميبرند سر صحنه فيلمبرداري
و سرصحنه ام يکي از اين نقش هاي سوپر استاري گرفته(که اصلانم از رو مرد عنکبوتي کپي برداري نشده
)بعد چون لباسش يه چيز تو مايه هاي مرد عنکبوتي و سوپر من هستش به طراح لباسش ميگه آخه اين چه لباسيه اونم به خاطر اينکه قانعش کنه ميگه سوپر من و اسپايدر من اينجوري لباس ميپوشند
فيلمبرداري شروع ميشه و تو اين صحنه محبت من -مالايکا آرورا- که به عنوان هنرپيشه ميهمان حضور داره رو نجات ميده و وسط اجرا بارون ميگيره
و ام هم حسابي ضد حال ميشه و ميره تو همون ساختموني که فهميده بود شانتي ازدواج کرده که اينجا ام اون اتاق و اون فضارو کامل ميبينه و حتي خودش رو ،بعد هم اون گوي که حالا شکسته رو پيدا ميکنه



تو قسمت بعد مراسم فيره که اينجا خيلي ها رو نشون ميدن که افتخاري مياند و نظرشون رو در مورد ام مي پرسند خيلي جالبه انگار دارند نظر واقعيشون رو ميگند اونايي که دوستشن مثل راني و پريتي بازم اظهار ميکنند که با ام دوستن آميت هم ميگه
ام کيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مراسم شروع ميشه و آبشيک براي دووم 5 کانديد ميشه ،ام براي دو تا فيلم و اکشاي هم جزکانديداهاست براي يک فيلم اکشن

ريشي وسوباش هم براي معرفي برنده مياند اين قسمت خيلي جالبه آبشيک از جاش بلند شده بود که بره جايزه رو بگيره که اعلام ميشه که ام برنده شده واون دوباره سر جاش ميشينه آکشاي هم که حسابي اعصابش بهم ميريزه و با دختري که کنارش بود دعواش ميشه و بزور مي برنش
حالا ام بلند ميشه که بره جايزش رو بگيره که دقيقا حرفهايي رو ميشنوه که قبلا با پاپو در مورد برنده شدن فير گفته بودند
اين صحنه فيلم واقعا فوق العادست ام ميره جايزه رو ميگيره و بدون اينکه خودش بخواد همون حرف هايي رو ميزنه که ام گفته بود وبعد ازتموم شدن حرفهاش همه شروع ميکنند به دست زدن پدرش و مشاورش باورشون نمي شد که اين حرفها رو ام زده خودش هم باورش نمي شد پاپو که داشت مراسم رو از تلويزيون ميديد باشنيدن اين حرفها ميگه: امي

بعد از اون مراسم جشن گرفتن براي امي ،که پدر ام به سمتش مياد و بهش ميگه که:بيا،اين جشن براي تو و همه اومدن تو رو ببينند
بعد وقتي ميبينه حال ام گرفته ميگه خوبي پسرم؟
ام : من نميدونم بابا ،اگه من پسر شما نبودم ،ام کاپور نبودم ،فقط ام بودم مثل همه ام هاي ديگه،هيچ وقت اينهمه چيز رو نميديدم اين قهرمانها رو ،اين اسم رو ،شايد بجاي جايزه الان تو دست من اين (شيشه مشروب) بود

ولي من قول ميدم بابا که من خيلي سخت کار کنم وسعي کنم بازيگر بهتري بشم ومن تلاش ميکنم که پسر بهتري باشم
پدر ام: من بهت افتخار ميکنم بعد ام رو بغل ميکنه و ميبوسه
بعد هم ميگه که براش يه سور پرايز داره و حالا يه صدايي شنيده ميشه که يه دختري که به ام پشت کرده و اون طرف سن هستش ميگه:خانم ها و آقايون اين براي دوست عزيز من و قهرمان مورد علاقه من ام کاپور هست
ماعاشقتيمok
از اينجا آهنگ ديوانگي شروع ميشه و اون دختر بر ميگرده که (اگه گفتيد کيه؟)
راني جونمه ديگه ،خانم خوشکله يه ساري آبي پوشيده که خيلي هم بهش مياد



بعد ام شروع ميکنه به شعر خوندن با راني بعد يکي يکي بازيگرها وارد ميشند
که غير از صحنه راني صحنه کاجول ،پريتي و بابي دئول،سلمان،سيف و سانجي هم خيلي هيجان انگيز و جالبه


و جذابتر از همه ورود موکيش مهرا به جشنه که با ورودش ام يهو همه چيز يادش مياد رو برو شدن اين دو نفر و به ياد آوردن تيکه تيکه لحظات گذشته تو اين قسمت عاليه
پدرام:پسرم اين موکيش مهرا هستش در زمان ما اون بزرگترين تهيه کننده بوده حالا بعد از بيست و پنج سال از هاليوود برگشته و ميخواد با تو يه فيلم بزرگ بسازه
حالا تو کل اين صحنه ام زل زده به موکيش و اگه کار نداشتي موکيش رو همونجا خفه ميکرد
موکيش دستش رو دراز ميکنه وميگه مايک همه به من تو هاليوود اينطور ميگند ام که ماته با هاش دست نميده بعد موکيش يه نگاه به پدر ام ميکنه و اون هم به ام ميگه دست بده پسرم بعد هم ام با موکيش دست ميده و موکيش يه نگاه قشنگ به ام ميکنه و ميره

ام که حالا همه چيز رو به ياد آورده ميره خونه مادرش و در رو باز ميکنه يه خونه تقريبا خراب که پر عکس ام هستش
مادر ام:ام تو اومدي پسرم؟
ام:آره مامان
مادر ام:چقدر دير کردي پسرم من ترسيدم
ام:مادر فيلميه من ،ترس براي چي ؟ هر چقدر هم مي خواد دير بشه من بايد بيام خونه ديگه پيش تو
مادر ام:خوبه ،پس بگو چرا منو ول کردي و رفتي
ام:امروز منو ببخش مامان من تو رو نشناختم ولي تو من رو شناختي دل مادر ها اينجوريه ديگه
بعد ام و مادرش همديگر رو بغل ميکنند در همين لحظه پاپو مي رسه و ميگه: ام
ام به سمت پاپو ميره و ميگه:تو پير شدي
پاپو:ولي تو هموني که بودي حالا ستاره هم شدي
ام: گفته بودي بعد از ام کاپور بزار
مادر ام: نگاه کن پاپو بهت گفته بودم پسر من حتما يه روز قهرمان ميشه تو که ما رو رها نميکني ونميري
ام: نه هرگز،هرگز جايي نميرم و همه چيز درست ميشه
تو قسمت بعد ام و پاپو همونجاييند که ام با عکس شانتي حرف ميزد ولي اين باربه جاي عکس شانتي عکس ام رو براي تبليغات ساعت چسبوندند
پاپو ميگه: ام اين داستان رو هيچکس باور نميکنه
ام:گاهي اوقات حقيقت با داستان ها متفاوته
پاپو:ام ما هيچ چيز رو نميتونيم ثابت کنيم واون بدجنس يه بار ديگه فرار ميکنه ما حتي جسد شانتي هم تا حالا نتونستيم پيدا کنيم در مورد تو هم هيچي نمي دونستيم بدون مدرک...
ام :اگر چيزي رو از ته دلت بخواي همه دنيا تلاش ميکنند تا تو به اون برسي
اين چيزيه که ما مي گفتيم اون موکيش خيال ميکنه که تونسته فرار کنه نه شاهدي هست و نه مدرکي ولي به بازي قدرت نگاه کن پاپو،خدا اون رو دوباره پيش من آورد ،اون رو به استوديوي من آورد،من رو به خودم شناسوند ،من مامان رو ديدم ،تو رو ديدم ،همه اين ها نمي تونه اتفاق باشه ،نه،اين داستان روکس ديگري داره مي نويسه ،ولي اين بار پايان اين داستان به دست ماست ،من نمي تونم شانتي رو فراموش کنم نميتونم فراموش کنم اون دفعه من نتونستم نجاتش بدم من مجبور بودم چون من هيچي نبودم ولي اينبارنوبت ماست اينبار موکيش مهرا حتما مجازات ميشه
اينبار با شانتي با عدالت رفتار ميشه اينبار همه چيز درست ميشه بخاطر اينکه فيلم هنوز ادامه داره
تمام اين حرف ها رو ام داره با همه وجودش ميزنه و از اينجا شما يک ام دوست داشتني ،مصمم وباهوش والبته خوشتيپ رو ميبينيدکه تمام ماجرا به دست اون مي چرخه
صحنه بعد صحنه اي که ام و موکيش تو يه رستوران نشستند ودارند راجع فيلمي که قراره با هم بسازند صحبت ميکنند
موکيش:شروع دوباره ام شانتي ام، مسخره است ،جدي باش ام
ام:من جديم،تو ميدوني من تو روز چهار يا پنج تا پيشنهاد دارم ،که همه رو رد مي کنم ولي ام شانتي ام ،توش احساسه،درامه، عشق ،اکشنه
من مطمئنم موکيش که خيلي ميفروشه
موکيش:زندگي دوباره ،تو اين زمانه که اين رو باور ميکنه
ام: کسي باور کنه يا نکنه چه فرقي ميکنه ،مهم اينه که فقط تو باورکني
اينجا ام منتظر عکس العمل موکيشه وقتي موکيش يه نگاه به ام ميندازه ام فورا حرفش رو عوض ميکنه و ميگه تو تهيه کننده اي ، تو قراره اون رو به نمايش در بياري موکيش
موکيش:من رو مايک صدا بزن همه تو هاليوود من رو مايک صدا ميزنند
ام هم يه خورده با حالت خنده و تمسخر اسم مايک رو ميگه وموکيش ادامه ميده:اين فيلم حتي نمايشنامش کامل نيست(نقطه اوجش نوشته نشده)اين يه بدشانسي بود
ام:چه بدشانسي ،اين بدشانسي فقط براي شرکت بيمه اي بود که بعد از سوختن استوديو چهار برابر قيمت اون رو به تو پرداخت
و تو ازدواج کردي با دختر هرش ميتل،رفتي هاليوود،تو ميليونها دلار داشتي و فيلمي نساختي ،ام شانتي ام بزرگترين فيلم تو شد،کجاي اين بدشانسي مايک
موکيش:تو در مورد من خيلي چيز ها ميدوني ام
ام:من رو اکي صدا بزن همه منو تو باليوود اينجوري صدا مي کنند
و من مي دونم براي قهرمان فيلمت حادثه اي پيش اومد،اسمش چي بود؟
موکيش:شانتي
ام:شانتي ...؟
موکيش :شانتي پريا
اينجا رو ام با نهايت زيرکي ميگه و حسابي حال موکيش رو ميگيره
ام:چه اتفاقي براش افتاد
موکيش: غيب شد،ما خيلي تلاش کرديم پيداش کنيم ولي اون رفته بود
ام:رفته بود،ميگند اگه بگردي خدا رو هم پيدا ميکني،من فکر ميکنم تومصمم نبودي که اون رو پيدا کني
موکيش اينجا يه نگاه وحشتناک به ام ميکنه ،ام هم با لبخند يه چشمک بهش ميزنه و ميگه شوخي کردم اين فقط جک بود
ام خيلي داشت با خودش حال ميکرد که گارسن رستوران حالش رو حسابي گرفت
گارسن يه کيک که روش آتيش روشن بود رو ناگهاني مياره جلوي چشم ام که بزاره رو ميز که دوباره حال ام بهم ميريزه وکيک رو با داد و فرياد رد ميکنه
بيچاره گارسن
بعد موکيش بهش ميگه:اکي حالت خوبه؟
ام:نه خوب نيستم،من از آتيش ميترسم
موکيش:واقعا
ام: من از آتيش ميترسم ،نميدونم چرا؟
ام:جدي صحبت کنيم،اگه تو ميخواي با من فيلم بسازي اون بايد ام شانتي ام باشه وگرنه من علاقه اي ندارم
موکيش :تو ميدوني خيلي سر سختي
ام: من اين رو ميدونم
موکيش: من اينو دوست دارم من براي يک ماه به آمريکا ميرم اگه وقتي برگشتم تو قهرمان هاي فيلمت رو پيدا کرده باشي ما فيلمبرداري ميکنيم
ام:تو اون رو به دست مياري مايکي،نگران قسمت نيمه تمام داستان هم نباش اين داستان رو من مي نويسم
موکيش:بايک شروع جديد
ام : بايه پايان جديد مايکي


وقسمت بعد دختر هاي مختلف آومدند تا تست بدند و بايد همون جمله شانتي رو بگند که ميگفت:براي هر زن مثل خواب ميمونه يه خورده سندور...چشتون روز بد نبينه اين دخترها صحبت کردن خودشون هم مشکل داشت
چه برسه بخواند ديالوگ بگند خلاصه اينقدر تست مي گيرند که حسابي نا اميد ميشند
يه روز بعد از اينکه تست گرفتن تموم ميشه و همه ميرند تا فردا کار رو ادامه بدند
پاپو:کار تموم شد
ام:ولي تو اينا هيچکس يه خورده هم شبيه شانتي نبود
پاپو:پيداش ميکنيم
ام:چند روز ديگه موکيش بر مي گرده،چطور ،کجا ،کي؟
تو اين لحظه که محيط استوديو هم تاريکه ناگهان در باز ميشه و يه دختره مياد داخل که چهرش ديده نميشه ولي اون شروع ميکنه به حرف زدن و صداش شنيده ميشه
ببخشيد ام کاپور اينجاست؟
ام: نه ام کاپور اينجا نيست
پاپو:برو امروز فيلمبرداري تموم شده فردا بيا
دختردر حالي که داره مياد جلوتر ميگه: فردا،ولي اون فيلمبردار به من گفت تست گرفتن تازه تموم شده و ام کاپور داخله، از اون گذشته من از بنگلور فقط براي تست گرفتن اومدم
لطفا يه شانس به من بديد ،من سنديم،سنديا، من عاشق اکيم ميدونيد من بزرگترين طرفدار ام هستم در واقع اين تست يه بهانه است براي ديدن ام کاپور
من فقط...اينجا پاي دختره به يه چيزي گير ميکنه و ميخوره زمين ام که تو همه اين مدت با حرفهاي اين دختره داشت يه جوري نشون ميداد که اين حرف ها واسش تکراريه و يه جوري مي خواست دختره رو رد کنه باشنيدن صداي جيغ دختره از پاپو مي خواد که برق ها رو روشن کنه
برق روشن ميشه ام:چي شد ؟
دختره بلند ميشه و موهاش که رو صورتش ريخته بود کنار ميره و شما ميتونيد بازگشت دپيکا رو به فيلم ببينيد حالا بايد قيافه ام رو ديد با اون بلوز خوشکلش و بادي که موهاي جفتشون رو به پرواز در آورده و هر دوشون بهم خيره شدند اينجاي فيلم خيلي قشنگه سعي ميکنم از همه لحظاتش عکس بزارم ام به نزديکي شانتي که ميرسه سندي که هل کرده بود آدامسش رو ميترکونه و ام مياد که آدامس رو از روي لب سندي برداره که سندي غش ميکنه و مي افته تو بغل ام


بعد نشون ميده که مشاور ،گروه سه نفره ام ،مادر ام و پاپو و حتي خود ام دارند تلاش ميکنند تا سندي رو شبيه شانتي کنند
ولي سندي اصلا نمي تونه شبيه شانتي باشه تازه جالبش اينه که هر چند وقت يه بار که ام رو مي بينه غش هم ميکنه
فيلم به اونجا ميرسه که سندي داره همون ديالوگ معروف سندور رو ميگه که خندش ميگيره
ام هم که حسابي اعصابش بهم ميريزه شروع ميکنه به دعوا با سندي
که:چه چيزي مسخره است، مي خندي ،مگه خنده آوره ،داداش پاپو اين نمي تونه شانتي پريا بشه ،اين اصلا شبيه شانتي نيست،اين خيلي احمقه ،من ميدونم تو بازيگر نيستي و من از تو بازيگري نمي خوام ولي تلاش که ميتوني بکني همه ما اينجا تلاش ميکنيم برو بيرون،بيرون
سندي هم با گريه ميره بيرون
مادر ام:گريش آوردي و ميره دنبال سندي
پاپو: ام ،همه ما تلاش ميکنيم ولي اون بيچاره حتي نمي دونه چرا داراين کار ها رو ميکنه ،نمي دونه طرح ما چيه
ام: کدوم طرح ،اين طرح وقتي پيروز ميشه که موکيش باور کنه که اون شانتيه ولي اون فقط از نظر قيافه شبيه شانتي و گرنه اصلا شبيه شانتي نيست اگه يه لحظه موکيش مهرا احساس کنه که اون شانتي نيست اون ميره و همه طرح هاي ما تموم ميشه
پاپو:پس بهش بگو همه اينها براي چيه و اين چرا اينقدر براي ما ضروريه قبل از اينکه اون شانتي بشه بايد شانتي رو درک کنه
صحنه بعد شبه و ام و سندي تنها کنار ماشينند وام ماجرا رو براي سندي تعريف کرده
ام:داستان ام شانتي ام داستان زندگيه منه،و من بايد زودتر اين رو بتو مي گفتم به خاطر اينکه شايد تو نتوني بدون فهميدن درد ام ،شانتي بشي(توکل اين صحنه ام يه حالت بغض داره
وحسابي ناراحته
)اماچطور ميخواستم بهت بگم هيچ کس اين داستان رو باور نمي کنه تو هم باور نمي کني
سندي:منم باور نميکنم؟،تو از ارتفاع 50متري ميپري و مي ايستي و من باور مي کنم، بين صد تا گردن کلفت يه نفره قهرمان فيلم رو نجات ميدي
من باور ميکنم(اين در حاليه که سندي داره به ام نزديک ميشه ام با شنيدن اين حرف ها خجالت ميکشه و بر ميگرده
تو هوا پرواز ميکني تو آب ميري (بعد آستين ام رو ميکشه و برميگردونتش )چطور فکر کردي که من اين رو باور نميکنم 
ام که حال عصب سندي رو ميبينه ازش عذر خواهي ميکنه و سندي عذر خواهيش رو ميپذيره وميگه:هنوز وقت هست و اين دفعه من واقعا تلاش ميکنم
و سندي راست ميگفت وقتي لباس شب مرگ شانتي رو ميپوشه و از اتاق بيرون مياد همه محوش شده بودند مخصوصا ام که يه چرخم دور سندي ميزنه

تو صحنه بعد ام و موکيش سوار ماشين شدند و دارند به سمت ست فيلمبرداري ميرند و موکيش خوشحاله که ام علاوه بر قهرمان ها ،ست و بقيه چيز ها رو هم مرتب کرده ماشين به حرکتش ادامه ميده و ام موکيش رو ميبره به همون ستي که موکيش آتيشش زده بودو موکيش حسابي حرصش در مياد که ام بعد از يک ماه اينجا رو انتخاب کرده ام هم ميگه دوست داشته فيلم از همون جايي که
ناتمام مونده ادامه پيدا کنه بعد ام داره بازم با خودش حال ميکنه و ميره تو جمع خبر نگارها و شروع ميکنه به معرفي گروهش بعد نوبت اومدن قهرمان فيلمه که قراره نقش شانتي رو بازي کنه
ام اون رو دالي معرفي ميکنه ام به موکيش ميگه که تو خيلي از اون خوشت مياد اون خيلي زيباست و ماشيني توقف ميکنه که ام به خبرنگار ها ميگه که اون اومد
و همه بر ميگردند موکيش هم حسابي داره دقت ميکنه که دالي رو ببينه ولي به جاي دالي يه زن مسن از ماشين پياده ميشه که مادر دالي هستش
بعداز اينکه مادر دالي از ماشين پياده ميشه موکيش با تمسخر به ام ميگه اينه، ام جواب ميده نه اين مادر دالي بعد مادر دالي که خيلي هم ذوق زدست به بالاي ست مياد و بعد هم دالي وارد ميشه که بدجور هم چشم موکيش رو ميگيره
ام هم متوجه اين قضيه ميشه بعد ام زنگ ميزنه به پاپو که
من هم چيز رو آماده کردم تو مامان رو بفرست
خلاصه همه به سمت محل فيلمبرداري حرکت ميکنند ام همون ساختموني رو براي فيلمبرداري انتخاب کرده که شانتي توش گير افتاده بود و اينکار حسابي حال موکيش رو ميگيره
واز اون طرف هم مادر ام مياد جلوي موکيش و و ميگه تو داخل نرو ،اون تو رو رها نميکنه از اون طرف ام هم مي رسه و هي قضيه رو داغتر ميکنه و ميگه کي رهاش نميکنه؟
مادر ام: شانتي
موکيش بيچاره حسابي ترسيده(آرجون خداييش صحنه هاش رو عالي بازي کرده)بعد همه وارد ساختمون ميشند و ام همه اون ساختمون رو مثل روز اولش درست کرده
پدرش و يه عده ديگه هم داخل سالن هستند ام به بهانه سلام کردن به پدرش موکيش رو تنها ميزاره تا اون دقيقا ساختمون رو نگاه کنه

بعد قرار ميشه براي شانتي (صلح)نارگيل بشکونندکه پاپو که خودش رو شبيه روحاني هاي هندو کرده مياد و نارگيل رو به ام ميده و ميگه نارگيل براي شانتي
ام هم نارگيل رو به موکيش ميده و ميگه اين رو بايد با يه ضربه بشکوني وگرنه بدشانسي مياره اون بيچاره هم هر کاري ميکنه اين نارگيله نمي شکنه بعد ام نارگيل رو يواشکي عوض ميکنه و با يه ضربه نارگيل رو ميشکونه بعد ام ميره بالاي پله وميگه کسي اين فيلم براي اون نوشته شده ومن مطمئنم اون هرجا که هست کنار ماست و مارو ميبينه
دوستان شانتي پريا و از روي عکس شانتي پرده برداري ميشه و بعد ام از دالي ميخواد که بره و يه جورايي براي شانتي دعا کنه و ازش اجازه بگيره
ونقشه اينجوري بود که قرار بود پاپو باکنترل از راه دور يه کاري کنه که عکسه آتيش بگيره ولي يکي از سيما باز شده بود و پاپو هر چقدر سعي ميکرد آتيش روشن نميشد اما بلاخره با تاخير آتيش روشن شد و عکس شانتي آتيش گرفت تا موکيش رو بيشتر بترسونه
تو خونه ام ،همه دور هم نشسته بودند وداشتند ميخنديدند که ام قرار ميشه يه دور نقشه فردا رو با سندي تمرين کنه وشروع ميکنه به تعريف کردن که من فردا وقتي دالي رفته براي اجرا از گوشيش يه اس ام اس به موکيش ميدم که ميخوام تو رو تنها تو اتاق استراحتم ببينم و اونطوري که من موکيش رو مي شناسم اون حتما مياد خلاصه از اينجاش ديگه واقعي ميشه و ام زنگ ميزنه به پاپو و ميگه موکيش اومد تو شانتي رو بفرست اما اين لحظه که ام فکر ميکنه همه چيز مرتبه يهو متوجه ميشه مادر دالي نيستش و وقتي ميره دنبالش ميبينه که اونم داره دنبال موکيش ميره به اتاق استراحت خلاصه به هر زحمتي بود ام به مادر دالي ميرسه و با بهانه ي اينکه بهش علاقه داره نگهش ميداره و نمي زاره که بره تو اتاق استراحت
، از اون طرف موکيش وارد اتاق ميشه و به جاي دالي سندي رو ميبينه که از ترس فرياد ميکشه و از اتاق مياد بيرون از اون طرف ام که گير افتاده بود با شنيدن فرياد موکيش به سمت موکيش مي ره و مادر دالي هم همينطورخلاصه هرچقدر از موکيش مي پرسند چي شده اون ميگه که يکي داخل اتاقه
ام ميگه :تو يه جوريه که انگار روح ديدي بعد خودش به همراه مادر دالي وارد اتاق ميشند و کسي داخل اتاق نبود بعد موکيش رو صدا ميکنند که کسي داخل اتاق نيست
موکيش:يکي داخل اتاق بود
ام: تو ديدي کسي بره ،تو ديدي کسي بياد ،آروم باش
بعد ام به موکيش گير ميده که تو داخل اتاق دالي چيکار ميکردي؟
موکيش :داشتم دنبال حموم مي گشتم
ام: از اين به بعد خواستي بري حموم از اتاق من استفاده کن بايد به خانم ها احترام گذاشت
بعد سندي رو نشون ميده که تو اتاق بغليه
از اون روز به بعد موکيش سر صحنه فيلمبرداري نمي ره و قرار ميشه فيلم ضبط شده رو ببينه
ام و موکيش نشسته بودند که فيلم رو ببينند تو اين تيکه واقعا لباس ام بهش مياد خيلي خوشتيپ شده
ام: موکيش حالت چطوره؟ از وقتي که تو سر صحنه نمياي همه دلشون برات تنگ شده (باخنده ادامه ميده)مخصوصا دالي و حموم

موکيش:يه تهيه کننده کارهاي ديگه هم داره از اون گذشته تو براي مراقبت از فيلمبرداري هستي
ام:آره من هستم،فيلم رو ببينيم؟
بعد زنگ ميزنه به پاپو که تو اتاق پخشه و ميگه که فيلم رو پخش کنه فيلم پخش ميشه اون صحنه اي که شانتي و موکيش داشتند راجع به عروسيشون حرف ميزدنند
بعد موکيش جذب ديدن بود که ناگهان سندي با تيپ شانتي تو فيلم ديده ميشه و موکيش يه متر از جاش ميپره
ام انگار که چيزي نشده ميگه چيه؟
موکيش : اون دختره
ام:کي دالي؟
موکيش :نه
وموکيش فکر ميکنه خيالاتي شده و فيلم ادامه پيدا ميکنه و براي بار دوم که سندي رو تو فيلم ميبينه ديگه تحمل نميکنه وفرياد ميزنه که فيلم رو قطع کنيد ،چراغ ها رو روشن کنيد
ام: چي شده؟
موکيش:يکي
ام:کسي نيست اين داليه ،شاوره(نقش موکيش رو بازي ميکرد)يه لحظه...باورکن، بعد دوباره زنگ ميزنه وبه پاپو ميگه که فيلم رو دوباره پخش کن اون هم
يه فيلم ديگه که سندي توش نيست رو پخش ميکنه
ودوباره ميشينند که اين فيلم رو ببينند ولي چون اين دفعه سندي توش نبود موکيش خيال ميکنه که فقط خودش اون رو ديدي
ام:چي شد؟
موکيش:اين چطور ممکنه ؛من قسم مي خورم من ديدمش اون اينجا بود
ام:اينجا بود ،اونجا بود ،اين دختره کيه که تو همه جا ميبينيش ،گاهي تو ست گاهي تو اتاق استراحت،گاهي اينجا
ام:همه ميگند تو ديوونه شدي ،و ميگند من با يه ديوونه کار ميکنم اگر کسي از اين ماجرا خبردار بشه
موکيش بلند ميشه و ميگه:من ديوونه نيستم لعنتي ،بعد لحنش آرومتر ميشه ميگه من ديوونه نيستم
ام: من ديوونم،همه کارها رو من ميکنم ،من مراقب همه چيز هستم توحتي سر ست هم نمياي حالا هم اين ديوونگي
موکيش : من نميدونم،من نمي تونم بفهمم من فکر ميکنم بايد برگردم امريکا من با پرواز فردا شب برمي گردم امريکا
حالا قيافه ام ديدنيه بيچاره نميدونه چي بگه که موکيش رو نگه داره
ام:تونميتوني بري،منظورم اينه که دو روز ديگه ميوزيک لانچه(يهعده رو دعوت ميکنند بعد آهنگ فيلم پخش ميشه)تو بايد براي اون بموني
موکيش : نه من نميتونم بمونم،من ميخوام برم ،براي ميوزيک لانچ چي ميشه، تو مراقبشي ،اين فقط يه مهمونيه بزرگه
ام: اين يه مهموني بزرگه،تو اون شو همه مياند تهيه کننده ها مهمونها وقتي تهيه کننده فيلم نيست اونا چه فکري مي کنند و من نوکر تو نيستم من نميتونم مراقب همه چيز تو باشم من استار هستم ،من سوپر استار هستم ميخواي فيلم رو متوقف کن
اما يه چيز ديگه من ميتونم بيشتر از ده تا فيلم ديگه رو بازي کنم ولي تو براي ام شانتي ام پول خرج کردي و اگه اون دوباره متوقف بشه تو باسر زمين ميخوري
تو تموم ميشي مايکي ، موکيش انگشتش رو سمت ام ميگيره و ميگه تو اين کار رو نميکني
ام:خفه شو ،انگشتت رو هم سمت من نگير
من ميتونم اين کار رو بکنم و اين کار روميکنم اگر تو ميخواي ام شانتي ام ساخته و پخش بشه تو براي ميوزيک لانچ مياي
خلاصه صحنه بعد پاپو داره با ام دعوا ميگيره که ديوونه شدي، ما چطور ميخوايم اين همه چيز رو تو دو روز آماده کنيم
ام:من چي کار کنم تو اونجا بودي اون ميخواست بره آمريکا من اين رو گفتم شايد بتونم اون رو اينجا نگه دارم
پاپو:ولي ما چطور ميخوايم اين همه چيز رو آماده کنيم (همه جاي صحنه دوربين بزاريم...)،از اون گذشته سندي هنوز آماده نيست
سندي:من تلاش ميکنم اما اگه اشتباه کنم
ام: يه خورده هم نبايد اشتباه کني،نه الان نه، ما بايد کاري کنيم که موکيش مهرا باورکنه که شانتي واقعا برگشته همه اينا به تو بستگي داره سندي
تو بايد اينقدر بترسونيش که اون همه حقيقت رو بگه
پاپو:حقيقت ، طرح تو هم مشروطه،حالا هر چقدر بترسونيدش ،يقين پيدا کنه که شانتي برگشته ،اگه اون امشب بره چي؟
ام اينجا ديگه حرفي نداره بزنه که مادرش وارد صحنه ميشه و ميگه : اگه چيزي رو از ته دلت بخواي همه دنيا تلاش مي کنند تا تو بهش برسي
اون حتما مياد ام،تو فکرش رو نکن پسرم ،برو پاپو همه چيز رو مرتب کن،من مطمئنم که اون مياد چون فيلم هنوز ادامه داره

از طرف ديگه موکيش رو نشون ميده که به اتاق پخش فيلم ميره و به فيلم يه نگاهي ميندازه و متوجه ميشه اينا همش نقشه است
بخاطر همين اون براي ميوزيک لانچ مياد وام از ديدن اون حسابي خوشحال ميشه و بعد هم پخش آهنگ سونله والو که از نظر من فوق العاده ترين آهنگ اين فيلمه
چون تمام صحنه هاي فيلم رو جلوي چشم موکيش بازسازي مي کنند که خيلي قشنگه و معني شعر هم در مورد خود داستان که داره کلش رو تعريف ميکنه
از طرفي سندي تو قسمت هاي مختلف وارد آهنگ ميشه و موکيش همش دنبالشه تا بفهمه قضيه چيه
که يه لحظه وسط رقص ماسک سندي ميافته و سندي فرار ميکنه تا موکيش متوجه نشه اما اونم ميبينه و دنبالش مي ره
دست سندي به چراغ کنار ديوار گير ميکنه و زخمي ميشه وشک موکيش مبني بر اينکه اون روح نيست رو تبديل به واقعيت ميکنه 

موکيش همينطور دنبال سندي که ناگهان همون چراغ بزرگه وسط سن باز ميشه و ميخوره به موکيش و اون ميافته و بيهوش ميشه

(اينجاي فيلم يه ايرادي داره که داداشم متوجهش شد البته چون از ام شانتي ام خيلي خوشش اومده بود گفت اگه خواستم بگم ،بگم که اين فيلم اينقدر قشنگه که آدم دلش نمياد ازش ايراد بگيره،اما ايراد فيلم تو اين صحنه افتادن موکيش وقتي چراغ به موکيش ميخوره اون يه جا ميافته ،اما تو صحنه بعد يه قسمت ديگه افتاده و تو صحنه سوم اصلا وسط ست افتاده خوب براي چنين فيلم بزرگي يه چنين ايرادي خيلي کوچيکه و نبايد زياد جدي گرفت)وقتي موکيش بهوش مياد صداي ام رو ميشنوه که داره حرفهايي رو ميزنه که اون شب اون تو تنهايي به شانتي در مورد ازدواج گفته بود
موکيش : تو کي هستي و همه اين چيز ها رو از کجا ميدوني؟
ام:آره همه اين حرفها رو تو تنهايي به شانتي گفتي ولي اون موقع يکي ديگه اونجا بود که نه تنها حرف هاي تو رو شنيد بلکه جرم تو رو هم باچشماش ديد
اون من بودم موکيش ،من
موکيش: اين امکان نداره ،چطور چنين چيزي ممکنه
ام:اين نميتونه حقيقت داشته باشه ولي اين حقيقته ،اون شب فقط شانتي نمرد همراه اون منم مردم ،ام پرکاش،تو فيلم هاي بزرگ تو براي بازي کردن نقش هاي کوچيک يه بازيگر جز
من نتونستم شانتي رو نجات بدم ولي حتما عدالت رو در موردش اجرا ميکنم،تو حتما مجازات ميشي موکيش
حالا سندي و پاپو ومشاور رو نشون ميده که تو اتاق نشستند ودارند همه اين صحنه ها رو از دوربين ميبينند
وبه سندي ميگند که بره سندي ميگه آمادست ولي ميترسه
پاپو :الان وقت ترسيدن نيست وقت ترسوندن خلاصه سندي رو ميفرستند که بره
موکيش ميخنده و ميگه عاليه:پس تو من رو ميفرستي بالاي چوبه دار،چطور؟ تو دادگاه جلوي همه ماجراي تولد دوباره خودت رو تعريف ميکني،اجازه ميدي من خودم اعتراف کنم کي از من ميپرسه تو يا همشکل شانتي

اينجا ام که فکر نميکرد موکيش ماجرا رو بدونه حسابي گيج ميشه
موکيش:تو چي فکر کردي تو يه دختري که دو روزه بازيگره رو شانتي درست ميکني و من رو ميترسوني ومن همه چيز رو ميگم ولي ام روح زخمي نميشه ،ازش خون نميره
داخل اتاق پاپو ومشاور با ديدن اين صحنه ميخواند سندي رو برگردونند که درقفل شده
موکيش:ولي ميدوني مشکل چيه اکي؟دادگاه مدرک ميخواد که تو نداري،چون اگه من شانتي رو کشتم پس جسدش کجاست که تا حالا کسي پيداش نکرده
و باورکن اکي ،ام ،هرکسي بدون مدرک تو که هيچي خدا هم نمي تونه با من کاري کنه

تو اين لحظه سندي وارد ميشه وميگه من بهت مدرک ميدم موکيش
ام : خداي من ، سندي
موکيش: فقط تو رو کم داشتيم،ديگه به بازي تو نيازي نيست تمومش کن و گرنه من...سندي حرفش رو قطع ميکنه
تو کل اين صحنه ام همش ميگه سندي از اينجا برو اون همه چيز رو ميدونه
سندي:وگرنه چي منو ميکشي ؟ چند دفعه من رو ميکشي
موکيش:خفه شو من نميخوام ...بشنوم
سندي:تو گوش ميکني ،با دقت هم گوش کن،اون شب تو برگشتي وقتي آتيش خاموش شد تو برگشتي موکيش:آره برگشتم که چي؟ سندي: جسد من رو دفن کردي من زنده بودم نفس ميکشيدم تو من رو زنده دفن کردي
موکيش :توکي هستي همه اين ها رو از کجا ميدوني
سندي :زير اين چراغ ،دادگاه مدرک ميخواد،مدرک پيدا ميکنه ،زير اين چراغ جسد شانتي رو پيدا ميکنه که تو اون شب دفنش کردي
موکيش با عصبانيت :زير اين چراغ هيچي نيست بعد اسلحه خودش رو طرف سندي ميگيره ولي ام که تا حالا گيج بود و داشت به حرف اين دوتا گوش ميکرد به سمت موکيش ميپره و دعوا شروع ميشه و از بدشانسي موکيش ميخوره به چراغ و آتيش شعله ور ميشه ام هم که از اتيش مي ترسه يهو خودش رو کنارميکشه موکيش هم از ترس ام استفاده ميکنه و اون رو تو آتيش گير ميندازه بعد با چراغ ميره به سمت سندي وميخواد بکشتش سندي خيلي خونسرد سر جاش ايستاده که ام از آتيش مياد بيرون و با اسلحه به پاي موکيش شليک ميکنه و اون ميافته زير پاي شانتي
ام ميخواد بکشتش که سندي ميگه نه ام ،تو نکشش
ام:اما مرگ اين به دست من نوشته شده
سندي:مرگ اين نوشته شده اما نه به دست تو ،بعد يه نگاه به چراغ بزرگه ميکنه و اون رو سر موکيش فرود مياد اين صحنه خيلي قشنگه



درحالي که ام و سندي به هم خيره شدند در باز ميشه و مشاور و پاپو و سندي وارد سالن ميشند وسندي داد ميزنه ام
ام باشنيدن صداي سندي از پشت سر بر ميگرده و سندي رو پشت سر خودش ميبينه دوباره برميگرده و شانتي رو روبروي خودش ميبينه ومتوجه ميشه که
اوني که روبروش ايستاده روح شانتي و اين نقطه اوج فيلمه پخش يک موسيقي آروم و خيره شدن ام وشانتي که لبخند به لب دارند در حالي که چشم هاي
هردوشون پر اشک و ياد آوري صحنه هاي که غير ممکن ميزد توسط ام خداييش عاليه( ام يادش مياد که روز افتتاحيه سيم قطع شده بود ولي عکس شانتي آتيش گرفت
يا چراغ توي مراسم جشن خورد به موکيش تا اون نتونه به سندي برسه و حرفهايي که شانتي در مورد دفن شدنش زد)همه چيز اينجا عالي اجرا شده و بايد به بازي
دپيکا وشاهرخ آفرين گفت
از اون طرف سندي به ام ميرسه و ازش عذر خواهي ميکنه اما ام اون رو بغل ميکنه، در حالي که به شانتي نگاه ميکرد که درحال بالا رفتن از پله ها بود
وفيلم تموم ميشه

اما شاهرخ بعد از سياه شدن صفحه ميگه که فيلم هنوز ادامه داره بعد نوبت به معرفي هنرپيشه ها و عوامل فيلم ميرسه که اونم جالبه
ام شانتي ام هم تموم شد ولي من فکر نميکنم اين فيلم براي طرفدارهاي شاهرخ هيچ وقت تموم بشه
اين فيلم مخالف هاي زيادي داشت حتي خيلي از دوستاي خودم از اين فيلم بخاطر استفاده از بازيگر هاي مهمان و تبليغاتش انتقاد ميکنند ولي چيزي که هيچ کس
نميتونه منکر اون بشه بازي فوق العاده شاهرخ و دپيکا تو اين فيلمه اگه بخوايم يه خورده بي طرف به اين فيلم نگاه کنيم به اين نتيجه ميرسيم که درسته اين عوامل
سبب شد تا فيلم بيشتر فروش کنه ولي اگه هيچکدوم از اين ها هم نبود باز هم ام شانتي ام عالي بود به خاطر تغيير احساس و تغيير شخصيت دو قهرمان اصلي فيلم ودر مورد شاهرخ حتي تغيير استايل که همين کارشم مخالف هاي زيادي داشت نميدونم ولي شابد کساني که مخالفش هستن به اين فکر نکردن که اينکار از همه بيشتر براي خود شاهرخ سخت بوده و حتما براي نقشش ارزش قائل بوده که چنين سختي رو تحمل کرده و گرنه شاهرخ يه جوون دنبال شهرت نيست که احتياج به اين کارا داشته باشه پس حتما چيزي فراتر از اين بوده
ام شانتي ام عاليه بخاطر شاهرخ بخاطر دپيکا و بازي فوق العاده آرجون (که من معتقدم براي آرجون فرق نميکنه که نقش چندمه اون کارش رو به نحو عالي انجام ميده)وبخاطر بقيه بازيگر ها و عوامل فيلم وداستاني که گرچه براي ما ناآشناست ولي حتي کسي که هيچ چيز درمورد اعتقاد به زندگي مجدد در همين دنيا نميدونه
هم ميتونه باهاش ارتباط برقرار کنه

