تبليغاتX
سزار شاهرخ


جنيفر:تو ميدوني وقتي من کوچيک بودم، براي هر چيز کوچيکي گريه ميکردم به همين دليل مادرم به من ميگفت:مسيح هميشه براي از بين بردن غم هاي ما فرشته اش رو برامون ميفرسته
اينجا جيا ميپرسه معني فرشته چيه بعد مادرش معادل انگليسي فرشته رو براش ميگه و اونم متوجه ميشه
جنيفر:فرشته ما براي از بين بردن غم هامون مياد(آره مياد ،يه خورده صبر کن ببين کي مياد)اون همه خوشبختي ها رو به ما ميده و غم هاي ما رو به يه جاي دور ميبره
جيا :فرشته ما کي مياد؟
خوب از اينجا نفس هاتون رو حبس کنيد فرشته داره مياد
اينجا همزمان با صحبت هاي اينا لحظه به لحظه ورود شاهرخ به نيويورک رو نشون ميده که خيلي جالبه، البته صورتش رو نشون نميده ما هم که نميدونيم شاهرخه
جنيفر:بياين يه کاري کنيم،بياين دعا کنيم و از مسيح بخواهيم که فرشته ما رو بهمون بده ،باشه؟
اينجا ننا رو نشون ميده که در گوشه اي از اتاق ايستاده و داشته به حرف هاي مادرش گوش ميداده و قتي ميبينه اونها کنار تخت چشمهاشون رو بستن و دعا ميخونن مياد کنار اونها ميشينه و شروع ميکنه به دعا خوندن البته اين صحنه هاي ورود شاهرخ  و مادرش همچنان داره لحظه به لحظه پخش ميشه واقعا اين صحنه ها عاليه برف هم در حال باريدن
اينجا ننا يهو به اتفاقاتي که امروز براش افتاده بود فکر ميکنه و قهوه اي که روي لباسش ريخته بود بعد اين دفعه نشون ميده که اون آقاي محترم که خورده بود به ننا
شاهرخه
حالا اينجا صحنه به صحنه که خاطرات رو نشون ميده ننا رو هم که تو اتاق نشسته و دعا ميخونه رو هم نشون ميده
بعد نشون ميده اونجا که شاهرخ به ننا خورده ناراحت ميشه و ميره سريع از مادرش دستمال ميگيره که بده به ننا اما وقتي ميرسه ميبينه ننا به سوييتو ميگه که اول تو اون رو ميبيني
بعد باهاش ازدواج ميکني بعد بچه دار ميشه بعد يک روز اون همه شما رو رها ميکنه و ميره بعدش چي کار ميکني؟ بعد هم سوييتو اون جواب بامزه که من دوباره
ازدواج ميکنم رو ميده و نشون ميده که شاهرخ از حرف سوييتو خنده اش ميگيره
بعد ننا دوباره چشمهاش رو ميبنده و شروع ميکنه به دعا خوندن:خداي عزيز اگه ميشنوي،لطفا در اين تاريکي يه روشنايي کوچيک بيار،يه روشنايي کوچيک
اينجا دوربين از تو پنجره ننا اينا در شيشه همسايشون  رو نشون ميده که روشن ميشه و شاهرخ مياد روي بالکن و يه موسيقي ملايم هم داره روي صحنه پخش ميشه
و برف هم در حال باريدن اينجا حواس شاهرخ به پنجره روبرويي جلب ميشه که همه دارند دعا ميخونند مياد نزديک نرده ها تا بهتر ببينه همه رو ميبينه به غير
از ننا که صورتش معلوم نبود

View Full Size Image

فردا صبح وباز هم صداي ننا
ننا:ناگهان فصل(هوا)عوض شد،نميدونم چطور،اما ابرهاي تاريک کنار رفتن و خورشيد به همه ما لبخند زد
بعد محله شون رو نشون ميده که همه تو خيابون هستن و هر کي به کار خودش مشغوله
شيو که با جيا که يه عروسک تو بغلشه رو پله ها نشسته داره بازي بسکتبال بچه هاي محل رو نگاه ميکنه و مثلا راهنماييشون ميکنه:بيا ،اون آزاده،بچه ها چيکار ميکنيد؟
يکي از بچه ها:ميخواي بياي و به من ياد بدي...شيو:اگه ميتونستم بازي کنم حتما اين کار رو ميکردم
بعد شاهرخ مياد وسط جيا و شيو ميشينه و ميگه : سلام پسر، سلام دختر، سلام عروسک
شيو:تو کي هستي ؟اينجا چيکار ميکني؟
شاهرخ:متاسفم،من امان هستم ،سلام
جيا:مامان گفته با (ميخواد بگه غريبه نمي تونه درست تلفظ کنه يه چيز ديگه ميگه)صحبت نکنيم
شيو:نه احمق...غريبه
و با دست به امان اشاره ميکنه
امان لبخند ميزنه و ميگه:اما من غريبه نيستم من تو خونه روبرويي شما زندگي ميکنم
شيو:درست نيست،اونجا دايي چادا احمق زندگي ميکنه
امان:من ميدونم اون دايي منه
جيا اينجا شيو رو هو ميکنه که خراب کردي
امان:آره ،من ميدونم اون يخورده احمقه،من شنيدم که اون اينجا به يه زن پير عجوزه علاقه داره
شيو به امان ميزنه و ميگه: اون مادربزرگ ماست
امان:اوووپس،(يه چيز تو مايه هاي من خراب کردم خودمون)و جيا هوش ميکنه
امان:متاسفم ،حالا اسم مادربزرگ شما چيه؟
شيو و جيا با هم:مادربزرگ
امان:چه اسم خوبي
اينجا صداي آواز لاجو اينا دوباره بلند ميشه و بچه ها گوشهاشون رو ميگيرند امان:اين ديگه چيه؟گدا تو نيويورک؟
شيو:اونها گدا نيستن،اون مادربزرگ ماست
امان:من واقعا براتون متاسفم،من بايد يه کاري بکنم
شيو:موفق باشي
امان لاجو رو صدا ميکنه و اونها خيال ميکنند الهه شون داره صداشون ميکنه بعد ميفهمن يکي داره از پايين صداشون ميکنه مياند لب پنجره
امان:مادربزرگ،مادربزرگ،جنيفر لوپز،دختر نمکي...اينجا،اينجا
لاجو:اي خدا چي شده؟ما داشتيم ساراسوتي رو عبادت ميکرديم
امان:شما سارسوتي رو عبادت نمي کنيد داريد شکنجه اش ميکنيد،حالا سارسوتي نمي تونه بياد اينجا،از طرف اون من از شما خواهش ميکنم لطفا آواز نخونيد
لاجو:چي؟
امان:چي يعني چي؟نگاه کنيد بچه هاي معصوم دارند اينجا بازي ميکنند اين اثر بدي روشون ميزاره اونها اعتمادشون رو به موسيقي از دست ميدن
يکي از اون خانم ها اسمش يادم نيست کامو بود يا ويمو؟ميگه:تو کي هستي که اين چيزها رو به ما ميگي؟
امان:متاسفم من فراموش کردم خودم رو معرفي کنيم،من امان مادهور هستم همسايه جديد شما و خواهرزاده چادا
لاجو:خواهرزاده چادا؟
اينجا چادا خودش مياد پيش امان و رو به لاجو ميگه:لاجو ،فکرش رونکن اين خواهرزاده من يه خورده شوخه
امان:هوم...داستان عشق چادا و لاجو به سن توجهي نداره، حالا اينجا همش چادا ميخواد امان رو ساکت کنه
امان:خوشکله ها
لاجو داد ميزنه چاداAngry و بعد چادا ميره پشت امان مخفي ميشه
امان:لاجودر اين سن خيلي فرياد نزن،اگه اينکار رو بکني مستقم (بعد آسمون رو نشون ميده يعني ميميري)اگه اينقدر به خوندن علاقه داري من ميام بهت ياد ميدم،بگو کي بيام باهاتون بازي کنم؟
لاجو:چادا،اون حتي بلد نيست چطور صحبت کنهAngry
اينجا پريتي فرياد ميزنه و مياد پشت پنجره از اون طرف امان با صداي فرياد پريتي ميره پشت داييش مخفي ميشه

View Full Size Image

ننا:اينجا چي شده؟صبح به اين زودي اين همه سر و صداAngry
اينجا يه آهنگ ملايم روي صحنه پخش ميشه و امان آروم از پشت داييش مياد کنار و ننا رو ميبينه و محو تماشاي ننا ميشه ننا هم متوجه امان ميشه و بهش اشاره ميکنه چيه؟ بعد امان به ننا اشاره ميکنه که عينکش رو از روي چشمش برداره اما اون عينک رو بالاتر ميبره و از کنار پنجره ميره وامان يه لبخند ميزنه و ميگه:عينکي
و اينجا آهنگ(زن زيبا)شروع ميشه و امان يه محله رو  مياره تو خيابون که باهاش برقصن تنوع رنگ و رفتارهاي ننا و مادربزرگش تو اين آهنگ خيلي جالبه
اگه شد بعدا شعرها رو هم براتون معني ميکنم اما اين آپ فکر ميکنم خيلي طولاني شده
بعد از تموم شدن آهنگ جيا تو بغل امان و ننا داد ميزنه :جيا ،جيا
و امان متوجه ميشه و جيا رو بغل ميکنه مياد پيش ننا و مادرش و ميگه:سلام،من امانم
جنيفر:ميدونم،صبح همه شنيدن،من نميدونستم آقاي چادا يک خواهرزاده هم داره
امان:منم نمي دونستم که همسايه دايي من اينقدر قشنگه
بعد ميزنه به ننا و ننا ميگه:چي؟امان هم ميگه با تو نبودم دارم در مورد مادرت صحبت ميکنم،جنيفر، درسته!جنيفر تو خيلي خيلي خيلي زيبا هستي
جنيفر:ممنون
امان:بزاريد اينو بگم،اين شيوه،قهرمان بسکتبال و اين عشق من جيا است و شما؟
ننا:علاقه اي ندارمAngry(خودم رو معرفي کنم)...امان: اين از قيافت معلومه،به هر حال من از آشنايي با شما خوشبختم
جنيفر :ما هم از آشنايي با شما خوشبختيم
امان:ممنون
جنيفر:ميدوني، امان امروز من براي اولين بار که اين همه رنگ رو با هم در خيابونمون ميبينم
امان:ميدونم.اينجا خيابون کسالت آوريه،اما نگران نباشيد حالا ديگه من اينجام فقط ببينيد در آينده چي ميشه
جنيفر:تو حتما براي کار مهمي به اينجا اومدي
امان:نه اصلا،من فقط اومدم ازدواج کنم
جنيفر:واقعا؟
امان:جنيفر،من ميخوام با دختر شما عروسي کنم
ننا با عصبانيتAngry:چي؟
امان:چي فکر کردي؟من دارم در مورد جيا صحبت ميکنم،جيا،عشق من ،با من ازدواج ميکني؟
جيا:نه ...نه
حالا از امان اصرار از جيا انکار،اين وسط ننا هم داره اداي امان رو در مياره که امان متوجه ميشه و به جنيفر ميگه:اين امروز اينجوريه،يا از بچگي همينطوريه؟
جيا:اين هميشه همينطوريه
جنيفر به جيا:اين حرف رو نزن...بعد رو به امان: لطفا از اون ناراحت نشو
امان:نه اصلا،اين از بچگي مشکل داره،به هر حال ملاقات با شما دوست داشتني بود،من شما رو حدود ساعت هفت يا هشت ميبينم
جنيفر:هفت يا هشت؟
امان:براي شام خونه شما،من همسايه جديد شما هستم واضحه که شما ميخواهين ما رو به خونتون دعوت کنيد تا مهمان نوازيتون رو نشون بدين،شما نمي خواهين؟درسته
جنيفر:بسيار خوب
امان:راستي هفت نه ...هشت،من يه خورده مشغولم
ننا با عصبانيت ميخواست با مادرش دعوا کنه که امان برميگرده و ميگه:و بعد از رفتن من اون با شما دعوا ميکنه که چرا من رو براي شام دعوت کرديد اما ناراحت نشيد از بچگي
مشکل داره(منظورش اينه که مشکل روحي داره)و جنيفر جواب ميده:اون چنين چيزي نمي گه
صحنه بعد نشون ميده که ننا و لاجو دارند با جنيفر دعوا ميکنندAngry
ننا:چه نيازي بود اون رو براي شام دعوت کنيد؟Angry
لاجو:بله،چه نيازي بود؟Angry
جنيفر:يه لحظه،شما اونجا بودين نه؟من دعوتش نکردم اون خودش ،خودش رو دعوت کرد
بعد دوباره سر و کله اين ويمو و کامو پيداشون ميشه کامو:من يه چيزي بگم لاجو،خانم شرما به من گفته
لاجو:کي؟ کامو:از خانواده کانوري کوري،اون گفته بود که  پسر جوون خوش قيافش داره از هند مياد و دختر ما رو براي يه گردش ميبره،گردش؟براي چي؟
ويمو:براي يه کارت...کارت سهميه،کامو:ساکت شو براي گرين کارت
لاجو:اين ديگه چيه،خدايا شنيدي ؟مارو حفظ کن
ازاونطرف جاز خواهر سوييتو هم وارد ميشه و به لاجو ميگه:اه ولش کن خاله جون راحت باش اين فقط يه پسره من کل ارتش رو ميتونم اداره کنم
ننا:من سوييتو و روهيت رو هم براي شام دعوت ميکنم
لاجو:روهيت؟يه پسر؟مجرده؟
ننا:پسره،مجرده و گجراتيه
لاجو:گجراتي،اونها گياه خوارند
ننا:آروم باش مادربزرگ اون دوست منه،مثل سوييتو
کامو:سوييتو؟
بعد سوييتو با يه تيپ عجيب غريب وارد ميشه و همه فرياد ميکشند و سوييتو ميگه :چيه؟من دارم براي ملاقات با يه پسري که منو نديده آماده
ميشم(البته اينجا کلمه انگليسيش رو ميگه و بعدا دوباره براي بقيه توضيح ميده که اين يعني چي)سوييتو:خاله جون ملاقات ناديده يعني يه ملاقات با پسري که هرگز منو نديده
جاز که کنار ننا نشسته ميگه:و وقتي تو رو ببينه از ترس نابينا ميشه
سوييتو:به هر حال ننا من امشب نمي تونم بيام،همگي خداحافظ
بعد ننا زنگ ميزنه به روهيت
روهيت:سلام ننا
ننا:سلام روهيت
روهيت:چطوري
ننا:چيکار ميکردي؟
روهيت:هيچي ،من با گيتا هستم ...ننا:گيتا؟...روهيت:آره يادت نمياد،دانش آموز جديد کلاسمون،اون با دوتا دختر ديگه زندگي ميکنه
ننا:با دو تا دختر ديگه؟تو يه پاداش به دست آوردي
اينجا نشون ميده که روهيت داره از دو تا دختر گيتا مراقبت ميکنه و منظورش از اون دو تا دختر همين دو تا بچه هستش
ننا:لطفا امشب براي شام بيا خونه ما
روهيت:چي، شام؟
ننا:آره مادرم همسايه احمقمون رو براي شام دعوت کرده،بخاطر همين تو هم بيا
روهيت:چه ساعتي؟
ننا:ساعت هشت
از اون طرف هم لاجو يه پسر رو دعوت ميکنه
صحنه بعد نشون ميده که امان در رو باز ميکنه و ننا پشت در و کلي خريد کرده
امان:کجا بودي ؟چقدر دير کردي
ننا:برو از سوپرمارکتيه بپرس
امان داد ميزنه :جني ننا اومد خونه،بزار من کمکت کنم ،لطفا در رو ببند عزيزم
بعد امان يه بسته کوچيک رو برميداره و به آشپزخونه ميره
ننا با تعجب:جني؟
امان به جنيفر ميگه:ننا اومد
جنيفر داره يه چيزي تو غذا ميريزه که امان ميگه:زياده ، من گفتم که خودم انجامش ميدم
جنيفر:ممنون
امان:اين چه حرفيه،مگه من چي کار ميکنم؟من فقط دارم به مادرزنم کمک ميکنم،تو چي ميگي جيا؟
جنيفر:تو خيلي بامزه اي
امان:شما هم خيلي بامزه اي
جنيفر:ننا
امان:آره ميشناسمش،من فراموش کردم بهت بگم روهيت زنگ زد،اون گفت که پانزده ،بيست دقيقه اي دير مياد،پسر خوبيه،دوست پسرته؟
ننا:دوستمه،مامان من ميخوام يه چيز خصوصي بهت بگم
بعد امان به جيا ميگه برو بيرون خودش مياد کنار ننا مي ايسته و ننا هم عصبي ميشه دست مادرش رو ميکشه ميبره بيرون اما بيرون هم مادر و دايي امان بودن بخاطر همين اونجا هم نميتونه
حرف بزنه ميره جاي ديگه و ميگه:مامان اينجا خونه ماست يا اونها؟
جنيفر:ما
بعد شيو حرفشون رو قطع ميکنه و ميگه:خواهر ببين من يه تيشرت جديد گرفتم
ننا:ووه کي داده؟...شيو:امان
ننا با عصبانيت Angryمياد سراغ امان:آقاي مادهور...امان:بله عزيزم
ننا:منو عزيزم صدا نکن...امان:پس تو هم منو امان صدا بزن
بعد يه قاشق از غذاش رو به ننا ميده و ميگه :چه چيزش کمه؟
ننا:نمک
امان:مشکل تو هم همينه
امان ميره سراغ دفتر رستوران و ننا هم دنبالش ميره
امان:چرا دنيال من مياي ؟تو کاري نداري که انجام بدي؟نگاه کن حساب رستوران چقدر بد
ننا:چطور جرات مي کني،اين شخصيه
اينجا ننا به کمک مادر امان به زور دفتر رو از دستش مي گيرند
مادر امان:کي تو ميخواي عادت هاي بچگيت رو تغيير بدي؟
لاجو:اگه تو بچگي يه سيلي ميخورد درست ميشد
اينجا امان سر لاجو و چادا رو به هم گرم مي کنه اونها هم همش از هم تعريف مي کنند
امان:آقاي آبي ،خانم صورتي غذا آماده است
لاجو:من چي ميبينم،غذاي هندوستاني،مطمئنم عروسم درستش نکرده
جنيفر:امان خيلي کمکم کرد
لاجو:خدمتکار جديد مبارک
امان:داماد جديد مبارک
حالا اينجا روهيت و دوست سوييتو که قرار بود بياد ديدنش با هم ميرسند
روهيت:اوه خدمتکار،جشن کجاست؟
پسر:خدمتکار باباته...روهيت:ميبخشيد من دنبال پلاک بيست و نه هستم...پسره:بيست وهفت
ولي خونه رو اشتباهي ميرند پسره ميره خونه ننا و روهيت ميره خونه سوييتو
صحنه بعد نشون ميده که بازم لاجو داره به شيو محبت ميکنه و جيا توجهش به اونها جلب ميشه بعد هم امان که داشته با جيا بازي ميکرده با تغيير حالت جيا متوجه قضيه ميشه از اون طرف سوييتو هم داره براي ملاقات با مهمانش آماده ميشه،که زنگ در به صدا در مياد جاز ميره در رو باز کنه و تو خونه ننا اينها هم لاجو براي باز کردن در ميره ،جاز و روهيت سلام عليک مي کنند و از اون طرف هم لاجو  و اون پسره،لاجو خيال ميکنه اين همون پسري هستش که دعوتش کرده
لاجو:تو
پسر:بله من
لاجو:اما من تو تلفن گفته بودم يه سردار ميخوام
پسر :من هم تو فرم گفتم جوون
لاجو:من نيستم...من مادربزرگشم
حالا خونه سوييتو
جاز:سوييتو اون اينجاست
روهيت:سوييتو؟آه شما اونو تو خونه سوييتو صدا ميزنيد؟ 
خونه ننا
پسر:اسم من گورو هستش
لاجو :بيا پسرم
از اون طرف هم روهيت صدا ميزنه خانم کاپور بعد جاز مياد وميگه :دوشيزه کاپور و آهنگ رو روشن ميکنه
روهيت:شما کاملا بهتون ميخوره خواهر سوييتو باشيد
جاز:پسر احمق...من خواهر سوييتو هستم
روهيت :چي؟
ننا باديدن گورو تعجب ميکنه وميگه :چي؟
لاجو:چي يعني چي؟مهمان مثل خدا ميمونه(يعني بايد بهش احترام گذاشت)حالا امان از جاش بلند ميشه و ميگه:ننا شيطون، چرا به ما نگفتي روهيت اينقدر خوش قيافه است
و ميخواد با گورو دست بده که گورو عصباني ميشه Angryو ميگه به کي گفتي روهيت،روهيت کيه؟Angry
ازاونور جاز از روهيت ميپرسه که تو کجا زندگي ميکني؟
اين صحنه ها رو يه جوري چيدن که جواب يه سوال تو خونه ديگه داده ميشه مثلا اونجا جاز از روهيت ميپرسه تو کجا زندگي ميکني از اينور گورو ميگه که من در جکسون  زندگي ميکنم
من به اسم شهرها و محله هاي اونور وارد نيستم اگه اشتباه نوشتم ببخشيد حالا اينا دارند از گورو سوال ميپرسن جالب اينجاست که امان رفته کنار گورو نشسته باهاش صميمي شده انگارصد ساله که ميشناستش گورو توضيح ميده که از بمبئي اومده نيويورک،بعد امان بهش ميگه اين مرغ رو ميخوري اينو ننا درست کرده
گورو:ننا کيه؟
امان:اين عينکي
بعد با هم ميزنند زير خنده
لاجو:تو خونت کيا زندگي ميکنند؟
گورو:تو خونه من، مامان وارباب(مستر)هستيم
لاجو:ارباب بايد پدرت باشه؟
گورو :ارباب(مستر)سگ من هستش
لاجو:هرگز اينجوري در مورد پدرت صحبت نکن Angry
و يه سيلي به گورو ميزنه
از اون طرف هم جاز گير داده به روهيت فکر ميکنه اين همون گورو دوست پسر سوييتو هستش
جاز:خوب بگو ببينم چي کار ميکني؟
دوباره خونه بعدي رو نشون ميده و اين وسط گورو ميگه که  قاچاق فيلم ميکنه
لاجو چون تلفظ انگليسشون شبيه همه  فکر ميکنه که اون گفته خلباني
اما گورو ميگه:قاچاق ...قاچاق فيلم هاي ويدئويي زنده باد
ننا:منظورت دزديه
گورو:هي عينکي به من نگو دزدAngry
جنيفر:پسرم،تو نميترسي؟
گورو:ترس براي چي؟برادرهاي بزرگم همه چيز رو مرتب ميکنند
لاجو:برادر؟تو چند تا برادر داري؟
گورو:برادر،چهار تا بوديم اما يکي پريدBroken Heart
لاجو:پرواز؟يعني اونم خلبانه؟Smile
ميگم واي از دست اين لاجو امان با اشاره بهش ميفهمونه که منظورش اينه که مرده
لاجو:متاسفم،خيلي غم انگيزه
خلاصه گورو و روهيت اينقدر گيج ميشن که هر دوشون ميرن يه آبي به دست و صورتشون بزنند اما تو دستشويي روهيت ،سوييتو رو ميبينه و هر دوشون فرياد ميکشن
ازاون طرف هم گورو يه فندک شبيه اسلحه در مياره که اونها خيال مي کنند اسلحه واقعي هستش و ميترسن
گورو که حسابي عصبيAngry هم شده ميگه:هي مادر من دارم از اينجا ميرم،من و اين عينکي کارمون جور نميشه،اين شبيه کاکتوسه ،تيغ تيغي،اين سوييتوهه؟
اين وسط امان از همه بيشتر داره حال ميکنه
روهيت:تو سوييتو هستي؟
سوييتو:تو کي هستي؟
جاز:تو مال مني
روهيت:ببينيد من خونه رو اشتباه اومدم،من اومدم ننا رو ببينم،من ميخوام برم
از اون طرف گورو که با امان حسابي رفيق شده بهش ميگه:تو دي وي دي يا نوار ويدئو خواستي بيا فروشگاه من

View Full Size Image

خلاصه جفتشون پا به فرار ميزارند وامان و ننا هم که از خونه بيرون اومده بودن صحنه فرار اين دوتا رو ميبينند و امان شروع ميکنه به قهقهه زدنSmileSmileSmile
ننا که برعکس امان حسابي عصبيهAngry ميگه:باورم نميشه تو ميخندي؟
امان:آدمهاي نرمال در اين وضعيت ها خنده شون ميگيره
ننا:يعني چي؟تو ميخواي بگي من نرمال نيستم؟Angry
امان:اگه تو نرمالي من سري ديوي (يکي از هنرپيشه هاي زن هند)هستم
ننا:خوب ،ولي من ميگم تو نرمال نيستي،از صبح داري يه جوري رفتار ميکني که انگار سالهاست ما رو ميشناسيAngry
امان:سالها نه عزيزم،قرن ها،در واقع من احساس ميکنم ما زندگيهاي گذشتمون با هم ارتباط داره
بعد دستش رو ميزاره پشت ننا و ننا با عصبانيتAngry داد ميزنه:تو همسايه ما هستي مثل همسايه ها رفتار کن
امان مثل اينکه داره زنگ ميزنه ميزنه رو دماغ ننا و ميگه:دينگ دانگ...در رو باز کن...ممکنه  يکم شير به من قرض بدين؟Smile
حالا اينجا ادا هم در مياره که خيلي جالبهSmile
ننا:چيکار ميکني؟
امان:تو نگفتي من همسايه ام و بايد مثل همسايه ها رفتار کنم،ممکنه يکم شير بهم بدين؟
ننا:خيلي بامزه بود
امان:ميدونمSmile
ننا:لطفا اين بامزگي هاتو ببرجاي ديگه و در خونه يکي ديگه روبزن،ما علاقه اي بهش نداريم
امان:ساکت
ننا:چي شده؟
امان:مشکل تو چيه؟
ننا:مشکل؟
امان:آره ،چرا تو احساس ميکني که سنگيني همه دنيا روي شونه هاي ضعيف تو قرار داره؟تو کي هستي؟
اينجا ننا ميخواد حرف امان رو قطع کنه که امان نميزاره وميگه:نه عينکي،عبادت خدا چه فايده اي داره وقتي تو ارزش زندگي که اون بهت داده رو نمي دوني؟
ننا:ببخشيد،تو در مورد زندگي من چي ميدوني؟
امان:زياد نيست اما همينقدر ميتونم بگم که تو فکر ميکني اون چيزهايي که داري خيلي کمه اما اگه به زندگي ديگران نگاه کني ميبيني اون چيزهايي که تو داري خيلي زياده
ننا:حالا دارم سخنراني ميشنومAngry
و ميخواد بزاره بره که امان دستش رو ميگيره و ميگه :گوش کن،زندگي کن،شاد باش،بخند،کي ميدونه؟شايد فردايي نباشه
بعد درحالي که خودش از جمله اي که گفته کلي حال کرده ميگه:چه مطلبي، شايد فردايي نباشه،خيلي خوب بود،به هرحال،من ميخوام بهت خنديدن رو ياد بدم،اين سه بخش ساده استSmile
بعد هي شروع ميکنه به ادا در آوردن و شمردن که ننا اعصابش بهم ميريزه
امان:خدا ، بيچاره خنديدن رو فراموش کرده،نگران نباش،تو فقط همينو تمرين کن خنده ات بر ميگردهSmile
ننا :مشکل تو اينه که تو فکر ميکني...امان:من ميدونم که من خيلي جذابم،ولي تو مثل من نيستي،فعلا فقط همينو تمرين کن
بعد ميره تو خونه
ننا:من همه شب رو به اين فکر ميکردم که آيا اين امان احمق درست ميگه؟يعني من حقيقتا خنده کردن رو فراموش کردم؟

View Full Size Image 

خوب دوستهاي گلم بقيه کالهوناهو بمونه براي آپ هاي بعد
اميدوارم خوشتون اومده باشه اگه نقصي داره ميبخشيد، من بارها گفتم من هندي رو از فيلم ها ياد گرفتم پس اگه خيلي ترجمه ام خوب نيست ديگه به بزرگي خودتون ببخشيد

اینم یه تعداد والپیپر از کالهوناهو

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image

اینم دو تا عکس از پشت صحنه کالهوناهو

View Full Size Image   View Full Size Image

اين انيميشن رو خودم براي کالهوناهو درست کردم دلم ميخواست تعداد بيشتري بزارم اما وقت نشد انشا...دفعات بعد،اميدوارم خوشتون بياد

  View Full Size Image

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:25 توسط پرنسس |


موضوعات


آخرين نوشته ها :
سالگرد تاسیس وبلاگ


عکس
چاکده ایندیا (2)


چاکده ایندیا (1)
ام شانتی ام(2)
ام شانتی ام (1)

لينك دوستان

سلمان بهترین پسر بالیوود
سایت شاهید کاپور
ناخوشی(اطلس)
فروش فیلم های بالیوود
بالیوود -هات
we love srk
اخبار دنیای بالیوود
از کوهنوردی تا عاشقی
شیطون بلاهای مثبت
پرشین بالیوود
دانلود آهنگ های بالیوود
آپ کی خاطر
بالیوود برای بالیوودی ها
srk درخشش یک ستاره
ستارگان و آهنگهای بالیوود
نسيم تبريز ۞عکس۞
شاهرخ و کاجول
مثل سلمان هر چیز
عشق من 29
در قلب من:کاریناوشاهد
ساده رنگ
ســــــلطان قلب ها رانی موکرجی
((تفریح+خنده))
شاهرخ خان
سلمان و پریتی
سلمان و شاهرخ
شاهرخ و كاجول (سانيا & سارینا )
گلچین-2007
فروش فیلم هندی
جانی دپ
امپراطور دریا
مرگ برآنکس که دلش را به دل سنگ تو بست...(احد تنها)
امپراطور بالیوود سلمان خان
عکسهای بالیوودی،هالیوودی،ایرانی
TOY
شاهرخ و کاجول برای هميشه
ریتیک و سپیده
فروشگاه فيلم ساوریا
فقط برای شاهرخ و شاهرخی ها
شاهرخ خان(مهساجون)
--! هم توم !--
سلمان برای زندگی
بچه مثبت
بالیوود(smart girl)
شاهرخ خان(حورا جون)
فروشگاه فیلم رنگین کمان
فروش فیلم هندی زبان اصلی
مجید اخشابی
I-LOVE-YOU
شاهرخ خان سلطان بالیوود
دوستان شرور
شاهرخ من(عاطفه جون)
بالیوود عشق من(lashar)
اینجا بالیوود است
عشق من
خاطره
کوچ کوچ هوتا هه(آنجلی)
پريتي ستاره ي دوست داشتني هند
مثلث برمودا
B4U(مریم)
عشق
مسافر(شادمهر عقیلی)
تصاویر بالیوود(پریا)
شاهرخ خان(مهرناز)
دانلود فیلم هندی(Y A L D A)
ما چند نفر
بالیوود در یک نگاه
فقط خدا،دوست داررررررررررررررررررررررم
Tak-Vielon
وبلاگ خبری ریتیک روشن = شهلا
رانی عشق من(میلاد)
فروش فیلم های هندی
سوپراستار تاابد"شاهرخ-ریتیک-کارینا-رانی"
گ و و ی ن د ا
هواداران بالیوود بیان تو
سلمان استرلیزه و هموژنیزه
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ
بحث های بالیوودی
سینمای بالیوود(دنیا)
برنامه موبایل دیکشنری وتم
بالیوود(مرضیه)
سلمان خان و شاهرخ خان
سرزمین سبز
شاهرخ خان مثل هیچ کس
جمعه بازار
بالیوود
شاهرخ خان(سامانتا جون)
شـاه بالیوود شــــــــاهـــرخ خـــــــان
king khan fan club
ضد پسرها(سامانتا)
سامانتا
نقدها و جشنواره های بالیوود
شاهرخ جيگرووو
عمومی وشاهرخ خان
شاهرخ خان ، تئاتر رویاها
..:: Learn Internet ::..
..:: Download ::..


لينك دوستان روزانه



آمار وبلاگ



Download Cod Music

FreeCod Fall Hafez






Begin ParsTools.com ‍Yahoo Status -->

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس