
سلام به همه دوستاي گلم


خوبيد؟ خوشيد؟ سلامتيد؟ خوب خدا رو شکر
عيدتون مبارک انشا...سالي پر از موفقيت و سلامتي داشته باشيد و هر روزتون بهتر از ديروزتون باشه
















اول از همه از دوستاي که دفعه پيش اومدند و نظر دادند تشکر مي کنم و خوشحالم که از آپ قبل خوشتون اومد





و يه تشکر مخصوص و يه عذر خواهي از دوستايي که آي دي خودشون رو گذاشتند
اما من نتونستم ادشون کنم و به سراغشون برم راستش سيستمم بدجور مشکل پيدا کرده بود مسنجرم کار نمي کرد منم اين چند وقته پشت سر هم تحويل کار داشتم نرسيدم درستش کنم
اما الان تقريبا کارام تموم شده و سيستمم رو درست کردم ولی مسنجرم همچنان مشکل داره به هر حال ميبخشيد به محض اینکه درست شد قول میدم جبران کنم و به همه دوستهای گلم سر بزنم


و يه عذر خواهي ديگه از همه بابت اينکه اينقدر دير آپ کردم اينم به همون دلايل بالا بوده ولي از اين به بعد زود به زود آپ مي کنم قول ميدم

يه موضوع ديگه هم توي نظرات بود اونم اينه که بعضي از دوستان ازم خواسته بودند عکس ها رو مرتب تر و بزرگتر بزارم ،راستش منم دلم ميخواد اين کار رو بکنم ولي دوستهاي گلم من براي اينکه بخوام داستان رو ترجمه کنم براي يادآوري هم که شده بايد عکس هاي اون صحنه رو بزارم
پس گذاشتن اين همه عکس از فيلم ضروريه ،حالا يه نکته مي مونه اونم اينه که من تو هر آپم بالاي سيصد تا عکس ميزارم پس اگه بخوام هر کدوم از اين عکس ها رو جدا آپلود کنم خيلي سخت ميشه
فقط این آپم اینقدر طولانی بود که هر کاری کردم با هم پست نشد مجبور شدم به سه تا آپ تبدیلش کنم ولی همش پشت سر هم که گذاشتم که مشکلی پیش نیاد
همونطور که ميدونيد چند وقته تو وبلاگها يه بازي راه افتاده و قرار شده کسي که به بازي دعوت ميشه يه چند تا خصوصيت از خودش بگه تا بقيه بيشتر بشناسنش منم خيلي وقته که توسط دوست گلم تينا جون به اين بازي دعوت شدم اما متاسفانه چون آپ نکردم نتونستم
تا حالا تو بازي شرکت کنم اما تو اين آپ قراره از خودم بنويسم نترسيد بابا در مورد چاکده هم مي نويسم
اما من کلا وقتي دستم به نوشتن ميره نمي تونم جلوي خودم رو بگيرم بخاطر همين اگه زياد نوشتم ميبخشيد اينم يکي از خصوصيتهام ديگه

اول خودم مي خواستم تو سالگرد وبلاگم يه آپ از خودم بزارم که الان هم همين قصد رو دارم چون براي اينکه بگم چطور شد که اينطور شد نبايد به حجم زياد چاکده فکر کنم چون اگه قرار باشه دو تاش رو با هم بنويسم يه کتاب ميشه خوب برسيم به خودم من چند وقت پيش رفتم تو بيست ويک سال رشته مورد علاقم معماري بود والانم دارم معماري مي خونم 
و يادم نمياد دقيقا از کي طرفدار باليوودم اما از اون موقع که يادم مياد طرفدار شاهرخ بودم اما بايد فيلمش دستم ميرسيد اکثرا هم کلوپي بود که ديگه خودتون ميدونيد


اولين فيلم هايي که از شاهرخ به صورت کامل ديدم دل هاي هندوستاني و کويلا بود اما بعد يادين هرتيک رو ديدم و از اونجا بود که فيلم هندي ديدنم
جدي شد يعني موقعيت اينکه بتونم فيلم رو کامل ببينم برام پيش اومد يه مدت طرفدار آرجون بودم هنوزم معتقدم آرجون بازيگري که مهم نيست چه نقشي بهش بدن اون عالي کار ميکنه اما چون از اون موقع که يادم مياد طرفدار شاهرخ بودم اون واسم يه چيز ديگه بود الان من تمام فيلم هاي
شاهرخ رو به غير از دارلينگ يه هه اينديا دارم البته اونم تا چند وقت ديگه ميگيرم حتي بعضي از فيلم هايي رو که به صورت مهمان حضور پيدا کرده يا اکثر جشن ها و برنامه هاي تلويزيوني رو که شاهرخ توش بوده حتي به لطف دوست گلم يکي از سريال هايي که شاهرخ اوايل ورودش به تلويزيون بازي کرده رو هم دارم بايد شاهرخ رو توش ببينيد.با تمام علاقه اي که به شاهرخ دارم ولي يکدونه عکس هم به ديوار
اتاقم نيست نمي دونم براي چي؟
، اينکه من طرفدار شاهرخم رو همه دوست و فاميل ميدونند خيلي اوقات به دليل فيلم هايي که تلويزيون نشون ميده يا تصوري که مردم از فيلم هندي دارند خيلي چيزها ميشنوم که چرا فيلم هندي دوست داري؟ چرا شاهرخ؟ آخه فيلم هنديم فيلمه؟همش خالي بنديه و... اما برام مهم نيست چون براي من حرف وقتي اهميت داره که از طرف يه شخص مطلع باشه و گرنه
وقتي کسي چيزي ميگه که در موردش اطلاعات کافي نداره من ميزارم به پاي بي اطلاعيش . اوايل کارم با اينترنت بود که با يه وبلاگ آشنا شدم
که مديرش تو هند زندگي مي کرد و در مورد شاهرخ مي نوشت اون موقع طرفدار هاي وبلاگش زياد نبودند اما بعدا چون خيلي خبرها زود دستش ميرسيد و قشنگم مي نوشت تعداد خوانندگان وبلاگ خيلي زياد شد جالب اينه من مشتري هميشگي وبلاگ بودم اما هيچ وقت نظر نمي دادم 
نمي دونم چرا ،به خاطر همينم هست که هميشه خيال مي کنم يه کساني هستند که به وبلاگ خودمم سر ميزنند اما نظر نمي دن بعد از طريق اون وبلاگ با پرشين باليوود آشنا شدم اما تو پرشينم زياد نمي نوشتم شايد به خاطر اينکه اطلاعاتم کافي نبود به هر حال يکي از هدف هام داشتن وبلاگ بود
که چون من اصولا به چيزي که ميخوام ميرسم بلاخره تونستم وبلاگي براي خودم داشته باشم و وقتي که وبلاگ مال منه چه بهتره هديه بشه به شاهرخ
و اين بود که وبلاگم شد سزار شاهرخ
همين جا بگم تا يادم نرفته هر کدوم از دوستايي که ميخواند وبلاگ بسازند و با ساختنش مشکل دارند من آماده ام که کمکشون کنم
چون مي دونم خيلي ها هستند که دلشون ميخواد وبلاگ داشته باشند تازه اگه با آپ کردن هم مشکل داريد نترسيد من تا يکي دوتا آپ کمکتون مي کنم تا مستقل شيد خوب عيد ديگه و اين يکي از کار هايي که من ميتونم به عنوان عيدي به دوستام هديه بدم
هر چي که بلدم مال شما هر چي هم که بلد نيستم بايد ببخشيد
اي بابا همش که از وبلاگ و سابقه باليووديم گفتم پس خودم چي؟
من چند تا اصول تو زندگيم دارم معتقدم اگه آدم چيزي رو واقعا بخواد بهش ميرسه چون اين تجربه زندگيمه،هر وقت هر چيز رو واقعا خواستم بهش رسيدم براي من نميشه ، وقتي که چيزي رو بخوام اصلا معني نمي ده
اصل دوم :آرزو بر اساس اصل اول برام جايگاه خاصي نداره براي من بيشتر هدف وجود داره پس هر کاري تو زندگيم دو تا حالت داره:
يا هدفمه يا کاري که خودمم به خواستنش مطمئن نيستم که من اسمش رو ميزارم آرزو
اصل سوم اينه که من دوست دارم کار ها رو خودم ياد بگيرم تا اينکه برم کلاس به خاطر همين هر چي از کامپيوتر که الان تدريس هم ميکنم
و هر چي از زبانهاي انگليسي و هندي بلدم رو خودم ياد گرفتم تازه جالبش اينه که واسه زبان هندي هيچ وقت حتي يه کتاب هم نداشتم و همش رو از روي فيلم ها ياد گرفتم پس اگه کسي ميخواد زبان هندي رو ياد بگيره فکر نکنه حتما بايد کتاب داشته باشه فقط کافيه بخواد
اصل چهارم که يه چند ساليه بهش رسيدم اينه که عصبانيت نشون دهنده ضعفه چون اگه روش فکر کنيد، آدم وقتي عصباني ميشه که نتونه کاري رو انجام بده يا حرفش رو ثابت کنه يا...خلاصه هر وقت نتونه کاري رو بکنه تصميم ميگيره از قدرت داد و بيداد استفاده کنه
اين معنيش اين نيست که من هيچ وقت عصباني نميشم چون هر آدمي يه ضعف هايي داره اما الان نسبت به گذشته خيلي ديرتر عصباني ميشم
کنار دوستام من واقعا صبرم زياد خيلي کم عصباني ميشم و خيلي راحت از خيلي حرف ها و حرکت ها ميگذرم خوب دنياي دوستيه ديگه 
ولي اونها من رو خوب ميشناسند وقتي عصباني ميشم همه ميفهمند بايد منو به حال خودم رها کنند تا آروم شم و بهتره هيچي نگند چون هيچ کس بهتر از خودم نميتونه من رو آروم کنه(اصولا اين موقع ها خودم به خودم ميگم ايراد نداره ،حالا شده ديگه ، بيخيال)
شنونده خوبيم ، خوبم نصيحت مي کنم بهتر از اونکه حرف بزنم ميتونم بنويسم بخاطر همين اس ام اس رو به تماس تلفني ترجيح ميدم
عاشق تغييرم و از سکون بدم مياد،برام مهم نيست چي مد من اوني رو ميپوشم که خودم خوشم مياد
از دو چيز متنفرم از مسخره شدن و مسخره کردن کلا از آدم هايي که ديگران رو مسخره ميکنند به شدت متنفرم حالا از هر نظر که باشه ،گاهي اوقات ما متوجه نميشيم که يک جمله اي که ما بدون فکر ميگيم ميتونه تفکرات يک شخص رو براي يک عمر عوض کنه
يه چيزاي ديگه هم تو زندگيم وجود داره يکيش اينه که بيشتر از اين که حرف بزني بايد گوش کني
اما اين گوش کردن اينقدر نبايد طول بکشه که بقيه فکر کنند تو نمي توني حرف بزني
با احساس هيچ کس بازي نکن وگرنه خدا همچين با احساست بازي مي کنه که نفهمي کي مات شدي
اگه تونستي به کسي کمک کني اين کار رو بکن گاهي اوقات اينجوري نيست که وقتي تو به چيزي رسيدي اگه بقيه هم بهش برسند از ارزشش کم بشه بلکه تازه طرف ميفهمه که کاري که تو ميکني چه ارزشي داره
من دوست ، زياد دارم همشون رو هم صميمي ميدونم ولي هيچ وقت هيچ رازي رو به هيچ کس نمي گم شايد بخاطراينه که تو زندگيم زياد رازي
وجود نداره شايدم به خاطر اينه که من زياد به آينده فکر ميکنم
من به گذشته در حد يه تجربه براي آينده نگاه ميکنم زندگي من همش حال با نگاهي به آينده يعني وقتي ميخوام يه کاري بکنم
يا يه جايي برم به همه حالت هايي که امکان داره پيش بياد از قبل فکر ميکنم تا غافلگير نشم
زياد رک نيستم چون خيلي سريع تغيير احساس ديگران رو متوجه ميشم و ميدونم طرف مقابل اين حرف رو براي اينکه به چي برسه مي زنه
و چون اصلا دلم نمي خواد کسي رو ناراحت کنم تا اونجا که ممکنه ميزارم که به اون چيزي که ميخواد برسه مثلا گاهي اوقات وقتي توافقم ضرري به بقيه نميزنه از چيزي که نسبت بهش بي تفاوتم ميگم خوشم مياد يا ميگم آره اون خوبه اينم خوبه که اينجوري نظر خودمم گفته باشم اگه ديگه نتونم ، سکوت مي کنم و اگه واقعا نشه هيچ جوري باهاش موافقت کرد خوب راهي جز رک بودن نمي مونه
يه چيز ديگه من شب رو به روز ترجيح ميدم يعني اکثر شبها ساعت سه يا چهار صبح ميخوابم و اگه فرداش بيکار باشم تا لنگ ظهر خوابم ولي اگه کار داشته باشم که همون صبح زود بيدار ميشم نهار رو به صبحونه ترجيح ميدم و هر وقت که وقت کم ميارم از دو تا چيز تو زندگيم ميزنم
نه اشتباه نکنيد تو بدترين شرايط حتي وقت تحويل کار يا امتحان، کامپيوترم روشنه وداره فيلم هندي پخش ميکنه
اون دو تا چيز يکيش خوابه که وقتي کار دارم ممکن چند شب نخوابم به خاطر همين وقتي که کار دانشگاهم رو تحويل ميدم چون ميزان بي خوابيم خيلي زياد ميشه انگار دارم
رو هوا راه ميرم
دوميشم غذا خوردن کلا علاقه زيادي به غذا ندارم و سر تحويل کار سه وعده رو به يه وعده تبديل ميکنم و ساعت حدود پنج نهار ميخورم تا نه شام بخورم نه صبحانه اون يه وعده رو هم بخاطر مامانم ميخورم چون طفلي اينقدر صدام ميکنه من دلم ميسوزه ،ا ،چي ؟ نه بابا
اينطور ها هم نيست،من نه ديوونم نه آدم آهني فقط اين عادتمه دير ميرم سر کاري ولي وقتي کاري رو شروع ميکنم ديگه دوست ندارم قطعش کنم
به خاطر همين وقتي امتحان دارم اگه ده روزم تعطيلي داشته باشم همش ميمونه واسه روز آخر اونم تازه شبش 
به خاطر همين وقتي غروب روز آخر دوستم بهم زنگ ميزنه وميگه مثلا از صدو بيست صفحه چقدر خوندي ؟من با خيال راحت ميگم بيست صفحه 
اونم اول يخورده عصبي ميشه که تا حالا چي کار کردي؟
بعد من بهش ميگم نگران نباش تمومش ميکنم
بعد اونم گذشته منو يه مروري ميکنه ميگه آره تو تمومش ميکني هنوز شب مونده
يه خصوصيت ديگم هم اينه که يه خورده بدقولم ،نه، اگه بگم کاري رو انجام ميدم حتما انجامش ميدم يا اگه مي گم ميام حتما ميام ولي وقتي ميگم ده دقيقه بعد ميام بايد منتظر يک ساعت و ده دقيقه بعد باشيد
ا ...بسته ديگه ،منو ولم کنند همينجور تا فردا صبح از خودم و اعتقاداتم مينويسم ميبخشيد بريم سر اصل موضوع
چاکده اينديا
تا اونجا نوشته بودم که قراره تيم خانم ها از تيم آقايون ببره تا اجازه بدن که به جام جهاني بره
دخترها نااميد براي مسابقه دادن آماده شدن جالب اينه که بيشتر هم همديگر رو نااميد مي کنند
گل:ما نمي بريم اما اگه شانسي(اشتباهي) برديم...که راني حرفش رو قطع مي کنه و ميگه:شانسي؟ما شانسي هم نمي تونيم ببريم ،به اين فکر کنيد که با چند تا گل ميبازيم
گنجان:و اگه ببازيم براي هميشه همه چيز تموم ميشه
اينجاست که کبير به همراه کريشنا و اون پيرمرد وارد ميشند
بالبير:آقا شما داريد چي کار مي کنيد؟ما مثل اردک اينجا نشستيم

کبيرميخنده و ميگه:اردک ،من به اين تيم اعتماد دارم،آيا اين تيم خودش به خودش اعتماد داره؟
بعد به ساعتش نگاه ميکنه و ميگه بياين بريم اما همه ماتم زدن حتي بنديا، بخاطر همين کبير شروع ميکنه به صحبت کردن
کبير: نگاه کنيد شما مقابل اين پسر ها بازي نمي کنيد،آماده شيد ديگه بعد دخترها يه تکوني به خودشون ميدن و کبير ادامه ميده که:اين فکر رو نکنيد که مسابقه شما با اين شانزده پسر ،نه،مسابقه شما با همه اون کسانيه که فکر ميکنند دخترها نمي تونند از پسرها ببرند،دخترها نمي تونند خوب کار کنند،دخترها نمي تونند خوب تصميم بگيرند 
حالا همه اينا در حال قدم زدن و کمک کردن به دخترها در آماده شدنشون ميگه
کبير: مسابقه شما با همه اون احمق هايي که فراموش کردند که اگر دخترها ميتونند اون ها رو به دنيا بيارند پس اونها ميتونند هر کاري بکنند،هر کاري،مسابقه به اين بزرگي شايد از من و شما هم مهمتره،به خاطر همين من ميخوام بهتون بگم که بدون ترس بازي کنيد ،با همديگه بازي کنيد،با تمام توانتون بازي کنيد،اينجور بازي کنيد اونجور بازي کنيد،ولي من فقط ميخوام يه چيز بگم،چاکده

حالا دخترها وارد زمين ميشند اين صحنه خيلي جالبه پسرها که داشتند تمرين ميکردند با ديدن دخترها توجهشون به سمت اونا ميره ،اعضاي فدراسيون هم دارند بازي رو نگاه ميکنند
مسابقه شروع ميشه و پسرها خيلي راحت توپ رو ميگيرند و جلو ميرند هر دفعه هم به هر کدوم از دخترها ميخوردند پخش زمين ميشد ولي خوب چون طبيعي بود داور خطا نمي گرفت
تا اينکه پسرها گل اول و پشت سرش گل دوم و بعد سوم رو هم زدند نيمه اول سه بر صفر به نفع پسرها تموم شد رئيس فدراسيون به همون آقاهه که من همش ميگم بهتره حرف نزنه ميگه که اين چيه برو بگو تمومش کنند اونم مياد به کبير ميگه:کافيه آقا يا بازم ميخواهيد بازي کنيد
کبير: هنوز وقت بازي تموم نشده
همون آقاهه:دخترهاي شما حتي نتونستد به وسط زمين پسرها برسند،چي کار ميکنيد
اينجا کريشنا يهو عصباني ميشه
اما کبير آرومش ميکنه وميگه: راست ميگند
بعد آقاهه يه چيزي تو اين مايه ها ميگه که چرا دور خودتون ميچرخيد
کبير رو به آقاهه : خودتون بهشون بگيد
آقاهه هم دوباره يه طعنه به دخترها ميزنه که هرکاري بکنيد هموني ميشه که بايد بشه(موفق نميشيد)اين تيکه خيلي باحال چون اين دفعه شيطنت آليا به درد ميخوره و چوب هاي که کنار دستش بود رو ميندازه و آقاهه هم پاش گير ميکنه وميخوره زمين ،حقش بود من که حال کردم
کبير هم که مثل من حال کرده بود يه نگاهي به آقاهه ميکنه وميگه :اه ،افتاديد ،خودتون ميتونيد پاشيد يا بگم دخترها بياند بلندتون کنند





نيمه دوم شروع ميشه و حالا دخترها که انگيزه خوبي هم پيدا کردند بلاخره شروع مي کنند به بازي کردن و پريتي گل اول رو ميزنه ،يه موقعيت خطرناک رو هم ويديا نميزاره تبديل به گل بشه ،گل دوم رو هم بالبير ميزنه خداييش اين صحنه ها رو شاهرخ و بقيه عالي بازي کردند آدم احساس ميکنه داره مسابقه واقعي رو تماشا ميکنه،همه چيز عاليه به غير زمان فرصت خيلي کمي براي جبران گل سوم وجود داره اين رئيس هم از خداشه که زمان زود بگذره همش ساعتش رو نگاه ميکنه

توپ دست دخترهاست ،پاس کاري عاليه ،توپ به کومال ميرسه ولي چند ثانيه بيشتر به پايان بازي نمونده آخرين موقعيت تيم دخترها با ضربه کومال بر باد ميره و بازي با نتيجه سه بر دو به نفع پسرها به پايان ميرسه اينجا قيافه کبير و اعضاي تيم واقعا ديدني،رئيس يه نفس راحت ميکشه و يه لبخند ميزنه يعني اينکه ديديد باختن
ولي بقيه اصلا خوشحال نيستند حتي اون خانمه که تو فدراسيونه
اينجا تيم پسرها يه طرف جمع ميشند و مربيشون به طرفشون مياد و در حالي که به دخترها نگاه ميکرد ميگه : خوب بازي کرديد تبريک ميگم 
اينجا کل تيم در کمال تعجب کبير و بقيه اعضاي تيم شروع ميکنند به دست زدن براي دخترها و چوب هاکيشون رو به سمت دخترها ميگيرند
فکر کنم اين يه نوع احترام توي هاکي محسوب ميشه(حالا اينم بگم تو اسکرين اوارد وقتي شاهرخ براي بهترين بازيگر مرد ميره که جايزه بگيره دخترهاي چاکده همين کار رو ميکنند يعني مي ايستند وچوب هاي هاکي که با خودشون آورده بودند رو به سمت شاهرخ ميگيرند ،دم همشون گرم من که خيلي خوشم اومد)خوب بعدش اعضاي هيئت رئيسه فدراسيون و بقيه حضار هم پا ميشند وشروع ميکنند به تشويق دخترها
،دخترها هم در جواب آقايون چوب هاي هاکي رو بالا ميبرند آليا چوب بنديا رو هم به زور بالا ميبره کبير هم چوبش روبالا ميبره ، اوتم از رئيس هيئت مديره ميپرسه که نظرش چيه اونم جواب نميده و ميره
، اما اون آقاهه که من ميگفتم بهتره حرف نزنه براي اولين بار يه حرف مفيد از دهنش در اومد و به اوتم گفت بفرستشون
، اوتم با خوشحالي داد ميزنه :کبير ميريد به جام جهاني،کبير هم يه لبخند ميزنه و رو به دخترها با دست يه حرکت شبيه حرکت هواپيما مياد يعني اينکه پرواز به سمت جام جهاني
، اين صحنه يکي از قشنگترين صحنه هاي فيلمه








خوب بلاخره بعد از اين همه دردسر تيم دخترها وارد استراليا که محل برگزاري مسابقات هستش ميشه
همه چيز واسشون تازگي داشت بقيه تيم ها هم با يه حالت تمسخر بهشون نگاه ميکردند اما کلا داشت حسابي بهشون خوش ميگذشت و تو کل اين مدت يه شعر جالبي هم پخش ميشه
بلاخره روز مسابقه فرا ميرسه ،خوش شانس ميخواهيد ببينيد يه چند ثانيه صبر کنيد تا بگم تيم مقابل هند چه تيميه؟
خوب بين اين همه تيم مسابقه اول هند ميافته با استراليا که ميزبانه 



خوب اينجا گزارشکر هندي شروع ميکنه به صحبت کردن و ميگه اولين مسابقه هند با استراليا است از طرف ديگه هم نشون ميده که اعضاي دو تيم وارد زمين ميشند بعد سرود ملي ومسابقه شروع ميشه
هنوز چند ثانيه از بازي نگذشته که استراليا به گل ميرسه
گزارشگر ميگه که شايد اين تو تاريخ جام جهاني اولين گلي باشه که تو چنين زماني زده شده
،تيم هند تو همين دقايق اول زير فشار قرار ميگيره و کبير خان تيمش رو به جلو ميخونه اما يه موقعيت ديگه براي استراليا و گل و بعدش هم گل سوم اينجاست که بالبير خطا ميکنه وشروع ميکنه با داور بحث کردن کريشنا داد ميزنه:بالبير بحث نکن اما استراليا قبل از اينکه ضربه خطا رو بزنه بالبير يکي از بازيکن ها رو هل ميده و بعد وقتي داور خطا ميگيره باز هم با داور بحث ميکنه
تا کارت ميگيره و اخراج ميشه
ويه پنالتي به نفع استراليا ميگيرند بالبير مياد و رو نيمکت ميشينه کريشنا دعواش ميکنه اما کبير در کمال تعجب به کريشنا ميگه که بهش آب بده اينجا بالبير که از تعجب داشت شاخ در مياورد يه نگاه به کبير ميکنه بعد سرش رو از خجالت پايين مياره
پنالتي هم تبديل به گل ميشه تا شرمندگي بالبير رو کامل کنه 
گزارشگر ادامه ميده :حالا شايد براي نجات دادن تيم هند اين آخرين ترفند کبير خان باشه حالا نشون ميده که کبير خان داره سويي مويي رو وارد زمين ميکنه سويي مويي وارد زمين ميشه و توپ به دستش ميرسه بعد چون بنديا باتجربه تر از بقيه است و کنارش ازش ميپرسه به کي بدم؟ که اونم ميگه به هرکي بعد سويي که بازيکن هاي استراليا کنارشن بازم سوالش رو تکرار ميکنه اما بنديا ميگه:از من چرا ميپرسي برو از کاپتانت بپرس 
در همين لحظه توپ به دست استراليايي ها مي افته وگل پنجم
حالا تو نيمه دوم يه موقعيت براي هند به وجود مياد که بخاطر پاس ندادن پريتي به کومال هدر ميره و دفعه بعد دقيقا عکس همين ماجرا پيش مياد
گزارشگر هندي سري تکون ميده و ميگه :باز هم براي يه تيم ديگه هندي همون بيماري قديمي
حالا اين استراليا هم کم گل زده بود حالا به صورت رايانه ايم حمايت ميشد يعني پرينت جايگاه بازيکن ها هم هر وقت که لازم ميشد دست مربي ميرسيد
نمي دونم دقيقا براي چي ولي داور يه پنالتي ديگه واسه استراليا ميگيره و پنالتي هم طبق معمول تبديل به گل ميشه وبعد از اون هم گل هفتم و سوت پايان بازي با نتيجه هفت بر صفر به نفع استراليا
گزارشگر ميگه استراليا هفت و هند صفر اين باعث شرمندگي بيش از اندازه براي هند

بعد از پايان بازي همه ناراحت و گريانند و کبير سعي ميکنه همه رو آروم کنه ولي خودش به شدت عصبانيه
يه راستم ميره سراغ بنديا که داره دستش رو ميشوره وتنهاست
کبير:تو چي کار ميکردي؟
بنديا:کجا؟
کبير:تو زمين چي کار ميکردي؟
بنديا:هيچي
کبير:ديگه تو اين جام جهاني تو در هيچ مسابقه اي نيستي و کبير با عصبانيت داشت مي رفت که بنديا ميگه:چه خوبي در اون هست؟
کبير يهو مي ايسته وبرميگرده جلوي بنديا وميگه:چي؟
بنديا:چه خوبي در اون هست که در من نيست؟
کبير:کي؟
بنديا:تو کاپتانتون
بعد موهاش رو باز ميکنه وميگه حالا که حرف به اينجا کشيده حرفتون رو رک بزنيد
اينجا چشماي کبير يه جوريه که واقعا آدم دلش براش مي سوزه هميشه در موردش اشتباه فکر کردند ولي اين يکي ديگه غير قابل تحمله



بنديا:اينجا هيچ کس بچه نيست ،نه شما ،نه من ،براي کاپتان شدن اون هر کاري کرده منم ميتونم بکنم بعد زيپ کاپشنش رو ميکشه پايين وميگه :از اون هم بيشتر
و در حالي که به کبير نزديک ميشه ادامه ميده:شما بگيد آقا من چرا نمي تونم کاپتان بشم
کبير هم در حالي که خشکش زده وخيره به بنديا نگاه ميکنه با ناراحتي زيپ کاپشن بنديا رو بالا ميکشه وميگه اين جواب رو خودت بايد بدي

بعد هم آهي ميکشه و ميره کبير از حرف هاي بنديا بهم ريخته که براي آروم شدن ميره زير بارون قدم ميزنه وروي يه نيمکتي ميشيني تو تمام اين لحظات حرف هايي که بهش زدند رو به ياد مياره ،جاهايي که بهش خائن گفتند ،جلسه اي که با فدراسيون داشت ،شعارهايي که مردم عليهش مي دادند تو اين صحنه آدم دلش براي اين همه بي انصافي که بر عليه کبير شده کباب ميشه
ولي اين صحنه خيلي عاليه وقتي کبير در حالي که به مدالش دست ميزنه ميگه:نصرا من...وفتحا قريب و پاميشه

