تبليغاتX
سزار شاهرخ

سزار شاهرخ

شاهرخ خان ستاره سینمای هند

  سلام به همه دوستاي گلم
خوبيد؟ خوشيد؟ سلامتيد؟ خوب خدا رو شکر

عيدتون مبارک انشا...سالي پر از موفقيت و سلامتي داشته باشيد و هر روزتون بهتر از ديروزتون باشهCoolCool

 

                                      
اول از همه از دوستاي که دفعه پيش اومدند و نظر دادند تشکر مي کنم و خوشحالم که از آپ قبل خوشتون اومد


و يه تشکر مخصوص و يه عذر خواهي از دوستايي که آي دي خودشون رو گذاشتند
اما من نتونستم ادشون کنم و به سراغشون برم راستش سيستمم بدجور مشکل پيدا کرده بود مسنجرم کار نمي کرد منم اين چند وقته پشت سر هم تحويل کار داشتم نرسيدم درستش کنم
اما الان تقريبا کارام تموم شده و سيستمم رو درست کردم ولی مسنجرم همچنان مشکل داره به هر حال ميبخشيد به محض اینکه درست شد قول میدم جبران کنم و به همه دوستهای گلم سر بزنم
و يه عذر خواهي ديگه از همه بابت اينکه اينقدر دير آپ کردم اينم به همون دلايل بالا بوده  ولي از اين به بعد زود به زود آپ مي کنم قول ميدمHihi
يه موضوع ديگه هم توي نظرات بود اونم اينه که بعضي از دوستان ازم خواسته بودند عکس ها رو مرتب تر و بزرگتر بزارم ،راستش منم دلم ميخواد اين کار رو بکنم ولي دوستهاي گلم من براي اينکه بخوام داستان رو ترجمه کنم  براي يادآوري  هم که شده بايد عکس هاي اون صحنه رو بزارم
پس گذاشتن اين همه عکس از فيلم ضروريه ،حالا يه نکته مي مونه اونم اينه که من تو هر آپم بالاي سيصد تا عکس ميزارم پس اگه بخوام هر کدوم از اين عکس ها رو جدا آپلود کنم  خيلي سخت ميشه

 فقط این آپم اینقدر طولانی بود که هر کاری کردم با هم پست نشد مجبور شدم به سه تا آپ تبدیلش کنم ولی همش پشت سر هم که گذاشتم که مشکلی پیش نیاد


همونطور که ميدونيد چند وقته تو وبلاگها يه بازي راه افتاده و قرار شده کسي که به بازي دعوت ميشه يه چند تا خصوصيت از خودش بگه تا بقيه بيشتر بشناسنش منم خيلي وقته که توسط دوست گلم تينا جون به اين بازي دعوت شدم اما متاسفانه چون آپ نکردم نتونستم
 تا حالا تو بازي شرکت کنم اما تو اين آپ قراره از خودم بنويسم نترسيد بابا در مورد چاکده هم مي نويسم
اما من کلا وقتي دستم به نوشتن ميره نمي تونم جلوي خودم رو بگيرم بخاطر همين اگه زياد نوشتم ميبخشيد اينم يکي از خصوصيتهام ديگه
اول خودم مي خواستم تو سالگرد وبلاگم يه آپ از خودم بزارم که الان هم همين قصد رو دارم چون براي اينکه بگم چطور شد که اينطور شد نبايد به حجم زياد چاکده فکر کنم چون اگه قرار باشه دو تاش رو با هم بنويسم يه کتاب ميشه خوب برسيم به خودم من چند وقت پيش رفتم تو بيست ويک سال رشته مورد علاقم معماري بود والانم دارم معماري مي خونم
و يادم نمياد دقيقا از کي طرفدار باليوودم اما  از اون موقع که يادم مياد طرفدار شاهرخ بودم اما بايد فيلمش دستم ميرسيد اکثرا هم کلوپي بود که ديگه خودتون ميدونيد
اولين فيلم هايي که از شاهرخ به صورت کامل ديدم دل هاي هندوستاني و کويلا بود اما بعد يادين هرتيک رو ديدم و از اونجا بود که فيلم هندي ديدنم
 جدي شد يعني موقعيت اينکه بتونم فيلم رو کامل ببينم برام پيش اومد يه مدت طرفدار آرجون بودم هنوزم معتقدم آرجون بازيگري که مهم نيست چه نقشي بهش بدن اون عالي کار ميکنه اما چون از اون موقع که يادم مياد طرفدار شاهرخ بودم اون واسم يه چيز ديگه بود الان من تمام فيلم هاي
 شاهرخ رو به غير از دارلينگ يه هه اينديا دارم البته اونم تا چند وقت ديگه ميگيرم حتي بعضي از فيلم هايي رو که به صورت مهمان حضور پيدا کرده يا اکثر جشن ها و برنامه هاي تلويزيوني رو که شاهرخ توش بوده  حتي به لطف دوست گلم  يکي از سريال هايي که شاهرخ اوايل ورودش به تلويزيون بازي کرده رو هم دارم بايد شاهرخ رو توش ببينيد.با تمام علاقه اي که به شاهرخ دارم ولي يکدونه عکس هم به ديوار
اتاقم نيست نمي دونم براي چي؟، اينکه من طرفدار شاهرخم رو همه دوست و فاميل ميدونند خيلي اوقات به دليل فيلم هايي که تلويزيون نشون ميده يا تصوري که مردم از فيلم هندي دارند خيلي چيزها ميشنوم که چرا فيلم هندي دوست داري؟ چرا شاهرخ؟ آخه فيلم هنديم فيلمه؟همش خالي بنديه و... اما برام مهم نيست چون براي من حرف وقتي اهميت داره که از طرف يه شخص مطلع باشه و گرنه
وقتي کسي چيزي ميگه که در موردش اطلاعات کافي نداره من ميزارم به پاي بي اطلاعيش . اوايل کارم با اينترنت بود که با يه وبلاگ آشنا شدم
 که مديرش تو هند زندگي مي کرد و در مورد شاهرخ مي نوشت اون موقع طرفدار هاي وبلاگش زياد نبودند اما بعدا چون خيلي خبرها زود دستش ميرسيد و قشنگم مي نوشت تعداد خوانندگان وبلاگ خيلي زياد شد جالب اينه من مشتري هميشگي وبلاگ بودم اما هيچ وقت نظر نمي دادم
نمي دونم چرا ،به خاطر همينم هست که هميشه خيال مي کنم يه کساني هستند که به وبلاگ خودمم سر ميزنند اما نظر نمي دن بعد از طريق اون وبلاگ با پرشين باليوود آشنا شدم اما تو پرشينم زياد نمي نوشتم شايد به خاطر اينکه اطلاعاتم کافي نبود به هر حال يکي از هدف هام داشتن وبلاگ بود
 که چون من اصولا به چيزي که ميخوام ميرسم بلاخره تونستم وبلاگي براي خودم داشته باشم و وقتي که وبلاگ مال منه چه بهتره هديه بشه به شاهرخ
و اين بود که وبلاگم شد سزار شاهرخ
همين جا بگم تا يادم نرفته هر کدوم از دوستايي که ميخواند وبلاگ بسازند و با ساختنش مشکل دارند من آماده ام که کمکشون کنم
چون مي دونم خيلي ها هستند که دلشون ميخواد وبلاگ داشته باشند تازه اگه با آپ کردن هم مشکل داريد نترسيد من تا يکي دوتا آپ کمکتون مي کنم تا مستقل شيد خوب عيد ديگه و اين يکي از کار هايي که من ميتونم به عنوان عيدي به دوستام هديه بدم
 هر چي که بلدم مال شما هر چي هم که بلد نيستم بايد ببخشيد


اي بابا همش که از وبلاگ و سابقه باليووديم گفتم پس خودم چي؟
من چند تا اصول تو زندگيم دارم معتقدم اگه آدم چيزي رو واقعا بخواد بهش ميرسه چون اين تجربه زندگيمه،هر وقت هر چيز رو واقعا خواستم بهش رسيدم براي من نميشه ، وقتي که چيزي رو بخوام اصلا معني نمي ده
اصل دوم :آرزو بر اساس اصل اول برام جايگاه خاصي نداره براي من بيشتر هدف وجود داره پس هر کاري تو زندگيم دو تا حالت داره:
 يا هدفمه يا کاري که خودمم به خواستنش مطمئن نيستم که من اسمش رو ميزارم آرزو
اصل سوم اينه که من دوست دارم کار ها رو خودم ياد بگيرم تا اينکه برم کلاس  به خاطر همين هر چي از کامپيوتر که الان تدريس هم ميکنم
و هر چي از زبانهاي انگليسي و هندي بلدم رو خودم ياد گرفتم تازه جالبش اينه که واسه زبان هندي هيچ وقت حتي يه کتاب هم نداشتم و همش رو از روي فيلم ها ياد گرفتم پس اگه کسي ميخواد زبان هندي رو ياد بگيره فکر نکنه حتما بايد کتاب داشته باشه فقط کافيه بخواد

اصل چهارم که يه چند ساليه بهش رسيدم اينه که عصبانيت نشون دهنده ضعفه چون اگه روش فکر کنيد، آدم وقتي عصباني ميشه که نتونه کاري رو انجام بده يا حرفش رو ثابت کنه يا...خلاصه هر وقت نتونه کاري رو بکنه تصميم ميگيره از قدرت داد و بيداد استفاده کنه
  اين معنيش اين نيست که من هيچ وقت عصباني نميشم چون هر آدمي يه ضعف هايي داره اما الان نسبت به گذشته خيلي ديرتر عصباني ميشم
کنار دوستام من واقعا صبرم زياد خيلي کم عصباني ميشم و خيلي راحت از خيلي حرف ها و حرکت ها ميگذرم خوب دنياي دوستيه ديگه
ولي اونها من رو خوب ميشناسند وقتي عصباني ميشم همه ميفهمند بايد منو به حال خودم رها کنند تا آروم شم و بهتره هيچي نگند چون هيچ کس بهتر از خودم نميتونه من رو آروم کنه(اصولا اين موقع ها خودم به خودم ميگم ايراد نداره ،حالا شده ديگه ، بيخيال)
شنونده خوبيم ، خوبم نصيحت مي کنم بهتر از اونکه حرف بزنم ميتونم بنويسم بخاطر همين اس ام اس رو به تماس تلفني ترجيح ميدم
عاشق تغييرم و از سکون بدم مياد،برام مهم نيست چي مد من اوني  رو ميپوشم که خودم خوشم مياد


از دو چيز متنفرم از مسخره شدن و مسخره کردن کلا از آدم هايي که ديگران رو  مسخره ميکنند به شدت متنفرم حالا از هر نظر که باشه ،گاهي اوقات ما متوجه نميشيم که يک جمله اي که ما بدون فکر ميگيم ميتونه تفکرات يک شخص رو براي يک عمر عوض کنه
يه چيزاي ديگه هم تو زندگيم وجود داره يکيش اينه که بيشتر از اين که حرف بزني بايد گوش کني
 اما اين گوش کردن اينقدر نبايد طول بکشه که بقيه فکر کنند تو نمي توني حرف بزني
 
با احساس هيچ کس بازي نکن وگرنه خدا همچين با احساست بازي مي کنه که نفهمي کي مات شدي

اگه تونستي به کسي کمک کني اين کار رو بکن گاهي اوقات اينجوري نيست که وقتي تو به چيزي رسيدي اگه بقيه هم بهش برسند از ارزشش کم بشه بلکه تازه طرف ميفهمه که کاري که تو ميکني چه ارزشي داره
من دوست ، زياد دارم همشون رو هم صميمي ميدونم ولي هيچ وقت هيچ رازي رو به هيچ کس نمي گم شايد بخاطراينه که تو زندگيم زياد رازي
 وجود نداره شايدم به خاطر اينه که من زياد به آينده فکر ميکنم
من به گذشته در حد يه تجربه براي آينده نگاه ميکنم زندگي من همش حال با نگاهي به آينده يعني وقتي ميخوام يه کاري بکنم
 يا يه جايي برم به همه حالت هايي که امکان داره پيش بياد از قبل فکر ميکنم تا غافلگير نشم
زياد رک نيستم چون خيلي سريع  تغيير احساس ديگران رو متوجه ميشم و ميدونم طرف مقابل اين حرف رو براي اينکه به چي برسه مي زنه
 و چون اصلا دلم نمي خواد کسي رو ناراحت کنم تا اونجا که ممکنه ميزارم که به اون چيزي که ميخواد برسه مثلا گاهي اوقات وقتي توافقم ضرري به بقيه نميزنه از چيزي که نسبت بهش بي تفاوتم ميگم خوشم مياد يا ميگم آره اون خوبه اينم خوبه که  اينجوري نظر خودمم گفته باشم اگه ديگه نتونم ، سکوت مي کنم و اگه واقعا نشه هيچ جوري باهاش موافقت کرد خوب راهي جز رک بودن نمي مونه
يه چيز ديگه من شب رو به روز ترجيح ميدم يعني اکثر شبها ساعت سه يا چهار صبح ميخوابم و اگه فرداش بيکار باشم تا لنگ ظهر خوابم ولي اگه کار داشته باشم که همون صبح زود بيدار ميشم نهار رو به صبحونه ترجيح ميدم و هر وقت که وقت کم ميارم از دو تا چيز تو زندگيم ميزنم
 نه اشتباه نکنيد تو بدترين شرايط حتي وقت تحويل کار يا امتحان، کامپيوترم روشنه وداره فيلم هندي پخش ميکنه اون دو تا چيز يکيش خوابه که وقتي کار دارم ممکن چند شب نخوابم به خاطر همين وقتي که  کار دانشگاهم رو تحويل ميدم چون ميزان بي خوابيم خيلي زياد ميشه انگار دارم
 رو هوا راه ميرم دوميشم غذا خوردن کلا علاقه زيادي به غذا ندارم و سر تحويل کار سه وعده رو به يه وعده تبديل ميکنم و ساعت حدود پنج نهار ميخورم تا نه شام بخورم نه صبحانه اون يه وعده رو هم بخاطر مامانم ميخورم چون طفلي اينقدر صدام ميکنه من دلم ميسوزه ،ا ،چي ؟ نه بابا
اينطور ها هم نيست،من نه ديوونم نه آدم آهني فقط اين عادتمه دير ميرم سر کاري ولي وقتي کاري رو شروع ميکنم ديگه دوست ندارم قطعش کنم
 به خاطر همين وقتي امتحان دارم اگه ده روزم تعطيلي داشته باشم همش ميمونه واسه روز آخر اونم تازه شبش
به خاطر همين وقتي غروب روز آخر دوستم بهم زنگ ميزنه وميگه مثلا از صدو بيست صفحه چقدر خوندي ؟من با خيال راحت ميگم بيست صفحه
اونم اول يخورده عصبي ميشه که تا حالا چي کار کردي؟ بعد من بهش ميگم نگران نباش تمومش ميکنم
بعد اونم گذشته منو يه مروري ميکنه ميگه آره تو تمومش ميکني هنوز شب مونده
يه خصوصيت ديگم هم اينه که يه خورده بدقولم ،نه، اگه بگم کاري رو انجام ميدم حتما انجامش ميدم يا اگه مي گم ميام حتما ميام ولي وقتي ميگم ده دقيقه بعد ميام بايد منتظر يک ساعت و ده دقيقه بعد باشيد
   
ا ...بسته ديگه ،منو ولم کنند همينجور تا فردا صبح از خودم و اعتقاداتم مينويسم ميبخشيد بريم سر اصل موضوع

 

چاکده اينديا
تا اونجا نوشته بودم که قراره تيم خانم ها از تيم آقايون ببره تا اجازه بدن که به جام جهاني بره
دخترها نااميد براي مسابقه دادن آماده شدن جالب اينه که بيشتر هم همديگر رو نااميد مي کنند
گل:ما نمي بريم اما اگه شانسي(اشتباهي) برديم...که راني حرفش رو قطع مي کنه و ميگه:شانسي؟ما شانسي هم نمي تونيم ببريم ،به اين فکر کنيد که با چند تا گل ميبازيم
گنجان:و اگه ببازيم براي هميشه همه چيز تموم ميشه
اينجاست که کبير به همراه کريشنا و اون پيرمرد وارد ميشند
بالبير:آقا شما داريد چي کار مي کنيد؟ما مثل اردک اينجا نشستيم
 کبيرميخنده و ميگه:اردک ،من به اين تيم اعتماد دارم،آيا اين تيم خودش به خودش اعتماد داره؟
 بعد به ساعتش نگاه ميکنه و ميگه بياين بريم اما همه ماتم زدن حتي بنديا، بخاطر همين کبير شروع ميکنه به صحبت کردن
کبير: نگاه کنيد شما مقابل اين پسر ها بازي نمي کنيد،آماده شيد ديگه  بعد دخترها يه تکوني به خودشون ميدن و کبير ادامه ميده که:اين فکر رو نکنيد که مسابقه شما با اين شانزده پسر ،نه،مسابقه شما با همه اون کسانيه که فکر ميکنند دخترها نمي تونند از پسرها ببرند،دخترها نمي تونند خوب کار کنند،دخترها نمي تونند خوب تصميم بگيرند
حالا همه اينا در حال قدم زدن و کمک کردن به دخترها در آماده شدنشون ميگه
کبير: مسابقه شما با همه اون احمق هايي که فراموش کردند که اگر دخترها ميتونند اون ها رو به دنيا بيارند پس اونها ميتونند هر کاري بکنند،هر کاري،مسابقه به اين بزرگي شايد از من و شما هم مهمتره،به خاطر همين من ميخوام بهتون بگم که بدون ترس بازي کنيد ،با همديگه بازي کنيد،با تمام توانتون بازي کنيد،اينجور بازي کنيد اونجور بازي کنيد،ولي من فقط ميخوام يه چيز بگم،چاکده


حالا دخترها وارد زمين ميشند اين صحنه خيلي جالبه پسرها که داشتند تمرين ميکردند با ديدن دخترها توجهشون به سمت اونا ميره ،اعضاي فدراسيون هم دارند بازي رو نگاه ميکنند
 مسابقه شروع ميشه و پسرها خيلي راحت توپ رو ميگيرند و جلو ميرند هر دفعه هم به هر کدوم از دخترها ميخوردند پخش زمين ميشد ولي خوب چون طبيعي بود داور خطا نمي گرفتCool تا اينکه پسرها گل اول و پشت سرش گل دوم و بعد سوم رو هم زدند نيمه اول سه بر صفر به نفع پسرها تموم شد رئيس فدراسيون به همون آقاهه که من همش ميگم بهتره حرف نزنه ميگه که اين چيه برو بگو تمومش کنند اونم مياد به کبير ميگه:کافيه آقا يا بازم ميخواهيد بازي کنيد
کبير: هنوز وقت بازي تموم نشده
همون آقاهه:دخترهاي شما حتي نتونستد به وسط زمين پسرها برسند،چي کار ميکنيد
اينجا کريشنا يهو عصباني ميشه اما کبير آرومش ميکنه وميگه: راست ميگند
بعد آقاهه يه چيزي تو اين مايه ها ميگه که چرا دور خودتون ميچرخيد
کبير رو به آقاهه : خودتون بهشون بگيد
آقاهه هم دوباره يه طعنه به دخترها ميزنه که هرکاري بکنيد هموني ميشه که بايد بشه(موفق نميشيد)اين تيکه خيلي باحال چون اين دفعه شيطنت آليا به درد ميخوره و چوب هاي که کنار دستش بود رو ميندازه و آقاهه هم پاش گير ميکنه وميخوره زمين ،حقش بود من که حال کردم
کبير هم که مثل من حال کرده بود يه نگاهي به آقاهه ميکنه وميگه :اه ،افتاديد ،خودتون ميتونيد پاشيد يا بگم دخترها بياند بلندتون کنند

نيمه دوم شروع ميشه و حالا دخترها که انگيزه خوبي هم پيدا کردند بلاخره شروع مي کنند به بازي کردن و پريتي گل اول رو ميزنه ،يه موقعيت خطرناک رو هم ويديا نميزاره تبديل به گل بشه ،گل دوم رو هم بالبير ميزنه خداييش اين صحنه ها رو شاهرخ و بقيه عالي بازي کردند آدم احساس ميکنه داره مسابقه واقعي رو  تماشا ميکنه،همه چيز عاليه به غير زمان فرصت خيلي کمي براي جبران گل سوم وجود داره اين رئيس هم از خداشه که زمان زود بگذره همش ساعتش رو نگاه ميکنه


توپ دست دخترهاست ،پاس کاري عاليه ،توپ به کومال ميرسه ولي چند ثانيه بيشتر به پايان بازي نمونده آخرين موقعيت تيم دخترها با ضربه کومال بر باد ميره و بازي با نتيجه سه بر دو به نفع پسرها به پايان ميرسه اينجا قيافه کبير و اعضاي تيم واقعا ديدني،رئيس يه نفس راحت ميکشه و يه لبخند ميزنه يعني اينکه ديديد باختن ولي بقيه اصلا خوشحال نيستند حتي اون خانمه که تو فدراسيونه   
اينجا تيم پسرها يه طرف جمع ميشند و مربيشون به طرفشون مياد و در حالي که به دخترها نگاه ميکرد ميگه : خوب بازي کرديد تبريک ميگم
اينجا کل تيم در کمال تعجب کبير و بقيه اعضاي تيم  شروع ميکنند به دست زدن براي دخترها و چوب هاکيشون رو به سمت دخترها ميگيرندClap فکر کنم اين يه نوع احترام توي هاکي محسوب ميشه(حالا اينم بگم تو اسکرين اوارد وقتي شاهرخ براي بهترين بازيگر مرد ميره که جايزه بگيره دخترهاي چاکده همين کار رو ميکنند يعني مي ايستند وچوب هاي هاکي که با خودشون آورده بودند رو به سمت شاهرخ ميگيرند ،دم همشون گرم من که خيلي خوشم اومد)خوب بعدش اعضاي هيئت رئيسه فدراسيون و بقيه حضار هم پا ميشند وشروع ميکنند به تشويق دخترها Clap،دخترها هم در جواب آقايون چوب هاي هاکي رو بالا ميبرند آليا چوب بنديا رو هم به زور بالا ميبره کبير هم چوبش روبالا ميبره  ، اوتم از رئيس هيئت مديره ميپرسه که نظرش چيه اونم جواب نميده و ميره ، اما اون آقاهه که من ميگفتم بهتره حرف نزنه براي اولين بار يه حرف مفيد از دهنش در اومد و به اوتم گفت بفرستشون، اوتم با خوشحالي داد ميزنه :کبير ميريد به جام جهاني،کبير هم يه لبخند ميزنه و رو به دخترها با دست يه حرکت شبيه حرکت هواپيما مياد يعني اينکه پرواز به سمت جام جهاني، اين صحنه يکي از قشنگترين صحنه هاي فيلمه

خوب بلاخره بعد از اين همه دردسر تيم دخترها وارد استراليا که محل برگزاري مسابقات هستش ميشه
همه چيز واسشون تازگي داشت بقيه تيم ها هم با يه حالت تمسخر بهشون نگاه ميکردند اما کلا داشت حسابي بهشون خوش ميگذشت و تو کل اين مدت يه شعر جالبي هم پخش ميشه
بلاخره روز مسابقه فرا ميرسه ،خوش شانس ميخواهيد ببينيد يه چند ثانيه صبر کنيد تا بگم تيم مقابل هند چه تيميه؟
خوب بين اين همه تيم مسابقه اول هند ميافته با استراليا که ميزبانه


خوب اينجا گزارشکر هندي شروع ميکنه به صحبت کردن و ميگه اولين مسابقه هند با استراليا است از طرف ديگه هم نشون ميده که اعضاي دو تيم وارد زمين ميشند بعد سرود ملي ومسابقه شروع ميشه
هنوز چند ثانيه از بازي نگذشته که استراليا به گل ميرسه گزارشگر ميگه که شايد اين تو تاريخ جام جهاني اولين گلي باشه که تو چنين زماني زده شده،تيم هند تو همين دقايق اول زير فشار قرار ميگيره و کبير خان تيمش رو به جلو ميخونه اما يه موقعيت ديگه براي استراليا و گل و بعدش هم گل سوم اينجاست که بالبير خطا ميکنه وشروع ميکنه با داور بحث کردن کريشنا داد ميزنه:بالبير بحث نکن اما استراليا قبل از اينکه ضربه خطا رو بزنه بالبير يکي از بازيکن ها رو هل ميده و بعد وقتي داور خطا ميگيره باز هم با داور بحث ميکنه تا کارت ميگيره و اخراج ميشه ويه پنالتي به نفع استراليا ميگيرند بالبير مياد و رو نيمکت ميشينه کريشنا دعواش ميکنه اما کبير در کمال تعجب به کريشنا ميگه که بهش آب بده اينجا بالبير که از تعجب داشت شاخ در مياورد يه نگاه به کبير ميکنه بعد سرش رو از خجالت پايين مياره
پنالتي هم تبديل به گل ميشه تا شرمندگي بالبير رو کامل کنه
گزارشگر ادامه ميده :حالا شايد براي نجات دادن تيم هند اين آخرين ترفند کبير خان باشه حالا نشون ميده که کبير خان داره سويي مويي رو وارد زمين ميکنه سويي مويي وارد زمين ميشه و توپ به دستش ميرسه بعد چون بنديا باتجربه تر از بقيه است و کنارش ازش ميپرسه به کي بدم؟ که اونم ميگه به هرکي بعد سويي که بازيکن هاي استراليا کنارشن بازم سوالش رو تکرار ميکنه اما بنديا ميگه:از من چرا ميپرسي برو از کاپتانت بپرس
در همين لحظه توپ به دست استراليايي ها مي افته وگل پنجم
  حالا تو نيمه دوم يه موقعيت براي هند به وجود مياد که بخاطر پاس ندادن پريتي به کومال هدر ميره و دفعه بعد دقيقا عکس همين ماجرا پيش مياد
گزارشگر هندي سري تکون ميده و ميگه :باز هم براي يه تيم ديگه هندي همون بيماري قديمي
حالا اين استراليا هم کم گل زده بود حالا به صورت رايانه ايم حمايت ميشد يعني پرينت جايگاه بازيکن ها هم هر وقت که لازم ميشد دست مربي ميرسيد
نمي دونم دقيقا براي چي ولي داور يه پنالتي ديگه واسه استراليا ميگيره و پنالتي هم طبق معمول تبديل به گل ميشه وبعد از اون هم گل هفتم و سوت پايان بازي با نتيجه هفت بر صفر به نفع استراليا
گزارشگر ميگه استراليا هفت و هند صفر اين باعث شرمندگي بيش از اندازه براي هند
Sobbing


بعد از پايان بازي همه ناراحت و گريانند و کبير سعي ميکنه همه رو آروم کنه ولي خودش به شدت عصبانيه يه راستم ميره سراغ بنديا که داره دستش رو ميشوره وتنهاست
کبير:تو چي کار ميکردي؟
بنديا:کجا؟
کبير:تو زمين چي کار ميکردي؟
بنديا:هيچي
کبير:ديگه تو اين جام جهاني تو در هيچ مسابقه اي نيستي و کبير با عصبانيت داشت مي رفت که بنديا ميگه:چه خوبي در اون هست؟
کبير يهو مي ايسته وبرميگرده جلوي بنديا وميگه:چي؟
بنديا:چه خوبي در اون هست که در من نيست؟
کبير:کي؟
بنديا:تو کاپتانتون
بعد موهاش رو باز ميکنه وميگه حالا که حرف به اينجا کشيده حرفتون رو رک بزنيد
اينجا چشماي کبير يه جوريه که واقعا آدم دلش براش مي سوزه هميشه در موردش اشتباه فکر کردند ولي اين يکي ديگه غير قابل تحمله
بنديا:اينجا هيچ کس بچه نيست ،نه شما ،نه من ،براي کاپتان شدن اون هر کاري کرده منم ميتونم بکنم بعد زيپ کاپشنش رو ميکشه پايين وميگه :از اون هم بيشتر
و در حالي که به کبير نزديک ميشه ادامه ميده:شما بگيد آقا من چرا نمي تونم کاپتان بشم
کبير هم در حالي که خشکش زده وخيره به بنديا نگاه ميکنه با ناراحتي زيپ کاپشن بنديا رو بالا ميکشه وميگه  اين جواب رو خودت بايد بدي

 


بعد هم آهي ميکشه و ميره کبير از حرف هاي بنديا بهم ريخته که براي آروم شدن ميره زير بارون قدم ميزنه وروي يه نيمکتي ميشيني تو تمام اين لحظات حرف هايي که بهش زدند رو به ياد مياره ،جاهايي که بهش خائن گفتند ،جلسه اي که با فدراسيون داشت ،شعارهايي که مردم عليهش مي دادند تو اين صحنه آدم دلش براي اين همه بي انصافي که بر عليه کبير شده کباب ميشه ولي اين صحنه خيلي عاليه وقتي کبير در حالي که به مدالش دست ميزنه ميگه:نصرا من...وفتحا قريب و پاميشه

   

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:23 توسط پرنسس


صحنه بعد نشون ميده همه تيم ها در حالاستراحت و تفريح اند اما کبير داره با تيمش تمرين ميکنه در حين نشون دادن اين صحنه ها صداي همون گزارشگر هندي هم پخش ميشه که ميگه :بعد از چنين باخت بزرگي تيم هند بايد از جام جهاني  بره ولي فقط يه فرصت باقي مونده اونم اينه که در مسابقه فردا تيم انگليس رو شکست بده ،اما بعد از ديدن تيم هند احتمال چنين چيزي خيلي کمه
حالا اينجا ديگه صدا قطع ميشه و کبير رو نشون ميده که داره با تيم تمرين ميکنه و همه دورش جمع شدند و دارند به حرفهاش گوش ميدن ولي بنديا يه گوشه تنها داره تمرين ميکنه
مسابقه هند وانگليس
گزارشگر شروع ميکنه به گزارش کردن وميگه:انگليس براي دو امتياز بازي ميکنه اما هند براي موندن در جام جهاني،به خاطر اينکه دفعه پيش استراليا هند رو با گل هاي زيادي شکست داد از اين بازي استقبال خوبي نشده
خوب بازي شروع ميشه در حالي که بنديا در بازي نيست
اولين حمله انگليس توسط ويديا دفع ميشه با اينکه مدت زيادي از شروع بازي نگذشته ولي اين موضوع کاملا روشنه که اين تيمي همون تيمي نيست که مقابل استراليا بازي کرد تسلط بيشتري درشون وجود داره و دارند راحت بازي ميکنند
يه صحنه جالب اينجا به وجود مياد هميشه بالبير رو همه خطا ميکرد حالا اين دفعه يکي پيدا ميشه رو بالبير خطا ميکنه بالبير هم بعد از اينکه ميخوره زمين دوباره سريع بلند ميشه ولي کبير بهش ميگه وانمود کنه آسيب ديده يعني يه خورده شلوغش کنه اونم ميره پيش داور و ميگه که آسيب ديده داور هم به بازيکن انگليس کارت ميده
از نيمه اول بيست دقيقه باقي مونده وبراي انگلستان يک پنالتي و يه خطر جدي براي هند
 اما اين خطر هم به کمک ويديا نتيجه اي نداره و نيمه اول تموم ميشه

 بچه ها ببخشيد من اين قسمت رو دارم اينجوري معني ميکنم آخه تقصير من نيست اينا حرف نمي زنند فقط بازي مي کنند منم مجبورم فقط مثل گزارشگرها بازي رو گزارش کنم
نيمه دوم با فرياد چاکده بازيکنان هند شروع ميشه 
گزارشگر هندي : نيمه دوم شروع شده و بر خلاف تصور همه هند حتي يک گل هم نخورده ولي تا الان باز هم يه موقعيت خطرناک ديگه براي انگليس و اين دفعه بازيکن انگليسي از ويديا هم رد ميشه و همه فکر ميکنند الان گل رو ميزنه اما گنجان جلوي توپ رو ميگيره و نميزاره گل بشه کبير هم گنجان رو تشويق ميکنهClap
چند دقيقه بيشتر به پايان بازي نمونده
گزارشگر : انگليس داره به شدت حمله ميکنه اما توپ دست سويي مويي،سويي مويي به مري،مري به پريتي
اينجا کومال آزاد و کبير فرياد ميزنه که پاس بده ولي پريتي به کومال پاس نميده ولي خوشبختانه خودش گل ميزنه و اينجاست که کريشنا جو زده ميشه کبير رو بغل ميکنه
و بلاخره در عين ناباوري همه بازي تموم ميشه وهند با يک گل انگليس رو شکست ميدهClap
گزارشگر:و پايان ،هيچ کس فکرش رو نميکرد که چنين چيزي بشه هند با يک گل انگليس رو شکست داد ونه تنها خودش رو نجات داد بلکه يک جايگاه تازه اي رو در جام جهاني پيدا کرد

 کبير به همه وقتي داشتند ميرفتند تو رختکن با خنده خسته نباشيد ميگفت بهشون بطري آب ميداد اما نوبت به پريتي که رسيد در حالي که پريتي منتظر تشويق کبير بود با چهره گرفته کبير رو برو شد و فهميد کبير از دستش ناراحته

    


گزارشگر:در آينده چي ميشه نمي دونم ولي هند الان جايگاه خودش رو در جام جهاني نجات داد
اينجا دوباره آهنگ چاکده پخش ميشه و نشون ميده که مسابقات يکي پس از ديگري داره برگزار ميشه
اسپانيا-هند
يک بر صفر با گل کومال به نفع هند
و نشون ميداد که کبير داره سخت با بازيکن هاش تمرين ميکنه
اينديا-آفريقاي جنوبي
دو بر صفر با گلهاي پريتي و کومال
حالا هند به مکان پنجم رسيده و بنديا همچنان نيمکت نشينه و مشکل کومال وپريتي هم حل نشده و هنوز به هم پاس نميدن
يه بازي ديگه هم ميبرند که خوب پرچمش رو نشون نميده ولي گل مسابقه رو پريتي ميزنه
 جالب اينجاست که مربي استراليا که تيم هند رو مسخره ميکرد حالا براي ديدن بازي هاش به استوديوم مياد
صحنه بعد بچه ها نشستند کنار هم ودارند روزنامه ميخونند وگنجان به کومال ميگه پريتي ازت جلو زده نزار ازت جلو بزنه تو مسابقه بعد همه چيز رو برابر کن
و باز هم تمرين ،مگه کبير ميزاره آب خوش از گلوي اين بيچاره ها پايين بره
گزارشگر:همه رو تيم هندي کبير خان حيران کرده ولي شايد مسابقه فردا صبح اون رو متوقف کنه
چون اگر هند اين بازي رو ببره به جمع چهار تيم ميره و اگه ببازه از جام جهاني بيرون ميره
مسابقه فردا هند با آرژانتين هستش که تو مسابقات قبل با مصدوم کردن طرف مقابلش تا اينجا اومده (منظورش اينه که بازيشون خشنه)
خوب حالا بازي شروع ميشه چشتون روز بعد نبينه بازي به محض اينکه شروع ميشه سويي مويي رو نقش زمين ميکنند بعد از اون نوبت آليا و گل هستش که آسيب ببينند جالب اينه که داور خطا هم نمي گرفت
نيمه اول تموم ميشه و تو رختکن رو نشون ميده
اين تيکه واقعا جالبه توي رختکن همه آسيب ديدند  و کبير هم حسابي عصبانيه
کبير:از اين لحظه نمي خوام توپ رو تو نيمه زمين خودمون ببينم،بالبير تو بازي خودت رو بکن
بالبير:من ميزنمشون
کبير مياد نزديک بالبير وميگه:اون احمق ها رو خوردشون کن
Sobbing
اينجا بالبير هم داشت شاخ در مي آورد اين کبير همش بهش گفته بود که عصباني نشه حالا اين دفعه خودش ميگفت بزن خوردشون کن
کبير (اين همون ديالوگ هستش که بعد از گرفتن جايزه تو اسکرين اوارد گفت):اون دوتا زد تو چهار تا بزن،اگه اون چهارتا زد تو هشت تا بزن ،اينقدر بزنشون که از جلو اومدن که هيچي از هاکي بازي کردن بترسند
اينجا کريشنا ميخواد کبير رو آروم کنه که اون اجازه نميده
کبير ادامه ميده:وقتي يه بار سر راه پريتي و کومال اومدند دوباره چنين جراتي نکنند 
بهشون حمله کنيد اونقدر حمله کنيد که يا اونها خورد بشند(شکست بخورند) يا شما خورد بشيد(شکست بخوريد)و بازي شروع ميشه
بالبير چه بلايي سر بازيکن هاي تيم مقابل مياره اين ديگه اصلا گفتن نداره بيچاره ها رو از هاکي بازي کردن که هیچی از زندگی کردن پشيمون ميکنه کبير هم از خوشحالي تو پوست خودش نمي گنجه اينجا کومال با هر زحمتي بود يه گل ميزنه وهند برنده ميشه بعد از پايان مسابقه همه کنار زمين جمع شده بودند و کومال با خوشحالي به کبير ميگه به نيمه نهايي رسيديم بعد ميپره تو بغل کبير اونم بلندش ميکنه وميگه : مگه از اول شک داشتي

       


گزارشگر:ولي حالا مقابل اونها کره قرار داره که تا حالا يک گل هم نخورده
صحنه بعد کبير و ويديا دارند بازي کره رو تحليل ميکنند
کبير: پشت هر بازيکن يه بازيکن،پشت هر بازيکن يه بازيکن قرار داره،اين تيم کره است
ويديا:اينجوري نميشه تکون خورد بازي کردن که حرف دوريه،چه کسي ميتونه،اينجور بازي رو کي ميتونه بشکونه
يهو انگار يه چيزي به ذهن کبير رسيده گفت:يه بازيکن هست
بعد بنديا رو نشون ميده که داره بطري آب بچه ها رو پر ميکنه ،آخي ببينيد از دست کبير کارش به کجا کشيده
کبير وارد همون مکاني ميشه که بنديا داشت آب پر ميکرد و ميگه:تو درست ميگفتي،يه چيزي در تو هست که در اون نيست،نه تو هيچ دختر ديگه اي در اين تيم
بنديا با ناراحتي از جاش بلند ميشه و در حالي که هنوز منظور کبير رو متوجه نشده خيره بهش نگاه ميکنه کبير هم آروم جلو مياد و يه لبخند ميزنه و چوب هاکي رو بنديا ميده و ميگه :بگير
 بنديا چوب رو ميگيره وميگه:براي چي؟
کبير:براي چي ،بعد ميشينه و ادامه ميده:چون تو اين زمان هند به باتجربه ترين بازيکنش احتياج داره
بنديا همينطور به کبير ذل زده :اينکه چطور (اين کلمه رو من دقيقا نمي دونم معنيش چي ميشه ولي ميدونم منظورش بازي کره است که هر نفر از کره اي ها يه نفر از بازيکن هاي تيم مقابل رو درنظر ميگيرند و همه جا کنارش هستند يه چيزي مثل دفاع نفر به نفر)ميشه چنين دفاعي رو شکوند فقط تو ميدوني،مسابقه شروع شده برو
بنديا هم يه نگاهي به چوب ميکنه و بعد نشون ميده که داره آماده ميشه

           


 گزارشگر:همونطور که انتظار ميرفت دنبال هر بازيکن فوروارد هند يه بازيکن کره قرار دادند وکاملا بستنش،آليا،پريتي،کومال،هيچ بازيکني نميتونه جلو بره
حالا مري تعويض ميشه و بنديا مياد جاش
گزارشگر:حالا ما ميبينيم که  بازي تيم به ناگهان تغيير کرده بنديا و گنجان دارند حمله ميکنند و چون به سبک خودشون دارند بازي ميکنند همه بازيکن ها گيج شدند
و بنديا گل ميزنه و همه به سمتش مياند ولي جالب اينه که بنديا به اولين کسي که نگاه ميکنه کبير،ميخواد ببينه عکس العمل اون چيه،کبير هم که حسابي حال کرده يه اشاره با دست به بنديا مي کنه که بگه عالي بود بنديا هم در حالي که به کبير خيره شده بود يه لبخند ميزنه و ما براي اولين بار ميبينيم که بنديا يه لبخند درست حسابي بزنه واقعا هم وقتي مي خنديد ناز شده بود
بازي تموم ميشه و در حالي که دارند شادي بازيکن ها و تماشگر هاي هندي رو نشون ميده  گزارشگر ميگه:هند به مسابقه فينال جام جهاني رسيد اما اين چيزي که در اين تيم محسوس هستش مربي اونه  به طوري که چند ماه پيش حتي اين تيم رو از بازي در اينجا منع کرده بودند
 چه کسي ميدونست بهترين فوروارد مرکزي زمان خودش چنين موفقيتي رو براي هاکي به دست بياره

       


هند در مکان دوم قرار مي گيره وحالا ديگه همه براشون احترام قائلند،بلاخره از هند واسشون وسايل درست حسابي فرستادند
بچه ها دور هم جمع شدند و يکي به پريتي ميگه :بيشترين گل جام جهاني رو تو زدي 
گنجان:اين چطور ممکنه اينجا رو نگاه کن کومال هشتا گل زده ،کومال بازم جلو افتاد
کريشنا داره با سوکلا (همون پيرمرد که تو هند باهاشون بود)صحبت ميکنه که بنديا به زور گوشي رو ميگيره اونوقت سوکلا بهش ميگه :فقط نبازيد
بنديا : نه آقاي سوکلا مرده ميام ولي باخته نه
صحنه بعد شب و دارند پرچم هند رو ميبرند بالا و کبير بيرون وايستاده و داره اين صحنه رو نگاه ميکنه که ويديا مياد پيش کبير
 ويديا:آقا اينجا چي کار ميکنيد؟
کبير:نگاه کن،دارم براي اولين بار برافراشتن پرچم هند رو براي دخترها ميبينم
ويديا:ما به فينال رسيدم،رويا که نيست
کبير : تو چي فکر ميکني ؟
ويديا : رويايي،براي شما هم رويايي نه؟
 کبير برمي گيرده يه دستي به شونه ويديا ميزنه و بدون جواب ميره
صحنه بعد جشنيه که اعضاي هر دو تيم استراليا و هند درش حضور دارند بچه هاي هند همشون ساريهاي يکرنگ پوشيدند و پشت سر هم وارد سالن ميشند که اين صحنه خيلي جالبه

توي جشن برخورد بچه ها هم جالبه کومال و بالبيرو يکي ديگه که قيافش معلوم نيست وايستادند و کومال داره از ساري پوشيدن شکايت ميکنه که نترا مياد دم گوشش يه چيزي ميگه بعد کومال ميره بيرون و توي زمين پريتي وايستاده کومال با عصبانيت:چيه؟
 پريتي:يعني چي؟
کومال:يعني اينکه براي چي صدام زدي اينجا
پريتي : من ،تو من رو صدا زدي
حالا اين ميگفت تو من رو صدا زدي اون يکي ميگفت نخير تو من رو صدا زدي که بلاخره کبير ميگه: من صداتون زدم
کومال:شما ،براي چي آقا
کبير: براي اينکه بهتون بگم ما فينال فردا رو ميبازيم
پريتي:چي، براي چي؟
کبير: براي چي ،براي اينکه فردا دو تا از بازيکن هاي ما براي استراليا بازي مي کنند
کومال:نه آقا ،اينطور نيست
کبير حرفش رو قطع ميکنه و ميگه :تو چي خيال ميکني مربي و بازيکن هاي تيم استراليا احمقند ،اونها تا حالا نفهميدند که دو تا فوروارد مهم هند توپ رو به همديگه پاس نمي دند،تو چي فکر مي کني اون ها از اين استفاده نمي کنند
کومال:اين رو به اين بفهمونيد آقا من...که کبير حرفش رو قطع ميکنه : کومال تو که نمي تونه به من حقه بزني حداقل خودت رو گول نزن،تو به پدر و مادرت دهکده به همه گفتي که مياي هاکي بازي کني ولي تو هاکي نه چيز ديگه اي بازي ميکني اينو تو هم مي دوني
کومال: به اين بگيد آقا اين شروع کرد
کبير: وتو تموم ميکني تو بازي فردا (وبعد يه لبخند تلخ ميزنه و به چهره پريتي نگاه ميکنه و ادامه ميده)اين طرحتونه
و تو پريتي سابروال کاپيتان چانديگره تو براي اومدن به اين تيم بيهوش شدي ولي الان همه هوشت رو از دست دادي ،چرا؟
شما دو تا بچه نيستيد و اين رو خوب ميدونيد که اگه فردا با هم بازي نکنيد ما اين فينال رو نمي بريم يک بار يکي از تيم هاي هند اينجوري يه فينال رو باخت
اينجا کومال و پريتي هر دو حواسشون جمع ميشه چون ميفهمند کبير داره از سرگذشت خودش ميگه
بار اين شکست اينقدر زياد بود که شايد شما الان نتونيد بفهميد اما وقتي که بتونيد بفهميد،شما نمي تونيد تحملش کنيد اينهمه طاقت در شما نيستش اينهمه طاقت در هيچ کس نيست،شما دو تا چه مشکلي با هم داريد اين رو خودتون ميدونيد،من فقط اين رو ميدونم که  شما با هم بازي بکنيد يا نکنيد فردا همه تيم ما درکنار هم مقابل استراليا بازي ميکنند حتي اگه لازم باشه برخلاف شما دو تاهم،حالا شما دو تا ميخواهيد همراه تيمتون بازي کنيد يا برعليه تيمتون
بعد کبير کومال و پريتي رو تنها ميزاره و ميره
پريتي:بيشترين گل مال من ميشه حالا هر چي که ميخواد بشه
کومال :ميخواي به من نشون بدي
پريتي: من هيچي رو نمي خوام به تو نشون بدم کومال ،من فقط ميخوام(راستش معني اين کلمه رو نمي دونم ولي فهميدم منظورش اينه که ميخواد به نامزدش نشون بده که چه کاري ميتونه بکنه) بيشترين گل براي من ميشه
کومال با تعجب : منم مي بينم چطور چنين چيزي ميشه

         


خوب صحنه بعد صبح روز مسابقه است که يه خورده صحنه هاي زيبا از استراليا نشون ميده تا شب ميشه و وقت شروع مسابقه فرا ميرسه  گزارشگر: وحالا اون شبي رسيده که همه منتظرش بودند امشب مسابقه فينال هاکي خانم هاست يه فينالي که تا يک ماه قبل کسي نمي تونست چنين حدثي بزنه چون امشب استراليا برنده شش دوره بازي ميکنه با هند
 هند اينجا با بازيش دل همه رو برده ولي بين بردن دل و بردن جام جهاني فرق زياديه
اينجا بزرگترين امتحان تيم کبير خانه که چه تاکتيکي رو براي بازيش انتخاب کرده ، اون چه جادوييه ،چه خوابيه که هند از استراليا برنده شش دوره ببره
کبير وارد رختکن ميشه ودخترها با ديدن کبير همشون مرتب مي ايستند و کبير يه نگاهي به همه ميندازه و در حالي که يه ناراحتي خاصي تو چهرش ديده ميشه شروع ميکنه به صحبت کردن
کبير:هفتاد دقيقه ،هفتاد دقيقه وقت داريد شايد خاص ترين هفتاد دقيقه زندگيتون،امشب شما خوب بازي کنيد يا بد اين هفتاد دقيقه تو کل زندگيتون به يادتون ميمونه،اينکه امشب چطور بازي کنيد رو من بهتون نمي گم نه،فقط اينو ميگم که بريد و اين هفتاد دقيقه رو براي زندگيتون بازي کنيد،چون بعد از اين تو زندگيه آيندتون ميخواد چيزي درست باشه يا نه،ميخواد چيزي بگذره يا نگذره،ميخواد ببازيد يا ببريد اين هفتاد دقيقه رو هيچ کس نمي تونه از شما بگيره،هيچ کس
شما فکر مي کنيد که چطوردر اين مسابقه بازي کنيد اينو من به شما نميگم بلکه شما به من
مي گيد،بازي کنيد
چون من مي دونم اگر در اين هفتاد دقيقه هر بازيکن اين تيم بهترين بازي هاکي زندگيش رو بکنه اين هفتاد دقيقه رو خدا هم نمي تونه بهتون برگردونه،بريد ،بريد و به خاطر خودتون به خاطر زندگيتون به خاطر خداتون و به خاطر اون آدمي که بهتون اعتماد نکرده هفتاد دقيقه تون رو بگيريد
اينجا کبير دستش رو بالا مياره و همه دستشون رو دست کبير ميزارند و بعد يهو توي زمين رو نشون ميده که بچه ها دستشون رو ميارند بالا وميگند چاکده
بازي با ضربه هند به توپ شروع ميشه کبير هم از بيرون داد ميزنه و راهنمايي مي کنهو همون اول بازي اين دفعه پريتي يک گل به استراليا ميزنه تا بگه اين تيم اون تيم نيست که هفتا گل خورد
حالا نوبت استراليا بود ه سخت حمله کنه ولي ويديا جلوشون رو مي گيره و تو طول بازي باز هم کومال و پريتي به هم پاس نمي دن تا نيمه اول تموم ميشه با شروع نيمه دوم استراليا حمله  ميکنه و به گل ميرسه ،توپ دوباره به دست استراليا مي افته وگل دوم حالا هند بازي يک صفر برده رو دو يک داره ميبازه
نه دقيقه بيشتر به پايان بازي نمونده واستراليا هم داره وقت کشي ميکنه که هند به گل نرسه
حالا چهار دقيقه به پايان بازي مونده که توپ به دست هند وبه دست کومال ميرسه موقعيت جوري که پريتي آزاد و راحتتر ميتونه گل بزنه چون دروازبان نزديک کومال حالا همه داد ميزنند پريتي آزاد کبير هم فرياد ميزنه پريتي خاليه ولي کومال توپ رو پاس نميده مربي استراليا به دروازبانشون ميگه پاس نمي ده دروازبان هم از دروازه مياد بيرون و به سمت کومال ميره اما در آخرين لحظات کومال داد ميزنه پريتي برو و بهش نشون بده (دوباره همون کلمه است که من گفتم منظورشون به نامزد پريتي کومال ميگه برو بهش نشون بده حالا اينا هم عجب گيري دادن ديدن من اين يه کلمه رو بلد نيستم ديگه دو دقيقه به دو دقيقه ازش استفاده ميکنند) و توپ رو بهش پاس ميده اونم مستقيم ميزنه تو دروازه خالي تا هند واستراليا دو بر دو برابر بشند و اينجا بعد از زدن اين گل قيافه همه بچه ها وکبير ديدن داره چون همه ازاينکه کومال به پريتي پاس داده خوشحالند پريتي هم بعد از زدن گل اول مياد سمت کومال و بقلش ميکنه و ميگه :ممنون، تا بلاخره با هم دوست بشند بعد بقيه هم دورشون حلقه ميزنند حالا دو دقيقه بيشتر به پايان بازي نمونده و بلاخره سوت پايان بازي در وقت قانوني حالا نوبت پنالتي

     

 همه جمع شدند کبير هم کنار زمينه گزارشگر هم ميگه که حالا يه شانس واقعي براي هند وجود داره و هر تيم ميتونه پنج تا پنالتي بزنه که هر تيمي که گل بيشتري بزنه ميبره
همه مياند و به ويديا مي گند نجاتمون بده اميدمون به تو
ويديا کنار کبير ايستاده و کبير بازيکن هايي رو که مي خواند پنالتي بزنند رو صدا ميزنه پريتي،آليا،بنديا،مري،نترا قبل از پنالتي يه چيزي يادتون باشه ما به دروازه حمله نمي کنيم بلکه به افکار حمله مي کنيم گل خود به خود زده ميشه
پريتي:آقا اگه کومال ضربه رو جاي من بزنه؟
کبير يه لبخند ميزنه و کومال رو صدا ميکنه:کومال سريع ،پريتي مي خواد تو جاش پنالتي بزني
کومال يه نگاه به پريتي ميکنه و قبول ميکنه ،در واقع اينجوري پريتي مي خواست پاس کومال تو زمين رو جبران کنه وبهش اين فرصت رو بده که بازم بيشترين تعداد گل رو به دست بياره
اولين پنالتي تيم هند رو نترا ميزنه ودر مقابل چشمهاي نگران همه توپ نترا رو دروازبان مي گيره
و پنالتي اول استراليا رو ويديا نمي تونه بگيره وتبديل به گل ميشه
پنالتي دوم رو آليا ميزنه و توپ آليا رو هم دروازبان ميگيره
پنالتي دوم استراليا هم تبديل به گل ميشه تا هند به باخت نزديک بشه
حالا کومال مياد پشت توپ و همه حواسشون به کومال ،کومال ميزنه و توي دروازه ودوباره تماشاگر هاي هند سر و صداشون در مياد حالا اگه ويديا گل بخوره همه چي تمومه ويديا ميره داخل دروازه و يه نگاه به کبير ميکنه کبيربراش يه سر تکون ميده حالا استراليايي توپ رو ميزنه و ويديا ميگيره   

          


دوباره بچه هاي تيم هند و کبير يه نفس راحت ميکشند نفربعد مري که ميره پشت توپ وخداييش گل قشنگي ميزنه
حالا هند واستراليا چهار به چهار برابر ميشند ولي هند يه ضربه براش مونده ولي استراليا دوضربه ويديا ميره داخل دروازه وتوپ رو ميگيره البته بعد از زدن يا گرفتن هر گل شادي بچه هاي تيم ديدن داره
حالا نوبت قهرمان منه که بره پشت توپ بنديا ميره پشت توپ و معلومه که گل ميزنه
اين آخرين موقعيت اگه ويديا توپ رو بگيره هند برنده ميشه وجام جهاني رو ميبره
ويديا ميره داخل دروازه و گزارشگر ياد آوري ميکنه که اگه ويديا ننتونه توپ رو بگيره پنالتي ها ادامه پيدا ميکنه واگه اون بگيره هند برنده ميشه استوديوم يکپارچه ويديا رو تشويق ميکنه
تو اين صحنه يهو کبير ياد گذشته خودش ميافته و اون زماني که داشته پنالتي ميزده و با خودش ميگه : اگه بخواد سمت چپ بزنه چوبش مياد سمت چپ ولي پاش سمت راست پس بايد توپش سمت راست باشه
چپ راست ،چپ راست،اينجا رو کبير خيلي باحال ميگه : اي خدا ميخواد مستقيم بزنه ،ويديا به من نگاه کن ،ويديا به من نگاه کن بلاخره يه حسي به ويديا ميگه که به کبير نگاه کنه واون لحظات آخر يه نگاه به کبير ميندازه اينجا کبير يه نفس عميق مي کشه و بهش اشاره مي کنه که سر جات وايستا،و دقيقا همون چيزي شد که کبير گفت بازيکن استراليا توپ رو به مرکز دروازه زد ويديا هم که به توصيه کبير از جاش حرکت نکرده بود راحت توپ رو گرفت تا هند قهرمان جام جهاني بشه

    

      
همه به سمت ويديا مي دوند واون رو بغل ميکنند خداييش اينجا فيلم با اينکه زيباترين لحظات فيلمه ولي من دلم مي خواست يه فصل اين بچه ها رو کتک بزنم آخه يه بار بعد مسابقه نرفتن به کبير بگند بابا دستت درد نکنه
اينا همه مي دوند سمت ويديا و کبير خداييش اين صحنه رو عالي بازي ميکنه و از نظر من اگه قرار باشه به يه صحنه از بازي شاهرخ توي چاکده جايزه بدند اين صحنه است

    


کبير بعد از اينکه کنار زمين تنها ميشه و همه سمت ويديا ميرند انگار هنوز باور نکرده پاش بي حس ميشه واشک توي چشماش حلقه ميزنه ويک قدم عقب ميره و به تابلوهاي کنار زمين تکيه ميده انگار کل نيروش رو از دست داده يه جوري اشک تو چشماش جمع شده و پرچم کشورش رو نگاه مي کنه که آدم دلش مي خواد بشينه وباهاش گريه کنه من اينجا رو ميگما آخه اين بچه ها نکردن يه سر به مربيشون بزنند حالا طوري ميشد يه خورده اينم تحويل ميگرفتيد
و صحنه بعد جشن پيروزي هند و دادن جام به ويديا که حالا يه صحنه اون بازي اول مقابل پسر ها رو هم نشون ميده وبعد نشون ميده که همه دارند از فرودگاه مياند بيرون و کلي هم اومدند براي استقبالشون وحالا گزارشگر ها مدام ميگند که اين پيروزي به خاطر کبير خان بوده و الان تو قلب همه فقط اسم کبير خان ،مي گم خوب شد اين کبير خان بلاخره واسه اينا عزيز شد تا دو روز پيش مي گفتند طرف خائنه حالا شده فرمانرواي قلب ها اينجاي فيلم ميخواست نشون بده که رسانه ها ميتونند چه تاثيري تو زندگيه يه قهرمان داشته باشند

    


خلاصه گزارشگر ميگه که : همه چهرها بخاطر پيروزي خوشحالند وتوي قلبها فقط يک اسم کبيرخان ولي کبيرخان ديده نميشه ،کبير خان کجاست؟
صحنه بعد نشون ميده که کبير با مادرش در حالي که فرمان موتورش رو در دست داره وارد محله اي ميشه که اول فيلم از اونجا بيرونش کرده بودند و همه با ديدنش تعجب ميکنند
ولي کبير مصمم بدون توجه به هيچ کس با غرور و سربلندي وارد محله ميشه   
حالا تو اين صحنه صداي گزارشگر هم مياد که ميگه:حالا که کبير خان بعد از هفت سال به هاکي برگشته ببينيم با تجربه ها در مورد کبير چي ميگند حالا يکي ميگه:تا وقتي تو هند بازيکن هاي مثل کبيرخان وجود دارند تيم هندي در صدر هستند
حالا بشنويد مردم در مورد کبير خان چي ميگند
وقتي تيم ملي رو قهرمان کرده بالاتر از اون چي ميتونه باشه
اينکه هندي واقعي کيه رو امروز کبير خان به همه نشون داد
حالا همسايه ها پشت در خونه کبير جمع ميشند وکبير مياد جلوتر وميبينه يه بچه داره روي کلمه خائن که رو ديوار نوشته شده بود خط ميکشه و کبيرم چوب هاکيش رو به اون هديه ميده بعد همه دست مي زنند و مي گند چاکده

     


و فيلم تموم ميشه حالا کنار اسم ها بقيه فيلم رو نشون ميده که نامزد پريتي مياد با غرور تمام به پريتي جلوي خبرنگار ها پيشنهاد ازدواج ميده اونم پيشنهادش رو رد مي کنه 
بعد يکي يکي نشون ميده که چقدر بچه ها تغيير کردند
باباي کومال ديگه مخالف بازي کردنش نيست کومال هم ديگه اون دختر شيطون نيست
بنديا حالا واقعا ماه شده و ميخنده
بالبير که حسابي اروم شده حالا خودش مادر بزرگش رو آروم مي کنه
ويديا که بلاخره شوهرش قبول کرد که هاکي بازي کردن بد نيست
آخر سر هم اون صحنه بعد از مسابقه با پسر ها رو نشون ميده که کبير چوبش رو بالا ميبره وفيلم تموم ميشه
البته اين خود فيلم به غير ازصحنه هاي ديلتي که کمم نيستند راستش بيشتر از همه نقش گل تو فيلم حذف شده طفلي اين همه بازي کرده اونوقت چند دقيقه بيشتر نشونش نميدن
همونطور که قول داده بودم صحنه هاي ديلتي رو هم تا اونجا که بتونم براتون مينويسم واگه لينکش رو هم پيدا کردم براتون ميزارم تا چاکده رو با کاملترين شکل به پايان برسونيم

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:21 توسط پرنسس


 

صحنه هاي حذف شده
صحنه اول:مادر گل بهش يادآوري مي کنه که اون از يه خانواده اي که همشون بهترين بازيکن هاي هاکي بودند واون اگه نمي تونه اسمشون رو بالا ببره حداقل اون رو پايين نياره
صحنه دوم: رسيدن کبير به محل تمرين و ديدن اتاقش که حسابي خالي هم هست فقط يه توپ توشه با يه ميز پينگ پنگ
صحنه سوم:آليا داره از طريق درخت از خوابگاه مياد بيرون و با گنجان که از بالا بهش نگاه ميکنه خداحافظي مي کنه ودسته گل رو از دوست پسرش مي گيره وسوار موتورش ميشه وبا هم ميرند
صحنه چهارم:کبير روي تختش دراز کشيده وحسابي تو فکره همون روز اولي که قراربراي تمرين چهار صبح بلند شند کبير کل شب رو بيدار بوده ووقتي ساعت زنگ ميزنه بلند ميشه ومياد تو زمين وبه همراه کريشنا منتظرند تا بچه ها بياند
بلاخره سر و کله بچه هاپيدا ميشه و کريشنا ميگه : اولين روز تمرين دير کردين سريعتر آماده شيد
کبير: خانم کريشنا بازيکن هاي تيم کمند
کريشنا :من ميبينم ،شما سريعتر آماده شيد
کريشنا مياد تو خوابگاه وگنجان داره دست گل آليارو نگاه ميکنه آليا هم نشسته اونطرفتر و بنديا هم پايين خوابيده
کريشنا: شما اينجا چي کار مي کنيد،براي تمرين نمي يايد
گنجان:ما براي تمرين ميام اما وقتي که تمرين تمرين باشه
کريشنا:يعني چي؟
آليا : وقتي تمرين مسابقات شروع شد ما رو صدا بزنيد تا اون موقع ما خودمون تمرين مي کنيم
کريشنا:شما ميخواهيد که مربي روز اول از تيم بيرونتون کنه
بنديا:کسي خودش بيرون شده چطور ميتونه ما رو بيرون کنه
کريشنا مياد داخل زمين و به کبير ميگه که جال اون سه تا دختر خرابه واز فردا براي تمرين مياند
کبير هم يه لبخند ميزنه ويه نگاه به تراس ميکنه وميبينه بنديا داره بيرون سيگار ميکشه و ميگه:خوب پس ما هم تمرين رو فردا شروع مي کنيم ،تا وقتي تيم کامل نباشه تمرين هم نيست،بعد رو به دخترها ميگه:متاسفم دخترها بعد خودش تنهايي شروع ميکنه به دويدن
صحنه پنجم:دکتر بنديا رو معاينه مي کنه و رو به کبير ميگه :منفکر مي کنم همه چيز عاديه
بنديا:ولي درد دارم
کبير:خوب ،اجازه بديد استراحت کنه ما وقتي تمرين مي کنيم که حال اون خوب بشه
بنديا:ممکنه سه چهار روز طول بکشه
کبير : مساله اي نيست ما منتظر مي مونيم،بگذاريد اين سه تا استراحت کنند و ماست بخورند تا زماني که حالشون بهتر شه(خداييش کبير هم کم زرنگ نيستا)بعد هم ميره حالا قيافه بنديا ديدن داره آليا به شوخي ميگه نگران نباش من شماره رستوران رو دارم
بعد نشون ميده براشون نهار برنج وماست آوردن در حالي که همه دارند درست و حسابي غذا مي خورند


صحنه شش:کريشنا مياد داخل اتاق کبير وکبير داره همون مدالش رو پاک مي کنه
کريشنا : آقا منو صدا زديد؟
کبير : بله ،بفرماييد بشينيد
کبير داره عکس مادرش رو پاک مي کنه که کريشنا ميگه: مادرتون ،تو خونه است
کبير : بله مادرم  هست ولي خونه نه
کريشنا: شما خيلي شوخي ميکنيد
کبير:شما هم همينطور،من مي خواستم در مورد بازيکن هاي بيمارمون صحبت کنم 
کريشنا:بله
کبير : خانم کريشنا راه رسيدن به جام جهاني خيلي طولانيه و ما تنها کساني هستيم که راه رو نشون ميديم،من ميخوام به شما بيشتراز خودم اعتماد کنم ولي لطفا هيچ چيزي رو از من مخفي نکنيد حالا هر چقدر هم که بد باشه
کريشنا:بله آقا
صحنه هفتم:کريشنا وکبير باز هم تو زمين منتظرند وفقط نترا براي تمرين اومده
کريشنا:شما فکر مي کنيد اونها امروز براي تمرين مياند؟
کبير:نه فکر نمي کنم
اينجا حواس نترا به يه پيرمرد هست که داره کنار زمين داره شلنگ ها رو جمع ميکنه وحواس اونم به نترا است نترا بهش اشاره ميکنه که بزار من ميام اينجا يهو کبير متوجه نترا ميشه و بعد اون آقاهه رو ميبينه نترا به کبير ميگه:چيزي نيست آقا .اون يه خورده نگرانه،اون خيلي منتظر مونده که من رو با تيم ملي ببينه
کبير:پدرته؟
نترا:بله
کبيريه دستي به سمت پير مرد تکون ميده که اونم دستش رو به علامت احترام به سمت کبير ميگيره بعد کبير به نترا ميگه برو کمکش کن
نترا هم به سمت پدرش ميدوه و شروع ميکنه به کمک کردن
کريشنا:آقا اون تو استوديوم بزرگ شده  
کبير سري تکون ميده ودوباره به ساعتش نگاه مي کنه و حالا داخل خوابگاه رو نشون ميده که همه زل زدند به گنجان وآليا
گنجان :چيه چرا منو اينجوري نگاه مي کنيد
بعد چونميبينه اين دفعه اينا کوتاه نمياند ميره بنديا رو بيدار ميکنه 
بنديا مسواکش رو برمي داره و پتو رو از رو سرش ميکشه کنار و يهو ميبينه همه بالا سرش پا وايستادند بعد در حالي که گنجان داره روي مسواکش خمير بزنه ميگه:خيال نکنيد ازتون ترسيدم ،من برنج و ماست رو دوست ندارم،کومال برو برام آب بيار
صحنه هشتم:کبير داره با بچه ها تمرين مي کنه وآهنگ چاکده هم در حال پخشه
صحنه نهم : بعد از همون صحنه اي که بنديا داشت به گنجان وآليا مي گفتکه بايد اسم بير بزارند توگلاک که يهو يه صدايي مي شنوند ومياند داخل خوابگاه ومي بينند کومال و پريت دارند با هم دعوا مي گيرند وويديا نمي تونه جداشون کنه کبير هم بيخيال نشسته تو اتاقش داره توپ بازي ميکنه بعد رو تخته اتاقش دور اسم کومال وپريتي خط ميکشه بعد با يه خط اينا رو به هم مرتبط ميکنه غافل از اينکه تو خوابگاه چه خبره،جالب اينه اين صحنه حذف شده اونوقت تو صحنه تمرين ميبينيم که پاي چشم کومال سياه وسر پريتي هم شکسته


 صحنه دهم:مربوط به گل که فکر ميکنم به اشتباه سر تمرين گل رو ميزنه داخل دروازه خودشون بعد بنديا که کنار آليا و کومال رو نيمکت نشسته ميگه :به اون نگاه کنيد بچه خاندان اقبال
صحنه يازدهم:کومال مياد تو آينه کنار تخت پريتي به خودش نگاه ميکنه وسر بندش رو ميزاره رو ميز کنار اسپر هاي پريتي اونم يکي يکي اسپر هاشو جمع ميکنه تو بغلش اين صحنه بيشتر جنبه طنز داره
راني يه عکس مقدس ميزاره تو قفسه بعد بالبير مياد اونو ور مي داره وميره وميگه اين جاش اينجا نيست اينجا سويي مويي ميخواست بره بالبير رو بزنه اما راني مانع ميشه بعد نترا هم نزديک تر مياد اونوقت راني ميگه:اگه ما از جنگل اومديم اين از کجا اومده؟
مولي داره دعا مي خونه که اليا که رو تخت دراز کشيده بهش ميگه : خدا رو قبول داري؟
مولي : چيه تو هند جرمه؟
 آليا :نه منظورم اين نبود،چند تا دوست پسر داري؟
مولي :پنجاه تا
آليا:هر کاري دلت ميخواد بکن
گل عکس يکي از آشناهاش رو ميزاره رو ميز اونوقت نترا بهش ميگه:پدربزرگ تو پدر بزرگ منو ميشناسه،اون مي گفت تو بهترين بازيکن اين تيم ميشي
صحنه دوازدهم:تمرين رو نشون ميده وگل رو که مدام داره ضربات رو بيرون ميزنه بعد نشون ميده که داره با مادرش تلفني حرف ميزنه و ميگه:آره مامان،تمرين عاليه،گل؟ آره من سه تا گل زدم ،نه بقيه نتونستند حتي يکدونه بزنند.بابا چطوره؟به بابا بگو پاک کردن مدال هاي گذشتم رو متوقف کنه براي مدال هاي جديدم يه جايي درست کنه،باشه مامان خداحافظ
و گوشي رو ميزاره و ميره غافل از اينکه کبير اونورتر ايستاده بوده وتمام حرف هاش رو شنيده
صحنه سيزدهم:بعد از مسابقه مقابل آقايون بچه ها براي اينکه دارند ميرند جام جهاني يه جشن ميگيرند  وهمه دارند مي خونند و ميرقصند که کبير سر ميرسه بعد کبير رو به زور ميارند که برقصه اونم شروع ميکنه به رقصيدن وبعد ميخواد بره که ازش مي پرسند اسم اين جشن يا رقص دقيقا نمي دونم رو چي بزاريم اونم ميگه توگلاک
بعد همه خشکشون ميزنه اما کبير يه صدايي در مياره وميره اونها هم دوباره شروع مي کنند به رقصيدن


بعدشم نشون ميده بنديا داره سيگار ميکشه و گنجان هم شروع ميکنه به بحث کردن باهاش که تيم ما الان خوبه ديگه تمومش کن که اونم سيگار پرت ميکنه زير پاي گنجان آخر سر هم آليا ميرسه
صحنه چهاردهم : ويديا داره با شوهرش راکيش حرف ميزنه
ويديا:راکيش فقط چند روز ،جام جهاني يکبار...که راکيش حرفش رو قطع مي کنه و ميگه:جام جهاني جام جهاني چي ميشه ،تو به خونت فکر کن ،من ميتونم زندگي کنم ولي وقتي مردم از پدر و مادرم سوال ميکنند اونها چي ميتونند بگند؟  
ويديا : اونها بگند اون در مسابقات بازي ميکنه،چه چيز ديگه اي بايد بگند؟
عروس يه خونه مسابقه نميره اون تو خونه ميمونه اگه تو وقتت رو اينجا بگذروني کي از خونه مراقبت مي کنه
ويديا:بقيه بازيکن ها چي کار مي کنند؟
راکيش:کي؟ يه اسم به من بگو
ويديا هر چي فکر مي کنه اسمي به ذهنش نمي رسه همين لحظه کبير هم مياد بيرون واونها رو ميبينه
کبير:ويديا ميتوني يه دور وسايل جديد رو چک کني؟
ويديا:آقا اين شوهرمه 
کبير:سلام
راکيش:سلام
کبير:چطوريد؟
راکيش:فرست کلاس
کبير رو به ويديا ميگه :وسايل جديد رو چک کن بعد هم ميره
راکيش:من ميرم
ويديا :راکيش،ما يه تيم خوب داريم ،اومده يه کاري انجام بده
راکيش:کار زياد از حد نکني ويديا
بعد هم ميره
صحنه پانزدهم:وارد شدن به استراليا و رفتن به هتل که بچه ها دارند وارد اتاقهاشون ميشند
صحنه شانزدهم:اين صحنه قشنگه حيف شد حذفش کردند ،بچه ها دور هم نشستند و دارند مشاعره ميکنند آليا اول بدجنسي  ميکنه ميگه با اسم کبير شروع کنيم ولي کريشنا ميگه خجالت بکشيد بعد مشاعره شروع ميشه که خيلي هم جالبه البته بنديا يه خورده کنار تر نشسته و تو مشاعره شرکت نمي کنه
مشاعره ميرسه به گنجان و اين شعرکه آخرش با اون نمياد تموم ميشه بعد نترا ميگه حالا آقاي کبير کجا هست
که بنديا طعنه وارجواب ميده تو اتاقش با کاپتانش
که اينجا همه ديگه ساکت ميشند
صحنه هفدهم:کبير و ويديا دارند بازي تيم مقابلرو بررسي ميکنندکه ويديا ميگه:اگه بد فکر نمي کنيد ميتونم يه چيزي ازتون بخوام؟
کبير:اگر تو حرف اشتباهي نزني منم اشتباه فکر نمي کنم
ويديا:تو مسابقه بعد گل رو بيرون از تيم ميزاريد اون خيلي نگرانه
کبير يه لبخندي ميزنه و ميشينه وميگه:تو نگراني کاپيتان،نمي توني به تيمت اعتماد کنه ،نمي توني به هيچ کس اعتماد کني.
اينو يه جوري ميگه بد ويديا سرش رو برميگردونه سمت تلويزيون وکبير يه نگاه بهش ميکنه و لبخند ميزنه

صحنه هجدهم:بالبير داره به سويي مويي زبان انگليسي ياد ميدهکبير وبقيه هم دارند تمرين ميکنند
بالبير:oمثلorange
pمثلput
Qمثل quiet
rمثلrose
sمثل
که اينجا توجه کبير به سمتشون جلب ميشه ومياد کنارشون ميشينه و وقتي ميشنوه بالبير داره به سويي چي ياد ميده ميزنه به پشتش ميگه:
sمثلstop
pمثلpenalty
pمثلpass
cمثلcoach
hمثلhit
gمثلgoal
بعد رو به بالبير ميگه:نمي خواد تو انگليسي دکترا بگيره که ميخواد فقط هاکي بازي کنه
بعد هم پا ميشه و ميره و بالبير وبقيه کلي ميخندن

صحنه نوزدهم:براشون غذاي هندي آوردند
گل يه گوشه وايستاده وداره با تلفن حرف ميزنه:ما مسابقه رو برديم ،حداقل نميتونيد به من تبريک بگيد؟
اينجا حواس ويديا ميره سمت گل
گل:مگه چي شده که من هيچ گلي نزدم،من بخشي از تيم هستم ،نه؟
خاندان،خاندان،خاندان،چطور من اسمشون رو روشن کنم،بزارمش روي سرم يا با طناب آويزونش کنم تا اسمش رو روشن کنم بگيد چي کار کنم بعد تلفن رو قطع ميکنه


صحنه بيستم :اين واقعا از عجايبه که اين صحنه از کل فيلم حذف شده آخه اين مسابقه نيمه نهايي که مقابل آلمانه وخيلي هم نسبت به مسابقات ديگه جالبه،کبير با ابهت تمام همراه تيمش وارد زمين ميشه هنوز سي دقيقه به شروع بازي مونده تيم مياد داخل رختکن ،کبير به ستون تکيه داده وصدا ميکنه:اقبال اقبال ولي اون بر نمي گرده وبراي بار سوم کبير ميگه گل وگل برميگرده وميگه :بله
کبير:چرا پشت پيرهنت نوشته اقبال؟
گل:چي؟
کبير:چرا پشت پيرهنت نوشته اقبال؟
تو اين صحنه کبير وگل تنها هستند و نهايت مربيگري کبير رو نشون ميده
گل:اين خواسته من نيست ،خواسته پدرمه
کبير:اگه خواسته تو بود؟ اگه خواسته تو بود چه چيزي مينوشتي؟
گل:گل؟
اينجا کبير دستش رو که پشتش بود مياره جلو و يه تي شرت تو دستش بود که روش نوشته بود گل
کبير:اين مسابقه رو فقط براي خودت بازي کن .برو وعوضش کن
گل هم لباسش رو عوض ميکنه و وقتي از اتاق مياد بيرون پشت پيراهنش نوشته گل
 بالبير بهش ميگه :اقبال چي شد؟
گل:من سنگينيش رو از روي دوشم برداشتم
و اينجا کبير يه لبخند ميزنه وميگه بريم دخترها
بعد از معرفي بازيکن ها بازي شروع ميشه خيلي نحوه فيلمبرداري تو اين صحنه ها عاليه واقعا نمي دونم چرا حذفش کردند
تو نيمه اول اتفاق خاصي نمي افته و نيمه دوم شروع ميشه وکرنر براي هند همه دور هم جمع ميشند وبنديا به کبير نگاه ميکنه اونم يه سري حرکت با دست انجام ميده که بنديا بفهمه منظورش چيه اونم دقيقا منظور کبير رو ميفهمه


و رو به بچه ها ميگه :گل تو ميزني ،بالبير اعتراض ميکنه ولي بنديا با قاطعيت ميگه : مربي اينطور ميگه(من خداييش اينجا رو خيلي حال کردم بنديا اينجا خيلي خوب هواي کبير رو داره)قرار ميشه ضربه رو گل بزنه که همين کار رو هم ميکنه واين دفعه ميزنه توي دروازه تا بگه که آدم بايد خودش باشه تا بتونه موفق باشه  
آخر بازي هم کلي بچه ها گل رو تحويل ميگيرند


صحنه بيست ويکم:اين صحنه آخر فيلمه که وقتي يکي يکي بچه ها رو نشون ميده باز هم گل رو حذف کردن ميگم در حق اين دختره ظلم شد اين همه بازي کرده اونوقت همش رو حذف کردن
خانواده گل اومدن استقبالش وپدرش بهش ميگه که:تو کار بزرگي کردي ،حالا چه کسي از اين خاندان ميتونه با تو برابري کنه،بگو تو چي ميخواي؟
گل:يه چيز کوچيک،لطفا از کسي از خاندان نخواهيد که با من برابري کنه
صحنه بيست و دوم: بنديا وکبير تو فرودگاه کنار هم ايستادند و ميبينند که راکيش داره با دست گل به سمتشون مياد  
کبير:حالا چي؟ به خونت برمي گردي؟ ريسک مي کني ؟
ويديا:نه
کبير: راست ميگي؟
ويديا : نه
کبير: اون کاري رو که من بگم انجام ميدي
ويديا سري به علامت تائيد تکون ميده
کبير:با خوشحالي برگرد خونه،خونه تو مال تو همونطور که تيم تو مال تو کاپتان،کسي که به تيمش اعتماد نمي کنه اون کاپيتان نيست
بعد با هم دست ميدن که اينجا راکيش ميرسه و ميگه : چي مي گفتين
کبير :هيچي ،آخرين لحظات مربيگريم رو انجام ميدادم،چطوريد؟
بعد با هم جواب ميدن :فرست کلاس
راکيش:تبريک ميگم ويديا ،بيا بريم همه منتظر تو هستند
بعد کم کم کبير از تو صحنه ميره بيرون
راکيش :مخصوصا پدر اون داره به همه ميگه که عروس ما اسممون رو بالا برده(يه چيز تو مايه هاي باعث افتخار ما شده)خوب اينجا يهو خبرنگارها ميريزند سر ويديا که کبير کجاست ولي اونها هم هر چي نگاه ميکنند کبير رو نميبينند

اینم لینک چند تا صحنه دیلتی

رقص کبیر

http://www.4shared.com/file/29617170/be2ace3f/chak_de_delete d1.html

اینو نمی دونم کدوم صحنه است

http://www.srkfanatic.net/gallery/thumbnails.php?album=1035

اینم فکر کنم همون آهنگیه که از فیلم حذف شده

http://rapidshare.com/files/64665825/Chak.De.India.Ek.Hocky.Doongi.Mein.Rakh.ke.By.Deejam.avi

و یه عکس از ساخت چاکده - دخترهای چاکده برای اینکه بتونند اینطوری بازی کنند واقعا زحمت کشیدند و خیلی سخت تمرین کردند که همه اون تلاش رو نمیشه با یه عکس نشون داد . همینقدر بگم که تقریبا بیشتر از تمرین های که کبیر بهشون میداد رو تو واقعیت انجام دادند

و خدا رو شکر صحنه هاي ديلتي چاکده که خودش به اندازه يه فيلم بود تموم ميشه
خوب اين چند روز به من خيلي خوش گذشت به خاطر اينکه به کمک دوست گلم کلي جشنواره و فيلم دستم رسيد که جالبترينش جشنواره فير بود آخر خنده است اگه نديد حتما ببينيد
اسکرين هم جالبه ولي اين جشنواره اي که شاهرخ رو براي کي بي سي انتخاب کردند وجشنواره تلويزيوني بود از نظر من يه چيز ديگست
تو اين جشنواره شاهرخ به اندازه فير حضور نداره ولي تماشاگر ها فوق العادند با اينکه خودشون از ستاره هاي تلويزيون هستند ولي بايد ببينيد با اومدن شاهرخ روي سن چه کار مي کنند من که از اين همه ابراز احساساتشون واقعا خوشم اومد شاهرخ هم توي اين جشنواره اجراي قشنگي داشت

      

خوب حالا بعد از تموم شدن چاکده بايد بگم آپ بعدي مخصوص عکس البته سعي ميکنم از اکثر بازيگرها عکس بزارم واگه شما شخص خاصي مد نظرتونه بگيد از اون عکس بيشتري بزارم
 از هر کدوم از اين جشنواره ها عکس ميخواهيد بگيد تا براتون بزارم
 در مورد آپ بعدتر که بازم ميرم سراغ ترجمه ، انتخاب فيلم با شماست هر فيلمي از شاهرخ که ميخواهيد ترجمش رو براتون بزارم بگيد سعي ميکنم به ترتيب براتون بزارم
تا حالا تا اونجا که يادمه يه عده از دوستاي گلم اين فيلم ها رو خواستند
ديلواله-ديوداس-دان-پاهلي-هرگز خداحافظي نکن
حالا باز با خودتون هر کدوم رو خواستيد بگيد که براتون ترجمش رو بزارم ترجمه ام شانتي ام و چاکده کار خودمه ولي يکي دو تا فيلم هست
 که من با زير نويس دارمشون واينجوري نوشتن در موردش خيلي راحت ميشه مثل وير -زارا بعضي ها هم مثل دان اصلا احتياج به زير نويس نداره چون من اينقدر ديدمش هر دفعه هم يکي کنارم بوده که بايد براش ترجمه ميکردم ديگه احساس ميکنم دارند فارسي حرف ميزنند  
 البته همچين مي گم ترجمه هر کي ندونه خيال ميکنه چه خبره همينجور دست و پا شکسته ديگه

راستي همه اول تبريک ميگند ولي من آخر سر تبريک ميگم آخه اينقدر مينويسم ديگه يادم ميره چي رو نگفتم انتخاب شاهرخ