تبليغاتX
سزار شاهرخ


سالگرد تاسیس وبلاگ

سلام به همه دوستهاي گلم

خوبيد؟خوشيد؟سلامتيد؟

خوب خدا رو شکر

اگه گفتين امروز چه روزيه ؟ نه بابا سالروز اختراع بمب اتم نيست،يادتون نيومد؟!خوب خودم ميگم امروز سالروز تاسيس وبلاگ سزار شاهرخ هستشNuke

حالا يه دست يه هوراااااااااا،بلاخره سزار شاهرخ هم يکساله شدClapClapNuke

 NukeStar NukeStar NukeStar NukeStar NukeStar NukeStar

 و اما ماجرای تاسیس وبلاگمن هميشه دوست داشتم يه فضايي داشته باشم که بتونم توش بنويسم و بقيه هم بتونند بخونند قبل از تاسيس اين وبلاگ من هميشه تو سايتهاي مختلف مينوشتم که يه روز تو پرشين با حورا آشنا شدم اون منو به وبلاگش دعوت کرد از اونجا بود که از لينک کنار صفحه حورا وارد دنياي بلاگفا شدم و چون فضاهاي کامپيوتري اکثرا برام مبهم نيستندبه آسوني تونستم يه وبلاگ بزنم وچون طرفدار شاهرخ بودم تصميم گرفتم وبلاگم رو به شاهرخ خان اختصاص بدم بعد به اسمش فکر کردم
کينگ،پادشاه،امپراطور،سلطان،...به کلي اسم فکر کردم چون قبلا هم زياد تو سايت ها و وبلاگها بودم اسم هاي زيادي رو ديده بودم اما يه اسمي بود که من قبلا هم در موردش فکر کرده بودم
سزار،من دنبال يه اسم بودم که اقتدار توش وجود داشته باشه،متفاوت باشه و کمتر ازش استفاد شده باشه ،اين بود که اسم وبلاگم رو گذاشتم سزار شاهرخ و البته شاهرخ اولين سزاري که تو کل دنيا محبوبيت داره
اولين آپ من  يه عکس و حدود يکي دو خط  بود آپ اولم هيچ نظري نداشت اما آپ بعدم تعداد عکسم بيشتر شد و پنج تا نظر هم داشت
اون  پنج تا نظر براي من به اندازه يه دنيا ارزش داشت
حورا ،آقا علي و سانيا خان اون پنج تا نظر رو گذاشته بودن
مسئله تعداد نظرات نبود مسئله پيدا کردن دوستهاي جديد بود بعد از اون آپ به آپ تعداد دوستهام افزايش پيدا کرد با کساني آشنا شدم که هر کدومشون برام يه دنيا ارزش دارند
آپ پيش بالاي صد تا نظر داشتم و با کلي دوست جديد آشنا شدم براي من باعث خوشحالي که تو يکسال تونستم اين همه دوست پيدا کنم و از همشون بخاطر کمکهاشون ممنونمClap

هميشه فکر ميکردم آپ سالگرد وبلاگم رو به خودم  اختصاص ميدم اتفاقا مطلبش رو هم نوشته بودم ولي بخاطر مسائلي که به تازگي در بلاگفا پيش اومده و يه تعداد دوستهاي گلم با هم اختلاف پيدا کردنStern Smile اون مطلب رو بخاطر حجم بالاي آپ حذف کردم Stern Smileو مطلبي رو که مربوط به اين اختلاف نظرها هستش  و ضروري تر هم هست رو جايگزين کردمUnhappy

تقريبا همتون ميدونيد که من سعي ميکنم به هيچ کس بي احترامي نکنم و عادلانه نظر بدم و طرف کسي رو نگيرم من نمي خواستم در مورد اين موضوع چيزي بنويسم
ولي وقتي ديدم اين همه اختلاف بين دوستهاي گلم پيش اومده گفتم شايد اين مطلب بتونه يه کمکي بکنه که باز دوستي رو به وبلاگهاي باليوودي برگردونيم
پس ازتون خواهش ميکنم شما هم مطلبي که در آخر آپ گذاشتم رو به دور از هر تعصبي و با دقت بخونيد ، من خودم رو هم از اين صحبت ها مستثنا نگرفتم و وقتي داشتم اينا رو مينوشتم به رفتارهاي خودم هم فکر کردم پس شما هم لطف کنيد خودتون رو مستثنا نگيريد چون اگه اينکار رو بکنيد ديگه کلماتي که تو اين متن (منطقي باشيم)نوشته شده هيچ ارزشي نداره 

صبر کنيد ،کجا ؟؟داريد ميريد آخر صفحه ، پس اين همه عکس و مطلب چي؟اينا رو هم بخونيد ديگه،کلي براش زحمت کشيدم

همونطور که قول داده بود اين آپم با آپهاي ديگه متفاوته و از اين به بعد اگه موافق باشيد اينطوري آپ ميکنم و همش رو به ترجمه اختصاص نميدم به نظر خودم که اينجوري بهتره ،شما هم نظرتون رو بگيد خيلي کمکم مي کنيد

 هندوستان را بهتر بشناسیم

اين بخش  جديد  هستش که از اين به بعد در هر آپ ادامه پيدا مي کنه از اونجايي که اکثر کساني که به اين وبلاگ مياند به فيلم هاي هندي علاقه دارند من تصميم گرفتم اين قسمت رو به آپم اضافه کنم
چون هر چقدر ما با هند و مردم وفرهنگش آشنايي بيشتري داشته باشيم  فيلم هاي هندي رو هم بهتر و بيشتر درک مي کنيم 

هند  INDIA

نام رسمي : جمهوري هند
نام محلي : بهارات
اسم ديگر : هندوستان
پايتخت : دهلي نو
نوع حکومت : جمهوري چند حزبي فدرال با دو مجلس قانونگذار (از سال 1950
رئيس حکومت : رئيس جمهور
رئيس دولت : نخست وزير

موقعيت جغرافيايي

کشور هند در نيمکره شمالي ،جنوب آسيا و بين مدار 8تا38درجه عرض شمالي و نصف النهار 66 تا 97 درجه طول شرقي قرار دارد .مساحت هند 3/287/590کيلومتر مربع است.اين کشور از نظر وسعت ، هفتمين کشور جهان و مساحت آن تقريبا
دو برابر مساحت ايران است
طول مرزهاي خشکي هند 15200کيلومتر و طول ساحل دريايي آن تقريبا 5686کيلومتر است.اين کشور از شمال به چين (3380کيلومتر)نپال(1690کيلومتر)و بوتان،از شمال شرق به ميانمار يا برمه (1463 کيلومتر) و بنگلادش ،از شرق
و جنوب و غرب به اقيانوس هند و از شمال غربي به پاکستان(2912کيلومتر)محدود است.بنگلادش ،طولاني ترين (4053کيلومتر)و بوتان،کوتاهترين(605کيلومتر)خطوط مرزي را با هند دارند
کشور هند از لحاظ جغرافيايي به چهار منطقه تقسيم مي شود
الف)منطقه کوهستان هيماليا
ب)منطقه رود گنگ و شاخه هاي آن
ج)منطقه فلات جنوبي
د)منطقه بياباني شمال غربي
 
Coolوالپيپرهايي از ستارگان باليوودCool

خوب زنگ جغرافيا تموم شد براي خستگي از تنتون در بياد يه تعداد والپيپر و عکس از ستاره هاي باليوود ببينيدPig

 View Full Size Image    View Full Size Image    View Full Size Image

View Full Size Image    View Full Size Image    View Full Size Image 

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image    View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image    View Full Size Image   

 اینم گوری و شاهرخ                             

 View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

اینم چند تا عکس از کنسرت شاهرخ خان

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net  Free Image Hosting by FreeImageHosting.net   View Full Size Image

اینم یه چند تا عکس از مسابقه شاهرخ

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image

این کوچولو شاهرخه


خبر،خبر،خبر
همونطور که ميدونيد وبلاگ من چند وقتي بود که کاملا به ترجمه اختصاص داشت اما اين بخش هم جز همون تغييراتي که گفتم و از اين به بعد تو آپم هام ميتونيد از يه تعداد خبرهم مطلع بشيد البته اگه تکراري بودن ميبخشيد چون الان وبلاگهاي فعالي تاسيس شدن که خيلي سريع آپ ميکنند و اکثر خبرها رو مينويسند که همين جا بايد بهشون يه خسته نباشيد و يه آفرين بگمClap بخاطر اينکه واقعا وبلاگهاي عالي و مفيدي هستن
اولين خبر
شاهرخ بلاخره بعد از يه سفر طولاني از لندن به بمبئي برگشتNuke تا دوباره بتونيم ازش خبر جديد به دست بيارم
البته ميگند که تو فرودگاه خيلي شديد ميلنگيده و وقتي علتش رو ازش پرسيدن گفته که بخاطر زياد فوتبال بازي کردن به اين روز افتاده
احتمالا کاراين آرين بودهAngry

خبر بعد اينه که شاهرخ يه خونه تو لندن خريدهNuke، هممون ميدونيم که شاهرخ شهر لندن رو خيلي دوست داره البته طرفدارهاي زيادي هم تو لندن داره 
شايد يکي از دلايل علاقش به لندن همين تعداد طرفدارهاش باشه، به هر حال اين خونه شش طبقه داره و تو خيابون پارک شهر لندن واقع هستش
اينم عکس محله اي که خونه شاهرخ توش هست 

 View Full Size Image
 
خبر بعدي اينه که اينطور که ميگند بلاخره شاهرخ به عنوان شرکت کننده مسابقه کيا آب پنجوي...حضور پيدا کردهNuke و بچه ها در جايگاه سوال کننده قرار گرفتن

 View Full Size Image   View Full Size Image

 آشنایی با زبان هندی

اينم يه بخش جديد ديگه ،آشنايي با زبان هندي براي همه علاقمندان به سينماي هند ضروريه ،چون با دونستن زبان هندي خيلي بهتر ميشه از ديدن فيلم ها و شنيدن موسيقي هاي هندي لذت برد به همين دليل من براي کمک به دوستاني که زبان هندي رو بلد نيستن اين بخش رو به وبلاگم اضافه کردم تا با کمک هم زبان هندي رو ياد بگيريمو همه با هم از ديدن فيلم ها لذت ببريم البته نميتونم بيشتر از اين بزارم چون آپم به اندازه کافي طولاني هست
روز  : دين ،روز
شب : رت
صبح : سورا ،صباح
عصر  : ساند    يا   شام
موقع صبح : صباح کو   يا   سوري من
صبح زود : صباح سوري   يا  پراتا
امروز : آج
امروز صبح  : آج صباح   يا   آج سوري
امروز عصر  : آج شام کو   يا   آج ساند
امشب  : آج رت
ديشب  : کال رت
هر روز : روز روز    يا    هر روز   يا   پراتيک دين


ترجمه فيلم
 
کالهوناهو
براي من ترجمه اين فيلم ازتمام فيلمهاي شاهرخ سخت تر هستش نه از نظر اينکه ترجمه اش سخت باشه، نه ،بلکه بخاطر اينکه من نسبت به اين فيلم احساس خاصي دارم با اينکه اين فيلم رو خيلي دوست دارم ولي خيلي کم پيش مياد که بخوام اين فيلم رو براي ديدن انتخاب کنم چون واقعا بعد از تموم شدن فيلم حسابي دپرس ميشم Stern SmileStern SmileStern SmileStern SmileStern Smile
اولين دفعه اي که اين فيلم رو ديدم روز بعدش انگار تو اين دنيا نبودم نمي دونم چرا،من فيلم هايي که ستاره فيلم پايان خوبي پيدا نمي کنه رو زياد ديدم حتي تو فيلم هاي شاهرخ ،ديوداسStern Smile
يه چنين حالتي داره ولي ديوداس هم با تمام زيبايي هاش حسي که کالهوناهو در من به وجود آورد رو نتونست به وجود بياره هيچ فيلم ديگه اي هم نتونسته
کالهوناهو فيلمي که چه اونهايي که طرفدار شاهرخ هستند چه اونهايي که نيستند اون رو به عنوان يه فيلم عالي قبول دارند
که بازيگرهاي فيلم واقعا توانا ظاهر شدن
کالهوناهو و کويي ميل گيا ريتيک روشن در يکسال اکران شدن به همين دليل کالهوناهو نتونست جايزه بهترين بازيگر مرد رو از آن خودش کنه من کويي ميل گيا رو نديدم به همین خاطر نظري در موردش نمي دم
اما نبردن جايزه از ارزشهاي شاهرخ و هيچ بازيگر ديگه اي چيزي کم نمي کنه چون هر بازيگري تلاش ميکنه بهترين بازيش رو ارائه بده حالا گاه بر حسب موقعيت يا نوع فيلم نامه يا شرايط ديگه يک فيلم بيشتر مورد توجه قرار ميگيره و از نظر من اوني که جايزه رو ميبره هم متهم نيست چون اون هم حتما تمام تلاشش رو  کرده
حالا از اين ماجرا بگزريم من قبلا هم در مورد کالهوناهو نوشتم اما خيلي مختصر،اين دفعه به سفارش چندتا از دوستهاي گلم قراره فيلم رو ترجمه کنم ترجمه اين فيلم ممکنه سه يا چهار آپ طول بکشه بخاطر اينکه از اين به بعد مدل آپ ها تغيير کرده و علاوه بر ترجمه فيلم من بخش هاي ديگه اي رو هم اضافه کردم
اگه يادتون باشه من قبلا فيلم ها رو در دو تا آپ ترجمه ميکردم اما يکي دوتا ازدوستهاي خوبم خواستن من ترجمه فيلم رو کوتاهتر کنم تا همه بتونن بخونن بخاطر همين من کلا سبک آپ کردنم رو تغيير دادم و از اين به بعد اينجوري آپ ميکنم که متنوع تر و مفيد تر باشه ،اميدوارم خوشتون بياد


کالهو نا هوPig
محصول 2003 سينماي هند
شاهرخ خان
پريتي زينتا
سيف علي خان
اين فيلم هم مثل تمام فيلم هاي شرکت دارما با آهنگ ملايم کوچ کوچ هوتاهه شروع ميشه ،بعد شما نمايي از نيويورک رو ميبينيد و بلاخره فيلم با صداي پريتي زينتا شروع ميشه
پريتي:نيويورک،يکي از بزرگترين شهر هاي دنيا،پايتخت تجارت جهان، هر نفس و ضربان قلب نيويورک پر از سرعته،اينجا مردم هميشه عجله دارند،براي از خونه بيرون اومدن ،زود به اداره رسيدن،براي اينکه دو قدم از زندگي جلوتر باشند هميشه عجله دارند،اينجا براي کساني که کارهاشون رو کند انجام ميدن هيچ جايي وجود نداره
مايل ها دورتر از هند هستش ولي اصلا تعداد هندي هاي اينجا کم نيست،در واقع ميگند که از هر چهل نفر اينجا يک نفر هندوستاني هستش
يک چيز ديگه اون من هستم
و اينجا پريتي رو از پشت نشون ميده که در حال دويدن در خيابانهاي نيويورک هستش

پريتي:اين شهر به من ياد داد که روي پاهاي خودم بايستم،و مسئوليتهام رو انجام بدم،و با زندگي مواجه بشم،فقط نتونست عشق رو به من ياد بدهHeart،وقتش کجا بود؟هر زمان که من شهر رو از دور تماشا ميکردم بابا رو نزديکتر احساس ميکردم(اينجا پريتي روي نيمکت نشسته و نماي نيويورک هم ديده ميشه)،هر وقت که دلتنگش ميشم به اينجا ميام
من ننا کاترين کاپورم و اين داستان منه Pig
اينجا صحنه عوض ميشه و جايا باچان رو نشون ميده که داره با تلفن حرف ميزنه
جايا:آقاي شاه من ميفهمم،اما سعي کنيد مشکل من رو هم درک کنيد،من بايد يه وام خيلي سنگين رو بدم،خواهش ميکنم،من مي دونم رستوران در قسمت مرکزي واقع شده ولي دراطرافش رقابت زياده
آقاي شاه...  ننا:مادر من، جنيفر ، بعد از مرگ بابا همه مسئوليت هاي خونه به عهده اون قرار گرفت اما اون هرگز نذاشت ما غمش رو احساس کنيم
من اومدم خونه
جنيفر در حالي که اشکش رو پاک ميکنه(جنيفر از وضعيت رستوران ناراحته و ننا براي پدرش دلتنگه):تو کجا بودي؟
ننا هم  در حالي که اشکش رو پاک ميکنه جواب ميده:رفته بودم پارک مرکزي
جنيفر:چرا پارک مرکزي؟
ننا:براي ملاقات کسي رفته بودم
جنيفر:کي؟
ننا : براي ملاقات دوست پسرم
حالا در حالي که ننا و جنيفر کنار هم ايستادن و ننا داره برگه هاي پستي رو چک ميکنه ميگه:قبض...قبض...قبض،شخصي و محرمانه
جنيفر نامه رو ازش ميگيره و ميگه اين مال منه
ننا:اين ديگه چيه؟بازم نامه سوييتو،کي اين پستچي ميخواد بفهمه که ما کاپور با يو هستيم
kapur
و اونها کاپور با ا
kapoor
هميشه ...بعد ننا يه نگاه به چهره مادرش مي کنه و مي گه تو گريه کردي؟
و جنيفر جواب ميده :نه تو گريه کردي 
ننا:نه مامان،من و مادرم هر روز اينجوري به هم دروغ مي گفتيم
بعد ننا همينجور به خوندن نامه ها ادامه ميده و ميگه :کانوري کودي ،ازدواج با کانوري کودي
بعد مياد سمت جنيفر و با عصبانيت ميگه:اين ديگه چيه؟
جنيفر :چرا از مادربزرگت نمي پرسي؟پيدا کردن شوهر براي تو بايد طرح جديدش باشهSmile
ننا:ولي من نمي خوام ازدواج کنم ،چرا مادربزرگ منو به حال خودم نميذاره؟
جنيفر:چرا اون اين خونه رو رها نمي کنه؟
ننا:مامان،اون کجاست؟
جنيفر:هشت ثانيه مونده،بعد بچه هاي محل که داشتن بازي ميکردن ميگن ده ثانيه مونده،خلاصه بعدش يه خورده محله و کليسا رو نشون ميده تا ميرسه به مادربزرگ ننا
بعد دوباره صداي ننا رو تصوير پخش ميشه که داره مادربزرگش رو معرفي ميکنه:اين مادربزرگ من لاجو هستش،اون سه تا آرزو داره،اول:نيويورک بخشي از پنجاب بشهThumbs Down،دوم:من با سردار ازدواج کنم و سوم اينکه :مادر من بميرهBroken Heart
لاجو در حالي که رو به مجسمه خداشون نشسته و عکس سه تا زن هم جلوي مجسمه گذاشته ميگه:سرسوتي جي(فکر کنم اسم همون مجسمه است)لاتا،آشا و يوشا سال هاست که با موسيقيشون به تو خدمت کردند،اما از امروز کامو ،ويمو و من لاجو،ميخواهيم به تو خدمت کنيم،بنابراين بدون تاخير بيشتر ما قصد داريم يه شعر به شما هديه کنيم که اسمش هست، پريتم بيا اينجا که اين آواز بخاطر درخواست مخصوص همسايه ما چادا هستش
بعد يه پيرمردي رو نشون ميده که روي بالکن خونه کناري ايستاده و داره به لاجو نگاه ميکنه وميگه:اين از مهربوني شماست
معلوم ميشه اين پيرمرد همون چادا هستش
بعد اينا شروع ميکنند به خوندن ،چشتون روز بد نبينه اگه مجسمه ميتونست حتما گوش هاش رو ميگرفت

نميدونم کدوم آدم جالبي به اينا گفته صداتون قشنگهYing Yang،همه محله گوشهاشون رو گرفته بودن ،اينا همينجور داشتن ميخوندن که ننا مياد داخل اتاق و بافرياد ميگه:تمومش کنيد Angry
کامو:اي خدا،عبادت ما رو قطع کردي؟
ويمو:به سرسوتي بي احترامي کردي؟
لاجو:تو خجالت نمي کشي؟
ننا:شما خجالت نميکشي؟با آواز به آقاي چادا ميگي بيا اينجا ،بيا اينجا
لاجو:کي واسه آقاي چادا آواز ميخونه ؟ ما ميگيم پريتم بيا اينجا
ننا:اسم کوچيک اون چيه؟
و اينا سه تايي جواب ميدن:پريتم،بعد با تعجب به چادا نگاه ميکنندThumbs Down
ننا نامه رو ميگيره جلوي مادربزرگش وميگه:اين چيه؟بعد سه تا عکس رو که تو اون نامه بوده به مادربزرگش نشون ميده
لاجو:ووه،اين عکسها از کانوري کودي هستن،هر سه تاشون خوشگل هستن
ننا:سه؟اينا همشون يکي هستنThumbs Down
لاجو:نه ،نه بچه من ، اينا با هم فرق دارندThumbs Down،حالا اين آهنگ کانوري کودي چي بود؟
بعد دوباره سه تايي شروع ميکنند به خوندن:اي دختر ،اي دختر ،اي دختر،انتخاب کن شوهرت رو ،انتخاب کن يک دو يا سه رو
ننا:مادربزرگ من علاقه ندارم با هيچ کسي ازدواج کنم ،يک ،دو يا سه
خلاصه ننا ميرسه به معرفي برادرش
يه پسر بچه رو نشون ميده که داره بسکتبال ميبينه بعد دوباره صداي ننا روي تصوير پخش ميشه که ميگه:برادر من شيو يک معلوله.اون نمي تونه مثل پسرهاي ديگه بسکتبال بازي کنه اما اون ميتونه مثل پسرهاي ديگه کاملا هيجانش رو داشته باشه
حالا ننا وارد اتاق ميشه که شيو و خواهر کوچک ننا تو اون اتاق بودن و ننا به سمت شيو ميره وميگه:شيو،تلويزيون رو خاموش کنAngry،هر وقت من ميبينم بسکتبال ،بسکتبال
شيو:فقط بخاطر اينکه من نميتونم بازي کنم معنيش اينه که نميتونم حتي ببينم
ننا:براي من جذاب بازي در نيارAngry،خوب،عجله کن،جيا (خواهر کوچيک ننا)به داداشت کمک کن
جيا که روبروي يه خونه اسباب بازي  نشسته به ننا ميگه:خواهر تو عروسک هاي جديد من رو ديدي؟
بعد چند تا عروسک رو نشون ميده که جيا توي همون خونه اسباب بازي گذاشته و شروع ميکنه به معرفي کردنشون:اين مامانه،اين توييGeek،اين داداشه،اين منم واين(عروسک يه پيرزن هستش)... که يهو مادربزرگه مياد داخل اتاق و رو به شيو ميگه:بيدارشدي؟تو شبيه هري پوتر هستي
شيو:هري پاتر مادربزرگ 
لاجو:حالا هر چي ،پوتر، ،پاتر
جيا:صبح بخير مادربزرگ
لاجو بدون اينکه به جيا نگاه بکنه :آره، آره
بعد دوباره صداي ننا پخش ميشه:مادربزرگ هر چقدر عاشق شيوه به همون اندازه از جيا متنفره،ما جيا رو گرفته بوديم(به فرزندي قبول کردن)شايد به همين دليل بود که مادربزرگ هيچ وقت اون رو از خودمون ندونست
و جيا اون هميشه عروسک مادربزرگ رو از خانواده کاملش دور نگه ميداشت،در خانواده فقط فاصله بين اون دو تا نبود گورو و عيسي جدال خودشون رو در خونه داشتنSmile
بعد نشون ميده که لاجو اينا اون طرف عکس گورو رو روي ديوار زدن و دارن عبادتش ميککنند و جنيفر و خانوادش هم اينور عکس عيسي مسيح رو زدن و دارن جلوي عکس اون عبادت ميکنن
سر ميز صبحانه
لاجو:خيلي سرد،بخاري روشنه؟
جنيفر:تو هميشه روشن هستي ،اينطور نيست؟Smile
لاجو:چي؟
جنيفر:هيچي
شيو:ميشه؟
ننا:خفه شو
شيو:شرط ميبندي؟
ننا:منو عصباني نکن
شيو:ترسو فقط يه دلار
لاجو:براي صبحانه چي هست؟
جنيفر :ميوه و سريال(اين همون بيسکوييت هاست که با شير براي صبحونه ميخورند دليل داشت که خودش رو به جاي معنيش گذاشتم)لاجو:چي؟
شيو:سريال
لاجو:شروع شد؟سريال کاهاني...؟Smile
شيو:مادربزرگ سريال تلويزيون نه سريال که ما ميخوريم
لاجو:چي جديده؟اينو که ما هر روز ميخوريم،بيچاره عروس...اون بلد نيست چطور غذاي هندي درست کنه،عروس ما جني،ميدوني ننا من ديشب يه روياي
دوست داشتني ديدم ،تو رويا من داشتم آلو پراته (اين يه غذاي هنديه که ظاهرش شبيه نون محلي ميمونه ولي  فکر کنم سبزي و سيب زميني و از اينجور چيزها هم با خميرش قاطي ميکنند حدس ميزنم تو هند طرفدارهاش زيادن چون من تو يه فيلم ديگه هم ديدم که با اشتها داشتن همين رو ميخوردن)داغ ميخوردم با کلي کره سفيد(خوب يکي نيست به اين بگه مريض ميشي اينقدر نخور)چقدر من دلتنگ چانديگر هستم
جنيفر:اگه تو اينقدر دلتنگ چانديگر هستي پس تو بايد بري اونجا،تو چي فکر ميکني ننا؟
لاجو:من هيچ جا نميرم،اگه من برم ،چه اتفاقي براي اين بچه ها مي افته؟
بعد رو به شيو ميکنه و ميگه:من خيلي نگران اين هستم
جنيفر هم جيا رو بغل ميکنه وميگه:منم فقط نگران اين هستم
لاجو:البته،چرا تو بايد نگران من باشي؟من کيه تو هستم؟اگه پسر من امروز زنده بود
جنيفر:اگه زنده بود
ننا:کافيه.فقط تمومش کنيد،بيا اين يه دلار تو ،مثل هميشه تو برنده شدي ،حالا خوشحالي؟و شما دو تا فقط فراموشش کنيد
دوباره صداي ننا پخش ميشه:هر روز صبح من اينجوري شروع ميشد،دعواي مامان و مادربزرگ و با عصبانيت رفتن من از اونجا و بعد شنيدن حرفهاي همسايه احمقم،سوييتوي احمق

View Full Size Image
سوييتو:يک دقيقه
بعد هم شيريني و شکلات و از اينجور چيزها سفارش ميده
سوييتو رو به ننا:و تو چي ميخوري؟
حالا دوباره تصوير ثابت ميشه و ننا شروع ميکنه به معرفي سوييتو
ننا:سوييتو،اسم کامل،جاسپريت کاپور،کاپور با دو تا ا،همسايه من و بدبختانه دوست صميميم،اون دو تا مشکل داره ،وزنش که هرگز کم نميشه و دوميش اينکه اون هيچوقت نگران اين قضيه نيستSmile
خوب دوباره تصوير به حرکت مي افته و سوييتو به ننا ميگه:بگو ديگه
ننا:يه قهوه بزرگ لطفا،بگير نامه تو.دوباره اومد خونه ما،اسم تو بايد ج.کاپور باشه
سوييتو:اه ننا.اين درخواست نامه(اسم  يه شرکتي رو ميگه)هستش
ننا:چه درخواست نامه اي؟
سوييتو :اون يه سرويس دهنده خيلي باحاله،و خيلي هم در نيويورک محبوبه،فقط يه فرمي رو پر کن و توش پسر مورد نظرت رو توصيف کن و يه چيزهايي رو هم در مورد خودت بنويس،اونها جزييات رو با هم تطبيق ميدن و تو شخص مورد نظرت رو پيدا ميکني
ننا:ووه،و تو چه چيزي در مورد خودت نوشتي؟
سوييتو:ببين ننا من همون چيزهايي که درسته رو نوشتم،همون چيزي که هست،اينکه من از دور شبيه آشواريا راي به نظر ميرسم
ننا حرفش رو قطع ميکنه و ميگه :و از نزديک شبيه خونه آيشواريا راي هستمSmile
همين لحظه يه آقاي محترمي  به ننا ميخوره و ليوان قهوه ننا ميريزه روي خودش
سوييتو:اه خداي من
ننا:فقط به من نگاه کن
يه دفعه سوييتو داد ميزنه:اه خداي من !به اون نگاه کن
حالا يه پسر رو نشون ميده که اونم داره با خودش ميخونه به من نگاه کن ،من ...سوييتو:اون خيلي جذابه
ننا:سوييتو به من نگاه کن
سوييتو : من تو رو هر روز ميبينم،اون خيلي جذابهSmile
ننا:ساکت شو...ساکت شو،پسر،پسر ،پسر،تو به هيچ چيز ديگه اي فکر نميکني،چه اتفاقي مي افته؟تو اون پسر رو پيدا ميکني ازدواج ميکني و بچه دار ميشي و بعدش اون همه شما رو رها ميکنه و ميره وانوقت تو چيکار ميکني؟چيکار ميکني؟
سوييتو:من دوباره ازدواج ميکنم ...چه کار ديگه اي ميتونم بکنم؟SmileSmileSmile
ننا:فراموشش کنAngry
سوييتو:ننا،خواهرم راست ميگه تو به کمک نياز داري عزيزم
ننا:تو و خواهرتAngry
بعد از اين خواهر سوييتو رو نشون ميده  که داره از پشت شيشه رستوران به رستوران چيني ها نگاه ميکنه و بد و بيراه ميگهAngry و بعدش مياد تو آينه به خودش نگاه ميکنه و باز هم تصوير ثابت ميشه و صداي ننا رو تصوير خواهر سوييتو رو معرفي ميکنه
ننا:جاز،اسم کامل،جاسويندر کاپور،خواهر بزرگ سوييتو و بدبختانه دوست صميمي مامان و شريک رستوران،اون تو زندگي يه مشکل داره،جوانيکه اختياري نيست و اون اصلا سنش رو نميپذيره
بعدش سه تا مشتري مياد داخل رستوران و اين جاز هم کلي افه ميزاره آخر سر هم اونها ميگن تشکر مامان،اينم اعصابش بهم ميريزهAngry و هر سه نفر رو ميندازه بيرونSmileSmileSmile
 
صحنه بعد ننا و سوييتو و جنيفر و جاز تو رستوران هستن و جاز داره به خاطر بيرون کردن مشتري ها از جنيفر عذرخواهي ميکنه
جاز:نگاه کن،جني من که گفتم متاسفم،خوبه
جنيفر:نه خوب نيست،با کلي مشکل همين چهار پنج نفر ميان اينجا،ممنون ازت،اگه آنها ديگه نياند ما چيکار کنيم؟Angry
جاز:به من گوش کن
جنيفر:نه تو به من گوش کن،تو خيلي خوب ميدوني اگه قرض بانک رو نديم بايد اينجا رو ترک کنيم،بعدش ما چيکار کنيمAngry
ننا مياد و مادرش رو در آغوش ميگيره و صحنه بعد نشون ميده که ننا تو خيابون با يه چتر قرمز زير بارون ايستاده و انگار منتظر کسي هستش
ننا:آه خدا!اين بارون!من از اين بارون متنفرم(بجاش من عاشق بارونم)که يه پسري (سيف علي خان)از پشت سر داد ميزنه ننا
بعد تصوير ثابت ميشه و ننا ميگه که اون دوستشه و يادش رفته که اون رو معرفي کنه خوشبختانه اين آخرين نفري که معرفيش ميکنه
البته ننا مربي يه عده پيرزن  پيرمرد که به کلي از فيلم حذف شده و گرنه اونها رو هم معرفي ميکرد
تصوير برميگرده به عقب وسيف رو از تو يه شرکت نشون ميده ولي اين دفعه تصوير ثابت نيست ولي ننا داره روهيت رو معرفي ميکنه
ننا:با روهيت پاتل آشنا بشيد،پسر کارسان باي و سارلابهن پاتل،کارسان باي يکي از ثروتمندترين گجراتي هاي آمريکا است،و غذاهاش در سر تاسر  کشور شهرت خوبي داره، به اسم دايل ا دوکلا،روهيت در نيويورک تنها زندگي ميکنه و در سه سال گذشته هيچ ترقي در کارش نداشته
بعدش نشون ميده که روهيت از دفترش مياد بيرون و با چند نفر سلام عليک ميکنه و بدش ميخواد بره يه دختري رو دعوت به شام کنه که يه پسري جلوتر از اون اينکار رو ميکنه
ننا:بيچاره روهيت اون اينقدر هم باحال نيست که فکر ميکنه اما اون هيچ وقت دست از تلاش برنميداره
بعد نشون ميده که روهيت ميره داخل آسانسوري که يه خانم و آقا هم داخلش هستن آقاهه خيلي هيکلي هستش جوري که روهيت خودش به زور ميرسونه کنار خانمه
روهيت بلاخره سر صحبت رو باز ميکنه و خانمه بهش ميگه:با مني؟
روهيت :پس با کيم؟تو خيال کردي من با اين کرگدن صحبت ميکنم؟اسم من روهيت
خانمه:نه داداش،من قبلا ازدواج کردم
روهيت:حالا که چي ؟ ازدواج کردي که کردي
بعد خانمه همون آقا هيکليه رو نشون ميده و ميگه :با اون
بعد نشون ميده آقاهه داره روهيت رو خفه ميکنهSmileSmile
روهيت:متاسفم،منظوري نداشتمSmile
بعد آقاهه روهيت رو ميزاره پايين و روهيت يادش مياد که با ننا قرار داره و بدو بدو ميره سر قرار و دوباره همون صحنه اي رو نشون ميده که ننا زير بارون ايستاده
ننا:بنابراين اين روهيت پاتل هستش،من چطور شناختمش؟
من و اون از سال گذشته در کلاسهاي عصر ام بي اي با هم درس ميخونديم
روهيت به ننا ميرسه و ميگه:متاسفم .دير کردم
ننا:راه بريم.چي شده؟
روهيت:هيچي تو آسانسور گير افتاده بودم براي بيرون اومدنش گردنم و
ننا حرف روهيت رو قطع ميکنه:فهميدم...اسم دختره چي بود؟
روهيت:نميدونم
ننا:شوهرش تو رو زد يا دوست پسرش؟
روهيت:شوهرش
ننا:اسم شوهرش چي بود؟
روهيت:هري پرساد چورسيا،من از کجا بدونم اسم شوهرش چي بود؟
ننا:اه روهيت من واقعا ناراحت شدم
روهيت:چيزي نيست خوب ميشه
ننا:که چرا بيشتر تو رو نزده
روهيت:ممنون،آخر هفته ات چطور بود؟
ننا:عالي بود،من به لندن و پاريس رفتم
روهيت:معلومه،به هرحال آخر هفته من پر شور بود،ليلا و من.تو يه اتاق...تو يه تختخواب...همه آخر هفته،تو ميدوني که معنيش چيه
ننا:اه.خواهش ميکنم
بعد نشون ميده که ليلا اسم سگ روهيتهSmile وبعد هم کلاس ام بي اي
روهيت:خدا رو شکر که تو مثل دخترهاي ديگه نيويورک نيستي،نه جذابي نه خوشکلي و هميشه هم براي من وقت داري،من ازت خوشم مياد
ننا : ممنون روهيت،اگه تو نبودي من ميمردم،احمقSmile
اينجا يه دختري مياد داخل کلاس و روهيت به ننا ميزنه
ننا:گيتا پاتکار،شرکت کننده جديد،امروز اولن روزش هست ،طلاق گرفته،به خاطر خدا اونو ول کن
بعد دختره مياد جلو و با روهيت سلام عليک ميکنه و ميگه کجا بشينم روهيت هم ميگه:از اون گذشته که در دل من هم برات جا هست ولي الان درست اينجا پشت سر من
گيتا ميره رو صندلي پشت سر روهيت بشينه که يه پيرزنه زودتر ميرسه وگيتا ميره صندلي پشت اون ميشينه و پيرزنه ميشينه پشت سر روهيت،بعد روهيت روي يه کاغذ پيغام دعوت بهشام رو مينويسه و فکر ميکنه پشت سرش گيتا نشسته بدون اينکه نگاه کنه ميده پشت،از اونور پيرزنه هم کلي خودش رو تحويل ميگيرهSmile و پيغام شام رو قبول ميکنه اونوقت روهيت که با کلي خوشحالي برميگرده پشت ميبينه پيرزنه پشتش نشسته بعد ضدحال ميشهSmile و برميگرده و شروع ميکنه به نوشتن تو يه دفترچه مشکي رنگ
ننا:مننمي دونم که روهيت تو اين دفترچه مشکيش چي مينويسه،من هرگز در موردش ازش نپرسيدم،اون ديوونه است،وقتي من اولين بار ديدمش اصلا ازش خوشم نيومد اما الان اون دوست منه ،دوست خيلي نزديک من،در کل اون بچه خوبيه و من ميتونم اينو بگم ...ميدونيد چرا؟چون اون اونشب قرارش رو بهم نزد
بعد نشون ميده که روهيت با اون پيرزن شام رفته بيرون

View Full Size Image


ننا:روهيت پاتل،من وقتي روهيت رو ميبينم همه مشکلات خونه ام رو فراموش ميکنم
صحنه بعد خونه ننا رو نشون ميده که لاجو ميزنه تو گوش جيا و شيو رو از رو پله بلند ميکنه و بهش ميگه:پسرم تو خوبي؟اميدوارم آسيب نديده باشي
جيا :متاسفم مادربزرگ
لاجو:معذرت خواهي چيه؟نميتوني ببيني؟اگه شيو آسيب ميديد چي؟
جنيفر مياد و جيا رو از دست لاجو نجات ميده و ميگه:چيکار ميکنيد؟اون فقط يه بچه است
لاجو:بچه؟تو داري اونو خرابش ميکني،اين وظيفه اونه که مراقب برادرش باشه
جنيفر:و شما بايد ببخشيدش نه اينکه بزنيدش
لاجو:من نميتونم تو رو ببخشم اصلا اين کيه؟
جنيفر:منو ببخشي؟من چيکار کردم؟Angry
لاجو:ولش کنAngry
جنيفر: نه بگو من چه اشتباهي کردم؟
لاجو:گوش کن ،فقط ساکت باشAngry
جنيفر : هر روز همينجوريه ،امروز بگيدAngry
لاجو:دهن منو باز نکنAngry
جنيفر:چرا ميترسي؟بگو ديگه
لاجو:بخاطر تو هستش که پسر من...اينجا ننا از در وارد ميشه و ميگه:مادربزرگ ...کافيهAngry
ننا:در واقع اين چيزي بود که همه ما دراين سالها ميدونستيم اما هرگز در موردش حرفي نميزديم،اما امروز اونم گفته شده بود،مرگ بابا تصادفي نبود اون خودش جون
خودش رو گرفت،خودکشي کرد 
جنيفر جيا وشيو رو داشت ميبرد طبقه بالا که لاجو ميگه:حقيقت هميشه تلخه
جنيفر : حقيقت رو هيچکس نمي دونه حتي شما
صحنه بعد جيا و شيو دارن تو اتاقشون گريه مي کنند و جنيفر داره آرومشون ميکنه بعد جيا به جنيفر ميگه:اون از من متنفره
جنيفر:نه عزيزم،اون از تو متنفر نيست 
شيو به جيا اشاره مي کنه:اون از تو متنفره
جنيفر:اين حرف رو نزن پسرم،اون الان عصبانيه Angryهمه چيز درست ميشه
شيو:کي درست ميشه مامان؟

 ببخشید دوستهای گلم آپ من اینقدر طولانیه که تو یه آپ جا نمیشه مجبور شدم این آپم رو به سه قسمت تقسیم کنیم پس همینطور ادامه اش رو میتونید پایین بخونید و نظراتتون رو در آپ سوم بزارید . ممنون

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:27 توسط پرنسس |

جنيفر:تو ميدوني وقتي من کوچيک بودم، براي هر چيز کوچيکي گريه ميکردم به همين دليل مادرم به من ميگفت:مسيح هميشه براي از بين بردن غم هاي ما فرشته اش رو برامون ميفرسته
اينجا جيا ميپرسه معني فرشته چيه بعد مادرش معادل انگليسي فرشته رو براش ميگه و اونم متوجه ميشه
جنيفر:فرشته ما براي از بين بردن غم هامون مياد(آره مياد ،يه خورده صبر کن ببين کي مياد)اون همه خوشبختي ها رو به ما ميده و غم هاي ما رو به يه جاي دور ميبره
جيا :فرشته ما کي مياد؟
خوب از اينجا نفس هاتون رو حبس کنيد فرشته داره مياد
اينجا همزمان با صحبت هاي اينا لحظه به لحظه ورود شاهرخ به نيويورک رو نشون ميده که خيلي جالبه، البته صورتش رو نشون نميده ما هم که نميدونيم شاهرخه
جنيفر:بياين يه کاري کنيم،بياين دعا کنيم و از مسيح بخواهيم که فرشته ما رو بهمون بده ،باشه؟
اينجا ننا رو نشون ميده که در گوشه اي از اتاق ايستاده و داشته به حرف هاي مادرش گوش ميداده و قتي ميبينه اونها کنار تخت چشمهاشون رو بستن و دعا ميخونن مياد کنار اونها ميشينه و شروع ميکنه به دعا خوندن البته اين صحنه هاي ورود شاهرخ  و مادرش همچنان داره لحظه به لحظه پخش ميشه واقعا اين صحنه ها عاليه برف هم در حال باريدن
اينجا ننا يهو به اتفاقاتي که امروز براش افتاده بود فکر ميکنه و قهوه اي که روي لباسش ريخته بود بعد اين دفعه نشون ميده که اون آقاي محترم که خورده بود به ننا
شاهرخه
حالا اينجا صحنه به صحنه که خاطرات رو نشون ميده ننا رو هم که تو اتاق نشسته و دعا ميخونه رو هم نشون ميده
بعد نشون ميده اونجا که شاهرخ به ننا خورده ناراحت ميشه و ميره سريع از مادرش دستمال ميگيره که بده به ننا اما وقتي ميرسه ميبينه ننا به سوييتو ميگه که اول تو اون رو ميبيني
بعد باهاش ازدواج ميکني بعد بچه دار ميشه بعد يک روز اون همه شما رو رها ميکنه و ميره بعدش چي کار ميکني؟ بعد هم سوييتو اون جواب بامزه که من دوباره
ازدواج ميکنم رو ميده و نشون ميده که شاهرخ از حرف سوييتو خنده اش ميگيره
بعد ننا دوباره چشمهاش رو ميبنده و شروع ميکنه به دعا خوندن:خداي عزيز اگه ميشنوي،لطفا در اين تاريکي يه روشنايي کوچيک بيار،يه روشنايي کوچيک
اينجا دوربين از تو پنجره ننا اينا در شيشه همسايشون  رو نشون ميده که روشن ميشه و شاهرخ مياد روي بالکن و يه موسيقي ملايم هم داره روي صحنه پخش ميشه
و برف هم در حال باريدن اينجا حواس شاهرخ به پنجره روبرويي جلب ميشه که همه دارند دعا ميخونند مياد نزديک نرده ها تا بهتر ببينه همه رو ميبينه به غير
از ننا که صورتش معلوم نبود

View Full Size Image

فردا صبح وباز هم صداي ننا
ننا:ناگهان فصل(هوا)عوض شد،نميدونم چطور،اما ابرهاي تاريک کنار رفتن و خورشيد به همه ما لبخند زد
بعد محله شون رو نشون ميده که همه تو خيابون هستن و هر کي به کار خودش مشغوله
شيو که با جيا که يه عروسک تو بغلشه رو پله ها نشسته داره بازي بسکتبال بچه هاي محل رو نگاه ميکنه و مثلا راهنماييشون ميکنه:بيا ،اون آزاده،بچه ها چيکار ميکنيد؟
يکي از بچه ها:ميخواي بياي و به من ياد بدي...شيو:اگه ميتونستم بازي کنم حتما اين کار رو ميکردم
بعد شاهرخ مياد وسط جيا و شيو ميشينه و ميگه : سلام پسر، سلام دختر، سلام عروسک
شيو:تو کي هستي ؟اينجا چيکار ميکني؟
شاهرخ:متاسفم،من امان هستم ،سلام
جيا:مامان گفته با (ميخواد بگه غريبه نمي تونه درست تلفظ کنه يه چيز ديگه ميگه)صحبت نکنيم
شيو:نه احمق...غريبه
و با دست به امان اشاره ميکنه
امان لبخند ميزنه و ميگه:اما من غريبه نيستم من تو خونه روبرويي شما زندگي ميکنم
شيو:درست نيست،اونجا دايي چادا احمق زندگي ميکنه
امان:من ميدونم اون دايي منه
جيا اينجا شيو رو هو ميکنه که خراب کردي
امان:آره ،من ميدونم اون يخورده احمقه،من شنيدم که اون اينجا به يه زن پير عجوزه علاقه داره
شيو به امان ميزنه و ميگه: اون مادربزرگ ماست
امان:اوووپس،(يه چيز تو مايه هاي من خراب کردم خودمون)و جيا هوش ميکنه
امان:متاسفم ،حالا اسم مادربزرگ شما چيه؟
شيو و جيا با هم:مادربزرگ
امان:چه اسم خوبي
اينجا صداي آواز لاجو اينا دوباره بلند ميشه و بچه ها گوشهاشون رو ميگيرند امان:اين ديگه چيه؟گدا تو نيويورک؟
شيو:اونها گدا نيستن،اون مادربزرگ ماست
امان:من واقعا براتون متاسفم،من بايد يه کاري بکنم
شيو:موفق باشي
امان لاجو رو صدا ميکنه و اونها خيال ميکنند الهه شون داره صداشون ميکنه بعد ميفهمن يکي داره از پايين صداشون ميکنه مياند لب پنجره
امان:مادربزرگ،مادربزرگ،جنيفر لوپز،دختر نمکي...اينجا،اينجا
لاجو:اي خدا چي شده؟ما داشتيم ساراسوتي رو عبادت ميکرديم
امان:شما سارسوتي رو عبادت نمي کنيد داريد شکنجه اش ميکنيد،حالا سارسوتي نمي تونه بياد اينجا،از طرف اون من از شما خواهش ميکنم لطفا آواز نخونيد
لاجو:چي؟
امان:چي يعني چي؟نگاه کنيد بچه هاي معصوم دارند اينجا بازي ميکنند اين اثر بدي روشون ميزاره اونها اعتمادشون رو به موسيقي از دست ميدن
يکي از اون خانم ها اسمش يادم نيست کامو بود يا ويمو؟ميگه:تو کي هستي که اين چيزها رو به ما ميگي؟
امان:متاسفم من فراموش کردم خودم رو معرفي کنيم،من امان مادهور هستم همسايه جديد شما و خواهرزاده چادا
لاجو:خواهرزاده چادا؟
اينجا چادا خودش مياد پيش امان و رو به لاجو ميگه:لاجو ،فکرش رونکن اين خواهرزاده من يه خورده شوخه
امان:هوم...داستان عشق چادا و لاجو به سن توجهي نداره، حالا اينجا همش چادا ميخواد امان رو ساکت کنه
امان:خوشکله ها
لاجو داد ميزنه چاداAngry و بعد چادا ميره پشت امان مخفي ميشه
امان:لاجودر اين سن خيلي فرياد نزن،اگه اينکار رو بکني مستقم (بعد آسمون رو نشون ميده يعني ميميري)اگه اينقدر به خوندن علاقه داري من ميام بهت ياد ميدم،بگو کي بيام باهاتون بازي کنم؟
لاجو:چادا،اون حتي بلد نيست چطور صحبت کنهAngry
اينجا پريتي فرياد ميزنه و مياد پشت پنجره از اون طرف امان با صداي فرياد پريتي ميره پشت داييش مخفي ميشه

View Full Size Image

ننا:اينجا چي شده؟صبح به اين زودي اين همه سر و صداAngry
اينجا يه آهنگ ملايم روي صحنه پخش ميشه و امان آروم از پشت داييش مياد کنار و ننا رو ميبينه و محو تماشاي ننا ميشه ننا هم متوجه امان ميشه و بهش اشاره ميکنه چيه؟ بعد امان به ننا اشاره ميکنه که عينکش رو از روي چشمش برداره اما اون عينک رو بالاتر ميبره و از کنار پنجره ميره وامان يه لبخند ميزنه و ميگه:عينکي
و اينجا آهنگ(زن زيبا)شروع ميشه و امان يه محله رو  مياره تو خيابون که باهاش برقصن تنوع رنگ و رفتارهاي ننا و مادربزرگش تو اين آهنگ خيلي جالبه
اگه شد بعدا شعرها رو هم براتون معني ميکنم اما اين آپ فکر ميکنم خيلي طولاني شده
بعد از تموم شدن آهنگ جيا تو بغل امان و ننا داد ميزنه :جيا ،جيا
و امان متوجه ميشه و جيا رو بغل ميکنه مياد پيش ننا و مادرش و ميگه:سلام،من امانم
جنيفر:ميدونم،صبح همه شنيدن،من نميدونستم آقاي چادا يک خواهرزاده هم داره
امان:منم نمي دونستم که همسايه دايي من اينقدر قشنگه
بعد ميزنه به ننا و ننا ميگه:چي؟امان هم ميگه با تو نبودم دارم در مورد مادرت صحبت ميکنم،جنيفر، درسته!جنيفر تو خيلي خيلي خيلي زيبا هستي
جنيفر:ممنون
امان:بزاريد اينو بگم،اين شيوه،قهرمان بسکتبال و اين عشق من جيا است و شما؟
ننا:علاقه اي ندارمAngry(خودم رو معرفي کنم)...امان: اين از قيافت معلومه،به هر حال من از آشنايي با شما خوشبختم
جنيفر :ما هم از آشنايي با شما خوشبختيم
امان:ممنون
جنيفر:ميدوني، امان امروز من براي اولين بار که اين همه رنگ رو با هم در خيابونمون ميبينم
امان:ميدونم.اينجا خيابون کسالت آوريه،اما نگران نباشيد حالا ديگه من اينجام فقط ببينيد در آينده چي ميشه
جنيفر:تو حتما براي کار مهمي به اينجا اومدي
امان:نه اصلا،من فقط اومدم ازدواج کنم
جنيفر:واقعا؟
امان:جنيفر،من ميخوام با دختر شما عروسي کنم
ننا با عصبانيتAngry:چي؟
امان:چي فکر کردي؟من دارم در مورد جيا صحبت ميکنم،جيا،عشق من ،با من ازدواج ميکني؟
جيا:نه ...نه
حالا از امان اصرار از جيا انکار،اين وسط ننا هم داره اداي امان رو در مياره که امان متوجه ميشه و به جنيفر ميگه:اين امروز اينجوريه،يا از بچگي همينطوريه؟
جيا:اين هميشه همينطوريه
جنيفر به جيا:اين حرف رو نزن...بعد رو به امان: لطفا از اون ناراحت نشو
امان:نه اصلا،اين از بچگي مشکل داره،به هر حال ملاقات با شما دوست داشتني بود،من شما رو حدود ساعت هفت يا هشت ميبينم
جنيفر:هفت يا هشت؟
امان:براي شام خونه شما،من همسايه جديد شما هستم واضحه که شما ميخواهين ما رو به خونتون دعوت کنيد تا مهمان نوازيتون رو نشون بدين،شما نمي خواهين؟درسته
جنيفر:بسيار خوب
امان:راستي هفت نه ...هشت،من يه خورده مشغولم
ننا با عصبانيت ميخواست با مادرش دعوا کنه که امان برميگرده و ميگه:و بعد از رفتن من اون با شما دعوا ميکنه که چرا من رو براي شام دعوت کرديد اما ناراحت نشيد از بچگي
مشکل داره(منظورش اينه که مشکل روحي داره)و جنيفر جواب ميده:اون چنين چيزي نمي گه
صحنه بعد نشون ميده که ننا و لاجو دارند با جنيفر دعوا ميکنندAngry
ننا:چه نيازي بود اون رو براي شام دعوت کنيد؟Angry
لاجو:بله،چه نيازي بود؟Angry
جنيفر:يه لحظه،شما اونجا بودين نه؟من دعوتش نکردم اون خودش ،خودش رو دعوت کرد
بعد دوباره سر و کله اين ويمو و کامو پيداشون ميشه کامو:من يه چيزي بگم لاجو،خانم شرما به من گفته
لاجو:کي؟ کامو:از خانواده کانوري کوري،اون گفته بود که  پسر جوون خوش قيافش داره از هند مياد و دختر ما رو براي يه گردش ميبره،گردش؟براي چي؟
ويمو:براي يه کارت...کارت سهميه،کامو:ساکت شو براي گرين کارت
لاجو:اين ديگه چيه،خدايا شنيدي ؟مارو حفظ کن
ازاونطرف جاز خواهر سوييتو هم وارد ميشه و به لاجو ميگه:اه ولش کن خاله جون راحت باش اين فقط يه پسره من کل ارتش رو ميتونم اداره کنم
ننا:من سوييتو و روهيت رو هم براي شام دعوت ميکنم
لاجو:روهيت؟يه پسر؟مجرده؟
ننا:پسره،مجرده و گجراتيه
لاجو:گجراتي،اونها گياه خوارند
ننا:آروم باش مادربزرگ اون دوست منه،مثل سوييتو
کامو:سوييتو؟
بعد سوييتو با يه تيپ عجيب غريب وارد ميشه و همه فرياد ميکشند و سوييتو ميگه :چيه؟من دارم براي ملاقات با يه پسري که منو نديده آماده
ميشم(البته اينجا کلمه انگليسيش رو ميگه و بعدا دوباره براي بقيه توضيح ميده که اين يعني چي)سوييتو:خاله جون ملاقات ناديده يعني يه ملاقات با پسري که هرگز منو نديده
جاز که کنار ننا نشسته ميگه:و وقتي تو رو ببينه از ترس نابينا ميشه
سوييتو:به هر حال ننا من امشب نمي تونم بيام،همگي خداحافظ
بعد ننا زنگ ميزنه به روهيت
روهيت:سلام ننا
ننا:سلام روهيت
روهيت:چطوري
ننا:چيکار ميکردي؟
روهيت:هيچي ،من با گيتا هستم ...ننا:گيتا؟...روهيت:آره يادت نمياد،دانش آموز جديد کلاسمون،اون با دوتا دختر ديگه زندگي ميکنه
ننا:با دو تا دختر ديگه؟تو يه پاداش به دست آوردي
اينجا نشون ميده که روهيت داره از دو تا دختر گيتا مراقبت ميکنه و منظورش از اون دو تا دختر همين دو تا بچه هستش
ننا:لطفا امشب براي شام بيا خونه ما
روهيت:چي، شام؟
ننا:آره مادرم همسايه احمقمون رو براي شام دعوت کرده،بخاطر همين تو هم بيا
روهيت:چه ساعتي؟
ننا:ساعت هشت
از اون طرف هم لاجو يه پسر رو دعوت ميکنه
صحنه بعد نشون ميده که امان در رو باز ميکنه و ننا پشت در و کلي خريد کرده
امان:کجا بودي ؟چقدر دير کردي
ننا:برو از سوپرمارکتيه بپرس
امان داد ميزنه :جني ننا اومد خونه،بزار من کمکت کنم ،لطفا در رو ببند عزيزم
بعد امان يه بسته کوچيک رو برميداره و به آشپزخونه ميره
ننا با تعجب:جني؟
امان به جنيفر ميگه:ننا اومد
جنيفر داره يه چيزي تو غذا ميريزه که امان ميگه:زياده ، من گفتم که خودم انجامش ميدم
جنيفر:ممنون
امان:اين چه حرفيه،مگه من چي کار ميکنم؟من فقط دارم به مادرزنم کمک ميکنم،تو چي ميگي جيا؟
جنيفر:تو خيلي بامزه اي
امان:شما هم خيلي بامزه اي
جنيفر:ننا
امان:آره ميشناسمش،من فراموش کردم بهت بگم روهيت زنگ زد،اون گفت که پانزده ،بيست دقيقه اي دير مياد،پسر خوبيه،دوست پسرته؟
ننا:دوستمه،مامان من ميخوام يه چيز خصوصي بهت بگم
بعد امان به جيا ميگه برو بيرون خودش مياد کنار ننا مي ايسته و ننا هم عصبي ميشه دست مادرش رو ميکشه ميبره بيرون اما بيرون هم مادر و دايي امان بودن بخاطر همين اونجا هم نميتونه
حرف بزنه ميره جاي ديگه و ميگه:مامان اينجا خونه ماست يا اونها؟
جنيفر:ما
بعد شيو حرفشون رو قطع ميکنه و ميگه:خواهر ببين من يه تيشرت جديد گرفتم
ننا:ووه کي داده؟...شيو:امان
ننا با عصبانيت Angryمياد سراغ امان:آقاي مادهور...امان:بله عزيزم
ننا:منو عزيزم صدا نکن...امان:پس تو هم منو امان صدا بزن
بعد يه قاشق از غذاش رو به ننا ميده و ميگه :چه چيزش کمه؟
ننا:نمک
امان:مشکل تو هم همينه
امان ميره سراغ دفتر رستوران و ننا هم دنبالش ميره
امان:چرا دنيال من مياي ؟تو کاري نداري که انجام بدي؟نگاه کن حساب رستوران چقدر بد
ننا:چطور جرات مي کني،اين شخصيه
اينجا ننا به کمک مادر امان به زور دفتر رو از دستش مي گيرند
مادر امان:کي تو ميخواي عادت هاي بچگيت رو تغيير بدي؟
لاجو:اگه تو بچگي يه سيلي ميخورد درست ميشد
اينجا امان سر لاجو و چادا رو به هم گرم مي کنه اونها هم همش از هم تعريف مي کنند
امان:آقاي آبي ،خانم صورتي غذا آماده است
لاجو:من چي ميبينم،غذاي هندوستاني،مطمئنم عروسم درستش نکرده
جنيفر:امان خيلي کمکم کرد
لاجو:خدمتکار جديد مبارک
امان:داماد جديد مبارک
حالا اينجا روهيت و دوست سوييتو که قرار بود بياد ديدنش با هم ميرسند
روهيت:اوه خدمتکار،جشن کجاست؟
پسر:خدمتکار باباته...روهيت:ميبخشيد من دنبال پلاک بيست و نه هستم...پسره:بيست وهفت
ولي خونه رو اشتباهي ميرند پسره ميره خونه ننا و روهيت ميره خونه سوييتو
صحنه بعد نشون ميده که بازم لاجو داره به شيو محبت ميکنه و جيا توجهش به اونها جلب ميشه بعد هم امان که داشته با جيا بازي ميکرده با تغيير حالت جيا متوجه قضيه ميشه از اون طرف سوييتو هم داره براي ملاقات با مهمانش آماده ميشه،که زنگ در به صدا در مياد جاز ميره در رو باز کنه و تو خونه ننا اينها هم لاجو براي باز کردن در ميره ،جاز و روهيت سلام عليک مي کنند و از اون طرف هم لاجو  و اون پسره،لاجو خيال ميکنه اين همون پسري هستش که دعوتش کرده
لاجو:تو
پسر:بله من
لاجو:اما من تو تلفن گفته بودم يه سردار ميخوام
پسر :من هم تو فرم گفتم جوون
لاجو:من نيستم...من مادربزرگشم
حالا خونه سوييتو
جاز:سوييتو اون اينجاست
روهيت:سوييتو؟آه شما اونو تو خونه سوييتو صدا ميزنيد؟ 
خونه ننا
پسر:اسم من گورو هستش
لاجو :بيا پسرم
از اون طرف هم روهيت صدا ميزنه خانم کاپور بعد جاز مياد وميگه :دوشيزه کاپور و آهنگ رو روشن ميکنه
روهيت:شما کاملا بهتون ميخوره خواهر سوييتو باشيد
جاز:پسر احمق...من خواهر سوييتو هستم
روهيت :چي؟
ننا باديدن گورو تعجب ميکنه وميگه :چي؟
لاجو:چي يعني چي؟مهمان مثل خدا ميمونه(يعني بايد بهش احترام گذاشت)حالا امان از جاش بلند ميشه و ميگه:ننا شيطون، چرا به ما نگفتي روهيت اينقدر خوش قيافه است
و ميخواد با گورو دست بده که گورو عصباني ميشه Angryو ميگه به کي گفتي روهيت،روهيت کيه؟Angry
ازاونور جاز از روهيت ميپرسه که تو کجا زندگي ميکني؟
اين صحنه ها رو يه جوري چيدن که جواب يه سوال تو خونه ديگه داده ميشه مثلا اونجا جاز از روهيت ميپرسه تو کجا زندگي ميکني از اينور گورو ميگه که من در جکسون  زندگي ميکنم
من به اسم شهرها و محله هاي اونور وارد نيستم اگه اشتباه نوشتم ببخشيد حالا اينا دارند از گورو سوال ميپرسن جالب اينجاست که امان رفته کنار گورو نشسته باهاش صميمي شده انگارصد ساله که ميشناستش گورو توضيح ميده که از بمبئي اومده نيويورک،بعد امان بهش ميگه اين مرغ رو ميخوري اينو ننا درست کرده
گورو:ننا کيه؟
امان:اين عينکي
بعد با هم ميزنند زير خنده
لاجو:تو خونت کيا زندگي ميکنند؟
گورو:تو خونه من، مامان وارباب(مستر)هستيم
لاجو:ارباب بايد پدرت باشه؟
گورو :ارباب(مستر)سگ من هستش
لاجو:هرگز اينجوري در مورد پدرت صحبت نکن Angry
و يه سيلي به گورو ميزنه
از اون طرف هم جاز گير داده به روهيت فکر ميکنه اين همون گورو دوست پسر سوييتو هستش
جاز:خوب بگو ببينم چي کار ميکني؟
دوباره خونه بعدي رو نشون ميده و اين وسط گورو ميگه که  قاچاق فيلم ميکنه
لاجو چون تلفظ انگليسشون شبيه همه  فکر ميکنه که اون گفته خلباني
اما گورو ميگه:قاچاق ...قاچاق فيلم هاي ويدئويي زنده باد
ننا:منظورت دزديه
گورو:هي عينکي به من نگو دزدAngry
جنيفر:پسرم،تو نميترسي؟
گورو:ترس براي چي؟برادرهاي بزرگم همه چيز رو مرتب ميکنند
لاجو:برادر؟تو چند تا برادر داري؟
گورو:برادر،چهار تا بوديم اما يکي پريدBroken Heart
لاجو:پرواز؟يعني اونم خلبانه؟Smile
ميگم واي از دست اين لاجو امان با اشاره بهش ميفهمونه که منظورش اينه که مرده
لاجو:متاسفم،خيلي غم انگيزه
خلاصه گورو و روهيت اينقدر گيج ميشن که هر دوشون ميرن يه آبي به دست و صورتشون بزنند اما تو دستشويي روهيت ،سوييتو رو ميبينه و هر دوشون فرياد ميکشن
ازاون طرف هم گورو يه فندک شبيه اسلحه در مياره که اونها خيال مي کنند اسلحه واقعي هستش و ميترسن
گورو که حسابي عصبيAngry هم شده ميگه:هي مادر من دارم از اينجا ميرم،من و اين عينکي کارمون جور نميشه،اين شبيه کاکتوسه ،تيغ تيغي،اين سوييتوهه؟
اين وسط امان از همه بيشتر داره حال ميکنه
روهيت:تو سوييتو هستي؟
سوييتو:تو کي هستي؟
جاز:تو مال مني
روهيت:ببينيد من خونه رو اشتباه اومدم،من اومدم ننا رو ببينم،من ميخوام برم
از اون طرف گورو که با امان حسابي رفيق شده بهش ميگه:تو دي وي دي يا نوار ويدئو خواستي بيا فروشگاه من

View Full Size Image

خلاصه جفتشون پا به فرار ميزارند وامان و ننا هم که از خونه بيرون اومده بودن صحنه فرار اين دوتا رو ميبينند و امان شروع ميکنه به قهقهه زدنSmileSmileSmile
ننا که برعکس امان حسابي عصبيهAngry ميگه:باورم نميشه تو ميخندي؟
امان:آدمهاي نرمال در اين وضعيت ها خنده شون ميگيره
ننا:يعني چي؟تو ميخواي بگي من نرمال نيستم؟Angry
امان:اگه تو نرمالي من سري ديوي (يکي از هنرپيشه هاي زن هند)هستم
ننا:خوب ،ولي من ميگم تو نرمال نيستي،از صبح داري يه جوري رفتار ميکني که انگار سالهاست ما رو ميشناسيAngry
امان:سالها نه عزيزم،قرن ها،در واقع من احساس ميکنم ما زندگيهاي گذشتمون با هم ارتباط داره
بعد دستش رو ميزاره پشت ننا و ننا با عصبانيتAngry داد ميزنه:تو همسايه ما هستي مثل همسايه ها رفتار کن
امان مثل اينکه داره زنگ ميزنه ميزنه رو دماغ ننا و ميگه:دينگ دانگ...در رو باز کن...ممکنه  يکم شير به من قرض بدين؟Smile
حالا اينجا ادا هم در مياره که خيلي جالبهSmile
ننا:چيکار ميکني؟
امان:تو نگفتي من همسايه ام و بايد مثل همسايه ها رفتار کنم،ممکنه يکم شير بهم بدين؟
ننا:خيلي بامزه بود
امان:ميدونمSmile
ننا:لطفا اين بامزگي هاتو ببرجاي ديگه و در خونه يکي ديگه روبزن،ما علاقه اي بهش نداريم
امان:ساکت
ننا:چي شده؟
امان:مشکل تو چيه؟
ننا:مشکل؟
امان:آره ،چرا تو احساس ميکني که سنگيني همه دنيا روي شونه هاي ضعيف تو قرار داره؟تو کي هستي؟
اينجا ننا ميخواد حرف امان رو قطع کنه که امان نميزاره وميگه:نه عينکي،عبادت خدا چه فايده اي داره وقتي تو ارزش زندگي که اون بهت داده رو نمي دوني؟
ننا:ببخشيد،تو در مورد زندگي من چي ميدوني؟
امان:زياد نيست اما همينقدر ميتونم بگم که تو فکر ميکني اون چيزهايي که داري خيلي کمه اما اگه به زندگي ديگران نگاه کني ميبيني اون چيزهايي که تو داري خيلي زياده
ننا:حالا دارم سخنراني ميشنومAngry
و ميخواد بزاره بره که امان دستش رو ميگيره و ميگه :گوش کن،زندگي کن،شاد باش،بخند،کي ميدونه؟شايد فردايي نباشه
بعد درحالي که خودش از جمله اي که گفته کلي حال کرده ميگه:چه مطلبي، شايد فردايي نباشه،خيلي خوب بود،به هرحال،من ميخوام بهت خنديدن رو ياد بدم،اين سه بخش ساده استSmile
بعد هي شروع ميکنه به ادا در آوردن و شمردن که ننا اعصابش بهم ميريزه
امان:خدا ، بيچاره خنديدن رو فراموش کرده،نگران نباش،تو فقط همينو تمرين کن خنده ات بر ميگردهSmile
ننا :مشکل تو اينه که تو فکر ميکني...امان:من ميدونم که من خيلي جذابم،ولي تو مثل من نيستي،فعلا فقط همينو تمرين کن
بعد ميره تو خونه
ننا:من همه شب رو به اين فکر ميکردم که آيا اين امان احمق درست ميگه؟يعني من حقيقتا خنده کردن رو فراموش کردم؟

View Full Size Image 

خوب دوستهاي گلم بقيه کالهوناهو بمونه براي آپ هاي بعد
اميدوارم خوشتون اومده باشه اگه نقصي داره ميبخشيد، من بارها گفتم من هندي رو از فيلم ها ياد گرفتم پس اگه خيلي ترجمه ام خوب نيست ديگه به بزرگي خودتون ببخشيد

اینم یه تعداد والپیپر از کالهوناهو

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image

اینم دو تا عکس از پشت صحنه کالهوناهو

View Full Size Image   View Full Size Image

اين انيميشن رو خودم براي کالهوناهو درست کردم دلم ميخواست تعداد بيشتري بزارم اما وقت نشد انشا...دفعات بعد،اميدوارم خوشتون بياد

  View Full Size Image

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:25 توسط پرنسس |

  ويدئو
اين لينک چند تا از تبليغاتي که شاهرخ بازي کرده حجمش کمه اگه قبلا نديديد حتما دانلود کنيد براي دانلود روي لينک کليک راست کنيد و
(save target as)
رو بزنيد خيلي راحت فايل دانلود براتون باز ميشه

 SRK_Bagpiper_00
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68028&g2_GALLERYSID=b3451ba46bc9756b6155e1cc53d80274

ads_lml
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68267&g2_GALLERYSID=b3451ba46bc9756b6155e1cc53d80274

Emami_Fair_Handsome_01
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=80025&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

hometrade 2001 - srk priyanka
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68269&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

Immunisation
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68245&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

Respecting monuments
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68257&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

SRK_JEANARTHE
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68255&g2_GALLERYSID=fabe1d55fa30e8fcabd5579bbec3e75b

منطقي باشيم

تو اين چند وقته به اکثر وبلاگها که سر زدم بحث و اختلاف نظر موج ميزد گاهي اوقات کار به توهين هم کشيده شده بود که جاي تاسف داره،اکثر اين اختلافات بين طرفداران سه خان بزرگ سينماي هند:شاهرخ خان،سلمان خان و امير خان بود
من خواستم تو وبلاگ خودم در اين رابطه حرفي نزنم و به هر وبلاگي که براي نظر دادن رفتم سعي کردم خودم رو جاي شخص مخالف بزارم و عادلانه نظر بدم
همونطور که ميدونيد من طرفدار شاهرخ خان هستم ، دلم طاقت نياورد هيچي نگم به خاطر همين تصميم گرفتم اين قسمت رو تو اين آپم بزارم
ميخوام يه خورده از شاهرخ خان براتون بگم
الان شاهرخ خان يکي از مشهورترين و محبوب ترين بازيگران دنياست اينو آمار وارقام ثابت ميکنه، اما من نمي خوام چيزي رو ثابت کنم فقط ميخوام حرف دل خودم رو بزنم
اما شاهرخ چندين سال پيش کي بود؟اون نه مشهور بود و نه محبوب و نه ثروتمند،شاهرخ براي ورود به سينما ،خانواده سينمايي نداشت که ازش حمايت کنه اون ثروتي هم نداشت حتي چهر زيبايي هم نداشت که بخواد به واسطه چهره اش وارد سينما بشه شاهرخ کسي بود که وقتي بردنش پيش جوهي چاولا و بهش گفتند اينم همدوره امير و ميخواد تو اين فيلم بازي کنه گفت:اين زشته ، امير کجا و اين کجا؟و از اينجور حرف ها حالا همين جوهي از بهترين دوستان شاهرخه ،شاهرخ کسي بود که وقتي به کارگردان فيلم معرفي شد کارگردانه گفت اين موهاش شبيه خرسه الان کدوم کارگردان هست که کوچکترين بي احترامي به شاهرخ بکنه،شاهرخ کسي بود که کاجول اولين بار که ديده بودش ازش بدش ميومد حالا همين کاجول زوج سينمايي شاهرخ و از بهترين دوستانش محسوب ميشه و خودش بارها گفته که چقدر شاهرخ رو دوست داره،راني ،کارن ،سلمان کساني هستن که بارها گفتن شاهرخ رو دوست دارند
و هميشه ميبينيم وقتي شاهرخ بهشون احتياج داره در کنارش حضور دارند،چرا؟واقعا چطور چنين چيزي امکان داره؟اگه فکر کنيم فقط به يه نتيجه ميرسيم اونم اينه که شاهرخ براي به دست آوردن جايگاه امروزش از جون و دل مايه گذاشته،امروز شاهرخ در انگليس آلمان ،آمريکا،فرانسه و ...طرفدارهاي بيشماري داره که ساعت ها تو خيابونها براي ديدنش انتظار ميکشن،شاهرخ هم هيچ وقت براي طرفدارهاش کم نگذاشته اين چيزي که همه ازش خبر دارند و تلاش بي اندازه شاهرخ براي اينکه طرفدارانش از ملاقات با اون راضي باشند گاهي باعث تعجب هم ميشه
خيلي ها مي گن اين سياست شاهرخه که چنين کاري مي کنه ولي من براش اسم خاصي نميزارم فقط مي گم واقعا سخته بتوني همه نوع آدم رو تحمل کني و تمام تلاشت رو بکني که کسي ازت ناراحت نشه
شاهرخ اين سختي رو به جون ميخره و همين هم باعث ميشه روز به روز بر تعداد طرفدارانش اضافه بشه،اگه به يکي از اين طرفدارها يکبار بي احترامي يا بي توجهي بشه اون ديگه طرفدار شاهرخ نميمونه چون مرز بين عشق و نفرت خيلي باريکه
شاهرخ کسي که در آلمان تا نيمه شب در محل تجمع طرفدارانش موند و بهشون امضا داد و باهاشون عکس انداخت طوري که آخر سر محافظ هاي آلمانيش حسابي از دستش عصباني شده بودن
همه اينها رو نگفتم که بگم بقيه اين کارها رو نمي کنند يا هيچ کس نبوده که از هيچ به همه چي رسيده باشه چون همه کساني که امروز مطرح هستند مطمئنا براي اين شهرت و محبوبيت زحمت کشيدن
من فقط ميخوام بگم که شاهرخ هم براي حرفه اش خيلي زحمت کشيده و از هيچ به همه چيز رسيده اين انصاف نيست که کسي رو که کيلومتر ها با هاتون فاصله داره به خاطر اينکه از من
يا طرفدارهاي ديگه شاهرخ خوشتون نمياد تو نظر ديگران کوچيک کنيد مشکل ما اينه که به حواشي بيشتر از خود اون شخص فکر ميکنيم و براي اينکه بخواهيم تلافي کنيم دنبال راه درستش نميگرديم
بلکه آسونترين راه رو انتخاب ميکنيم اوني رو که بزرگتره رو ميبينيم،مگه شاهرخ به شما و ستاره مورد علاقتون توهين کرده که اين همه سال بازي هاي خوبش رو که گاهي خودتون
هم تحسينش کرديد رو ناديده مي گيريد،اين اشتباهه.من اگه با کسي مشکل داشته باشم مشکلم رو با خودش حل ميکنم از خورد کردن شخصيت مورد علاقه اش براي خورد کردن خودش استفاده نمي کنم
من تمام تلاشم رو کردم که به هيچ بازيگري توهين نکنم حتي اگه ازش خوشم نياد،چون هميشه به اين فکر ميکنم که اگه من از يکي خوشم نمياد دليل بر ضعف اون طرف نيست به خاطر سليقه منه که با اون شخص سازگاري نداره
منظورم فقط به شاهرخ نيست مثلا سلمان ،اين آدم اين همه سال زحمت نکشيده که ما بيايم به خاطر جواب دادن به يک تعداد از طرفدارهاش، بازي هاي خوبش رو ناديده بگيريم .سلمان بازيگر بزرگ و آدم فوق العاده اي
اينو به خاطر خوش آمد هيچ کس نمي گم اينو مي گم چون بهش اعتقاد دارم،سلمان شخصيت بي نظيري داره بازيش هم عاليه ،سلمان کسي که هيچ کس نمي تونه بهش بد بگه اون به فکر همه هست حتي اگه به ضرر خودش باشه سلمان کسي که سر اکران دان(حالا به هر دليلي)در حالي که فيلم خودش هم همزمان با دان اکران ميشد براي اکرا ن فيلم دان به اونجا اومد در صورتي که اين به ضرر خودش و فيلمش بود و همه روز اکران سر فيلم خودشون حاضر هستن ،اما سلمان چي کار کرد؟
شاهرخ بارها گفته که بخاطر رفت و آمد با خانواده سلمانه که بازيگر شده و اونها رو مثل خانواده خودش ميدونه
حتما ميگيد چرا از امير حرفي نميزنم ،ازش چيزي نمي گم چون خيلي نمي شناسمش امير شخصيت عجيبي داره،اما اين واضحه که امير و شاهرخ دل خوشي از هم ندارند.امير بازيگر بزرگيه راجا هندوستاني،غلام،لاگان فيلم هايي هستند که هيچ کس نمي تونه بگه بازي امير توشون ضعيف بوده يا عالي نبوده،اما فقبط بازيگري براي محبوب شدن کافي نيست تو ماجراي اخير که همه تقريبا در جريان هستيد که امير تو وبلاگش چه چيزهايي به شاهرخ گفت وبعدش هم توهين به سلمان که بعد هم از هر دوشون عذر خواهي کرد
سر اين قضيه خيلي ها گفتن سکوت شاهرخ بخاطر سياستش بوده من نميگم سکوت شاهرخ بخاطر چي بوده فقط اينو ميگم که اگه خودتون رو به جاي شاهرخ بزاريد و کسي اينجوري بهتون حرف بزنه
مطمئنا از دستش ناراحت ميشيد و ميخواهيد که جوابش رو بديد ،همين که شاهرخ تونست چيزي به امير نگه نشون ميده که توانايي بالايي رو به دست آورده که به نفعش هم تموم شد و به خاطر همين سکوت شاهرخ امير خان محکوم شد و حتي طرفدارهاي خودش هم از دستش ناراحت شدن و اون مجبور شد از شاهرخ و طرفدارانش عذرخواهي کنه،امير فقط به شاهرخ بسنده نکرده
که بگيم مشکل از شاهرخه اون به سلمان هم توهين کرده حتي چند وقت پيش به آميتاب هم گفته که تو تو بلک خوب نبودي(يه چيز تو همين حدود ها)آخه چرا؟
يعني امير هيچ ايرادي نداره؟مگه چنين چيزي ممکنه؟
يا شاهرخ ،اگه شاهرخ هيچ ايرادي نداشت و فرشته بود ديگه دوست داشتنش معني خاصي نداشت همونطور که ما براي فرشته ها با همه خوبيهاشون و پاک بودنشون وبلاگ نميزنيم
اگه کسي شاهرخ رو دوست داره بايد اونو با تمام ايرادهاش تمام کمي ها و کاستي هاش ،تمام ضعف ها و شکست هاش دوست داشته باشه نه اينکه شاهرخ رو پيروز مطلق ببينه
اصلا اگه شاهرخ همه سال ها بدون هيچ رقيبي جايزه بگيره يعني هيچ رقيبي نداشته باشه يا ما هيچ کس رو در حد اون نبينيم که بتونه از شاهرخ بالاتر قرار بگيره ببينم ديگه بردن شاهرخ تو جشنواره ها يا پرفروش شدن فيلم هاش چه لذتي داره،آدم ها عاشق برد و باخت هستن برد مطلق بعد از مدتي بي معني و بي ارزش ميشه و ديگه لذت اوليه رو نداره
همه ميگن شاهرخ چرا هميشه نقش هاي رمانتيک بازي ميکنه ؟اصلا بخاطر اين شاهرخ موفقه که همش يک نوع شخصيت رو بازي ميکنه و هميشه با کمپاني هاي بزرگ کار ميکنه
کار کردن شاهرخ با کمپاني هاي بزرگ مسئله پيچيده اي نيست هيچ کسي يه پيشنهاد کاملا خوب رو رد نميکنه و براي بازيگري مثل شاهرخ که حدودا بيشتر از سه فيلم در سال بازي نمي کنه سه تا پيشنهاد خوب کافيه که بهش ميشه، حالا جديدا کمپاني خودش هم هست که يکي از اين سه فيلم معمولا به کمپاني خودش اختصاص پيدا ميکنه دو پيشنهاد ديگه هم ياش چوپرا که مدتهاست
داره با شاهرخ کار ميکنه و هر سال تقريبا يه پيشنهاد خوب به شاهرخ ميده شاهرخ هم يه پيشنهاد کاملا خوب رو مثل همه آدم هاي ديگه رد نمي کنه پيشنهاد بعد هم به دوستهاي شاهرخ اختصاص داره
کارن ،فرح و فرحان اختر کساني هستن که ميتونند پيشنهاد سوم رو به شاهرخ بدن و همين سه پيشنهاد بعلاوه يه سري حضور افتخاري و کنسرت و تبليغات وقت شاهرخ رو براي يکسال پر ميکنه
حالا شاهرخ چي کار بايد بکنه بره بگرده دنبال کمپاني تازه کار بهشون بگه بيايد منو بازي بدين؟بيايد يه خورده منطقي باشيم
شاهرخ براي بازيگرهاي تازه کار وقت ميزاره و خودش پيشنهاد ميده که نقش مقابلش رويه بازيگر تازه وارد داشته باشه و اينطوري به سينماي هند خدمت ميکنه ،با اين سه فيلم ديگه وقتي براش نميمونه که به پيشنهاد هاي کمپاني هاي تازه کار اختصاص بده البته مطمئن باشيد اگه يه پيشنهاد خوب از طرف يه کمپاني تازه کار به
شاهرخ بشه اونم مثل بقيه قبول ميکنه ، در مورد سبک فيلم هم
اين بي انصافيه که بگيم همه نقش هاي شاهرخ يک سبک داشتن اما با يک نگاه گذرا ميشه گفت اکثر فيلم هاي شاهرخ رمانتيک هستند و اون اکثرا نقش يه پسر عاشق رو بازي ميکنه
حالا ميخوام يه مطلبي رو بگم ،اگه هر کدوم از ما هنري داشته باشيم که توش در حد عالي باشيم دلمون ميخواد اون هنر رو به بقيه نشون بديم يا يه مثال :نقاش طبيعت هميشه طبيعت ميکشه،چون اين کار رو بهتر بلده شما نقاشي خونه خودتون رو هرگز به چنين شخصي نميدين و ازش چنين انتظاري ندارين اما ازش انتظار داريد تابلو هاي زيبايي از طبيعت بکشه،يا از يه مهندس انتظار مداوا بيمار رو ندارين از يه خواننده نمي خواهيد پانتوميم اجرا کنه دراين مورد هم خواننده و هم کسي که پانتوميم اجرا ميکنه هنرمند محسوب ميشند اما توانايي هاشون با هم متفاوته حالا فرض کنيم از خواننده بخواهيم پانتوميم اجرا کنه يا بالعکس ،چه اتفاقي مي افته؟
بازيگري هم همينطوره ،بازيگري سبک هاي مختلفي داره ،رمانتيک ،کمدي،اکشن و ...شاهرخ نقش هاي احساسي و رمانتيک رو عالي بازي ميکنه اين چيزي که چه اونهايي که طرفدارش هستند چه اونهايي که نيستند تاييدش مي کنند و ميگن شاهرخ عالي بغض ميکنه و عالي گريه ميکنه در کل احساسش رو خيلي خوب نشون ميده
خوب شاهرخ اينکار رو خوب بلده و توش موفقه چرا بايد ازش انتظار فيلم اکشن ،کمدي يا چيز ديگه اي رو داشته باشيم؟چرا؟
خوب اون بايد کاري رو انجام بده که استعداد و تواناييش رو داره،ما بايد از اون انتظار داشته باشيم فيلمهاي احساسي قويتري رو بازي کنه بايد ازش انتظار داشته باشيم که فيلم به فيلم تواناييش رو بالاتر ببره
نه اينکه...اين انتظارات و توقعات باعث شده که خود شاهرخ دست به کارهاي ديگه بزنه اونوقت ما خودمون بشينيم اکشن دان رو با کريش يا دووم مقايسه کنيم
واقعا اين درسته؟خوب ريتيک روشن فيلم اکشن رو عالي بازي ميکنه که دلايل مختلفي داره يکيش اينه که ريتيک توانايي بدني بالايي داره دوميش اينه که ريتيک جوونتره سوميش اينه که اون در اين سبک استعداد داره،خوب شاهرخ با ريتيک فرق ميکنه همه ما ميدونيم اون از ناحيه کمر مشکل داره و بارها جراحي شده و اون همسن ريتيک نيست و بالا رفتن سن از توانايي بدني کم مي کنه
حالا چرا ما بايد از شاهرخ انتظار داشته باشيم صحنه هاي سخت اکشن رو بازي کنه اين توفعات از پسر شاهرخ (آرين)شروع ميشه و تقريبا کل طرفدار هاي شاهرخ رو در بر ميگيره
و همونطور که در اوايل حرفهام گفتم اون هر کاري ميکنه که طرفدارانش رو راضي نگه داره ،حالا خودتون به نتيجه فکر کنيد
همونطور که ريتيک نميتونه به اندازه شاهرخ صحنه هاي احساسي رو عالي بازي کنه شاهرخ هم نمي تونه صحنه اکشن رو به خوبي ريتيک بازي کنه
خيلي از ماها بعد از دان گفتيم :شاهرخ عاشق و دوست داشتني خودمون بهتر بود در صورتي که قبلش ميگفتيم چرا شاهرخ به يه سبک ديگه فيلم بازي نمي کنه(البته بگم من از طرفدارهاي دان هستم و منتظر دان2)اما اين يه حقيقته که ما بعد از هر فيلمي دست به مقايسه ميزنيم و بعد از مقايسه اکشن دان با دووم 2يا کريش
بخاطر اينکه نگيم دووم يا کريش در اکشن بهتر بودن داستان فيلم رو وسط ميکشيم و ميگيم دان بهتر بود اما بايد اينو در نظر بگيريم که دان يه فيلم کاملا اکشن نبود داستان خوبي داشت و شاهرخ عالي بازي کرد
براي يه نقش متفاوت ميتونيم بگيم شاهرخ بينظير بود و تمام تلاشش رو کرد خيلي از صحنه هاي خطرناک  رو خودش بازي کرد اما اکشن فيلم به اندازه اکشن دووم يا کريش نبود
و ما نمي تونيم بگيم اونها داستان خوبي نداشتن چون فيلم اکشن اصولا در چنين داستان هايي سير ميکنه اگه بخواهيم از داستانش ايراد بگيريم بايد از مرد عنکبوتي و هزاران فيلم اکشن هاليوودي هم ايراد بگيريم
اما اينک ما از فيلم خوشمون نمياد بحثش کاملا جداست ما خوشمون نمياد چون ما صحنه هاي رمانتيک و احساسي و آروم رو ميپسنديم اين از ستاره مورد علاقمون مشخصه
اما يه عده هم اکشن دوست دارند بعضي ها کمدي دوست دارند بعضي ها فيلم هاي جدي رو ميپسندند به همين خاطر که ستاره هاي مختلف هر کدوم براي خودشون طرفدار دارند اگه همه
يک سبک رو دوست داشتن اونوقت اصلا سبک هاي ديگه به وجود نميومد يا اگه ميومد طرفداري براي خودش و بازيگرهاش وجود نداشت
شايد الان بگيد خيلي از بازيگرها هستند که در سبک هاي مختلف خوب بازي مي کنند ،اين  کاملا درسته
اما بگيم يه بازيگر همه سبک ها رو عالي بازي ميکنه يه خورده تعصبي و دور از واقعيت به نظر مياد اما در حد خوب يا خيلي خوب اينکار امکان داره اگه به کار اين سري از بازيگر ها دقت کنيد
متوجه ميشيد که اونها هم در يک سبک قويتر هستند و در بقيه در حد خوب و قابل قبول ظاهر ميشند چيزي که در شاهرخ هم وجود داره اونم در بقيه سبک ها خوب و قابل قبول ظاهر ميشه اما در فيلم هاي رمانتيک عالي بازي ميکنه و مردم عادت دارند اون رو در چنين فيلم هايي ببينند
يه سري بازيگر هم هستن که در همه سبک ها هيچ نقطه ضعف وقوتي ندارند و در کل متوسط هستند مثل اين ميمونه که نقشه جغرافيايي رو بدون جزييات ، کامل بلد باشي
ولي اکثرا تو يه سبک قويترند مثلا يکي، از نقشه جغرافيايي راه هاي آبي رو بهتر بلده يکي راهاي خاکي رو بهتر بلده يکي مسيرهاي هوايي رو  و ...سلمان خان بازيگري که همه نقش هارو خوب بازي ميکنه اما اون هم در سبک کمدي -رمانتيک واقعا قويه جوري که من خودم ميگم دوميش وجود نداره و واقعا بينظيره اين معنيش اين نيست که اون بقيه نقش ها رو خوب بازي نمي کنه بلکه معنيش اينه که اون اينگونه شخصيت ها رو بهتر بازي ميکنه
و تو اين سبک فوق العاده است و خيلي وقتها مستحق دريافت جايزه
من به مهديس که از بهترين دوستان من و از طرفداران سلمانه قبل از پخش مسابقه سلمان گفته بودم که اين يه مسابقه عالي ميشه چون سلمان اخلاق خيلي خوبي داره و ميتونه
کاري کنه که به مخاطبينش خوش بگذره و بهشون يه خاطره خوب هديه بده و همينطور هم شد و اين مسابقه موفق شد حتي موفق تر از مسابقه شاهرخ
حالا من نمي تونم به خاطر مسابقه شاهرخ اجراي خوب سلمان رو در نظر نگيرم و بگم که بر خلاف همه آمار و ارقام مسابقه شاهرخ بيشتر مخاطب داره
چون من مسابقه رو ميبينم
اين حرف ها واقعا ناعادلانه است و ما ميتونيم با يه تبريک و پذيرفتن اين حقيقت، عادلانه برخورد کنيم تا بقيه هم باهامون عادلانه و منطقي برخورد کنند
و اميدوار باشيم که چون براي شاهرخ در اجرا رقيب قويي پيدا شده شاهرخ هم سعي مي کنه تواناييش رو بالاتر ببره و اين به نفعه شاهرخه و گرنه بدون رقيب انگيزه کافي براي بهتر شدن وجود نداره
ما امروز به سلمان و طرفداران گلش به خاطر موفقيتش در اجرا تبريک ميگيم و اين برتري رو ميپذيريم تا فردا اگه شاهرخ تونست در جاي ديگه اي بالاتر از سلمان قرار بگيره طرفداران اون
هم منطقي اين پيروزي رو قبول کنند
اين واضحه که اگه ما درست برخورد نکنيم و توانايي هاي ستاره هاي ديگه رو قبول نکنيم ديگران هم توانايي هاي ستاره مورد علاقه ما رو ناديده ميگيرند
و اونوقت ما حق شکايت نداريم چون آدم وقتي يه احساس خوب هديه ميگيره که قبلا چنين هديه اي داده باشه

خوب اينم نتيجه حرف هايي که زدم
به خاطر طرفدارهاي هيچ بازيگري خود اون بازيگر رو پايين نکشيم اون که گناهي نکرده
قبل از اين که حرفي بزنيم خودمون رو جاي اون شخص بزاريم
ستاره مورد علاقمون رو با همه ضعف هاش قبول کنيم و ازش يک رويا نسازيم که بيدار شيم ببينيم واقعيت خيلي متفاوته
از هر کسي کاري رو انتظار داشته باشيم که ميتونه درست انجام بده و چشم و گوش رو با هم مقايسه نکنيم بدون هر کدومشون آدم به مشکل بر ميخوره اما توانايي هاشون متفاوته
به همه احترام بزاريم تا ديگران هم بهمون احترام بزارند وبراي همه  آرزوهاي خوب بکنيم تا آرزوهاي خوب خودمون رو به واقعيت نزديک کنيم
ممنون از اينکه به درد دلم گوش کرديد و اميدوارم هيچوقت هيچ ناراحتي و دشمني بينمون نباشه 

پيام تشکر به مناسبت سالگرد تاسيس وبلاگ
تو اين يکسال فرصت نشد از دوستهاي خوبم تشکر کنم ولي الان ميخوام اينکار رو بکنم

دوستهاي گلم که اين مدت با نظراتتون به من کمک کرديد واقعا از همتون ممنون
با تشکر از مهديس جونم ،فريده جونم،ناهيد جونم ،نازي عزيزم،اطلس گلم،عسل نازنينم،شيوا و شيداي مهربونم،حوراي نازنيينم،آنجلي مهربونم،مهساي عزيزم،سحر خانم گل،تينا و تانياي نازنينم بهترين دوقلو هاي دنيا
ناشناس جون که حالا سرشناس شده،نسيم جونم،آقا علي(اخبار باليوود)،غزل جونم،آقا جعفر،سانيا جونم،آقا سياوش،داداش برهان،هم توم عزيز،شهلا مهربونم،شقايق طبا طبايي عزيز،عاطفه جون،آقا ميلاد،لاشاري،سازيناجون،آقا محمدرضا
مرضيه و منصوره عزيزم،داداش محمد،نامبروان،فرناز جون،شيدا و پريسان نازنينم،راشين،سارينا جون،آقاي امير آنلاين،مريم جون،احد تنها،نرگس جون،عفت جون،پريتي جونم،کاتريناي عزيزم،سوده جون،الناز جونم،الهام عزيزم،TOY
آقا احمد،الميرا جون،شادي جونم،پريناز جون،مرضيه جونم،دنيا گلم،سيمين جونم،نغمه جون،مهناز گلم،رويا جون،سعيده جونم،آقا حميدرضا،ناديا جون،خليل خان
آقا هومن،آقا مهدي،پريا جون،سارا رامپال،آقا علي(ولاگتون براي من بازنشد وگرنه حتما بهتون سر ميزدم)،آقا جواد،زهرا جون،سپيده جون،آزاده عزيز،nena،رويا جون
نسترن جون،آرزو جون،تهمينه عزيز،مينا جون،مهرناز جونم،ستاره عزيزم،آقا حسين،آقا ميلاد(راني)،آقا ماني،شهر جون،فرنوش جون،آيدا جون،نداي عزيز،بيتاجون،فرزانه گل،ريحانه جون،تازه وارد،فاني،هستي جون،صبا جون،آقا محسن،محک عزيز
راني جون،باليوودي،نسرين،آقا مسلم،يک دوست،آقا ميثم،آقا مجيد،شاهرخ خان،سلمان خان از بندرعباس،دزد دريايي،غريب بي کس،smart girl،eli،YALDA،onlycinema،fshin germany،magmagbozorg
ثمين عزيز،چشام خيسه اشکم امون نميده از بي وفاييت،فروشگاه فيلم ساوريا، بچه هاي گل جمعه بازار و همه دوستاني که در اين مدت من رو  ياري کردن

ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

خوب دوستهاي گلم اينم از آپ ايندفعه

 اميدوارم خوشتون اومده باشه

نظر يادتون نره

هميشه شاد پيروز و موفق باشيد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:18 توسط پرنسس |


موضوعات


آخرين نوشته ها :
سالگرد تاسیس وبلاگ


عکس
چاکده ایندیا (2)


چاکده ایندیا (1)
ام شانتی ام(2)
ام شانتی ام (1)

لينك دوستان

سلمان بهترین پسر بالیوود
سایت شاهید کاپور
ناخوشی(اطلس)
فروش فیلم های بالیوود
بالیوود -هات
we love srk
اخبار دنیای بالیوود
از کوهنوردی تا عاشقی
شیطون بلاهای مثبت
پرشین بالیوود
دانلود آهنگ های بالیوود
آپ کی خاطر
بالیوود برای بالیوودی ها
srk درخشش یک ستاره
ستارگان و آهنگهای بالیوود
نسيم تبريز ۞عکس۞
شاهرخ و کاجول
مثل سلمان هر چیز
عشق من 29
در قلب من:کاریناوشاهد
ساده رنگ
ســــــلطان قلب ها رانی موکرجی
((تفریح+خنده))
شاهرخ خان
سلمان و پریتی
سلمان و شاهرخ
شاهرخ و كاجول (سانيا & سارینا )
گلچین-2007
فروش فیلم هندی
جانی دپ
امپراطور دریا
مرگ برآنکس که دلش را به دل سنگ تو بست...(احد تنها)
امپراطور بالیوود سلمان خان
عکسهای بالیوودی،هالیوودی،ایرانی
TOY
شاهرخ و کاجول برای هميشه
ریتیک و سپیده
فروشگاه فيلم ساوریا
فقط برای شاهرخ و شاهرخی ها
شاهرخ خان(مهساجون)
--! هم توم !--
سلمان برای زندگی
بچه مثبت
بالیوود(smart girl)
شاهرخ خان(حورا جون)
فروشگاه فیلم رنگین کمان
فروش فیلم هندی زبان اصلی
مجید اخشابی
I-LOVE-YOU
شاهرخ خان سلطان بالیوود
دوستان شرور
شاهرخ من(عاطفه جون)
بالیوود عشق من(lashar)
اینجا بالیوود است
عشق من
خاطره
کوچ کوچ هوتا هه(آنجلی)
پريتي ستاره ي دوست داشتني هند
مثلث برمودا
B4U(مریم)
عشق
مسافر(شادمهر عقیلی)
تصاویر بالیوود(پریا)
شاهرخ خان(مهرناز)
دانلود فیلم هندی(Y A L D A)
ما چند نفر
بالیوود در یک نگاه
فقط خدا،دوست داررررررررررررررررررررررم
Tak-Vielon
وبلاگ خبری ریتیک روشن = شهلا
رانی عشق من(میلاد)
فروش فیلم های هندی
سوپراستار تاابد"شاهرخ-ریتیک-کارینا-رانی"
گ و و ی ن د ا
هواداران بالیوود بیان تو
سلمان استرلیزه و هموژنیزه
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ
بحث های بالیوودی
سینمای بالیوود(دنیا)
برنامه موبایل دیکشنری وتم
بالیوود(مرضیه)
سلمان خان و شاهرخ خان
سرزمین سبز
شاهرخ خان مثل هیچ کس
جمعه بازار
بالیوود
شاهرخ خان(سامانتا جون)
شـاه بالیوود شــــــــاهـــرخ خـــــــان
king khan fan club
ضد پسرها(سامانتا)
سامانتا
نقدها و جشنواره های بالیوود
شاهرخ جيگرووو
عمومی وشاهرخ خان
شاهرخ خان ، تئاتر رویاها
..:: Learn Internet ::..
..:: Download ::..


لينك دوستان روزانه



آمار وبلاگ



Download Cod Music

FreeCod Fall Hafez






Begin ParsTools.com ‍Yahoo Status -->

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس